( آریا ادیب )
 

شماره ی نوشته: ۱۰ / ۶

علیقلی اعتماد مقدم

تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

(بخش نخست)

می گویند كه هندوان در آغاز هر كتابی می نویسند: «درود بر كسی باد كه خط را اختراع كرد.» ما نیز چنین ستایشی را به حق در خور ‌آن كس می دانیم، چون كلید هر دانشی خط است. بی جهت نیست كه آغاز دوران تاریخی را با پیدایش خط میزان كرده اند. دیر زمانی است كه مردم جهان پی به اهمیت آن برده و خواسته اند كه بدانند كی و كجا و چه گونه اختراع شده است.

چنان كه از كتاب های فارسی و عربی و یونانی آشکار می شود، موضوع اصلی الفبا و مخترع آن چندین بار در تاریخ جهان زمینه ی بحث و جدل دینی و فرهنگی بوده است.

تا یك سده ی پیش موضوع الفبا را به گونه ای با روایات مذهبی مربوط كرده بودند كه كسی از ترس تكفیر جرات سخن گفتن در آن باره را نداشت و كم كم موضوع بدین سادگی را با غرض های خاصی به موضوع باستان شاسی در آمیختند و  کوشیدند پرده ای بر روی تاریخ این اختراع شگفت آور بكشانند و مخترع خط الفبایی را به پرده فراموشی بسپارند.

در اسناد كهن اروپایی مدركی دیده نمی شود كه از مخترع خط نامی برده  باشد و هنگامی كه در این باره سخن می گویند جز افسانه و اوهام چیز دیگری دستگیر كسی نمی شود. در ایران با این كه سده هاست كه به علت تعصبات جاهلانه و خراب كاری زندیقان از جعل و دست خوردگی در مدارك تاریخی فروگذار نشده است. با این همه خوشبختانه از لابلای سطور تاریخ می توان اسناد و مداركی تاریخی و فنی یافت كه به گونه ای روشن تاریخ الفبا را نشان می دهند.

ما پیش از این كه وارد بحث تاریخی شویم توجه خوانندگان را به دو نكته جلب می كنیم:

«كامل ترین خط الفبای جهان تا به امروز، خط اوستاست و در میان خط های میخی، خط میخی فارسی تنها خطی است كه به صورت الفبای نسبتن كاملی در آمده است.»

می توانیم از خود بپرسیم كه چه علتی در كار بوده است كه نه ملت های قدیم و نه كشورهای نو خاسته ی كنونی، نتوانسته اند حط های خود را درست و كامل كرده و برای هر صوتی یك نشانه ی ویژه ای به كار ببرند. تنها علت آشكار آنست كه هیچ یك به راز اصلی این کار  آشنایی نداشته و این راز كه جزء رازهای فرهنگی ایران به شمار می رفته است در دسترس هر كسی نبوده است و با از میان رفتن آن طبقه ی ممتاز، رموز اصلی آن نیز در تاریكی نهفته شده است.

اگر خواسته باشند بی‌غرضانه درباره ی تاریخ و اصل خط های حرفی جهان پژوهش كنند و به نتیجه برسند، ناگزیرند تحقیق كنند كه كدام یك از ملت های جهان خط های كامل گوناگون داشته است و كدام خط است كه ترتیب حرف های آن علمی و فنی است، زیرا هر خط كاملی كه ترتیب حرف های آن علاست، مخترع آن از علم صداشناسی آگاهی داشته و باید در نزد آن ملت از مدارك فنی و علمی و تاریخی خط حرفی یاد شود.

اگر چنین پژوهشی انجام گیرد، تاریخ خط و علم صداشناسی و موسیقی و سبب پیدایش و پیشرفت این دانش ها در قدیم روشن شده و معلوم خواهد شد چنان كه زمینه ی اختراع نت موسیقی خط لاتین نبوده، زمینه ی خط های حرفی جهان نیز خط میخی و نقشی نبوده است.

اینك می پردازیم به مدارك تاریخی درباره ی الفبا در ایران (۱) : 

جهشیاری در كتاب الوزراء می گوید : «پیش از گشتاسب بن لهراسب کتاب های و رسائل كم بود، ولی در هنگام پادشاهی گشتاسب زرتشت ظهور نمود و خط عجیب خودش را برای همه زبان ها آورد و مردم خط و نوشتن آموختند و در این كار ماهر شدند .»

مسعودی در كتاب التنبیه و الاشراف كه در ۳۴۵ هجری تألیف شده است :«زرتشت كتاب اوستای معروف خود را آورد و عدد سوره های آن بیست و یك بود و هر سوره ای در دویست ورق ، و عدد حرف ها و اصواتش شصت حرف و صوت، و هر حرف و صوتی شكل جداگانه داشت و از آن ها حرف های تكرار و حرف های اسقاط می شوند زیرا كه مخصوص زبان اوستا نیست . این خط را زردشت احداث كرده و و مجوس آن را دین دبیره می گویند . »

«و زردشت خط دیگری احداث كرد كه مجوس آن را كسب دبیره (۲) یعنی خط كلی می گویند و با این خط لغات امم دیگر و صدای حیوانات و طیور و غیره را می نوشتند. عدد حرف ها و اصوات این خط یكصدوشصت حرف و صوت است و هر حرف و صوتی صورتی جداگانه دارد. در حط های امم دیگر، خطی كه دارای حرف های بیش تر از این دو خط باشد نیست، زیرا كه حرف ها یونانی كه اكنون آن را رومی می گویند، بیست و چهار حرف دارد و در آن «ح خ غ ه ذ ض» وجود ندارد. «فارسیان غیر از این دو خط كه زردشت آن را احداث كرد پنج خط دیگر دارند. برخی از این خط ها در آن كلمات نبطی (۳) داخل و در برخی داخل نمی شود.»

مسعودی در كتاب مروج الذهب گوید : «زردشت پوراسپتمان … از اهل آذربایجان بود و او پیغامبر مجوس است و كتاب معروف را كه عوام آن را زمزمه می گویند و مجوسان آن را ابستا می نامند آورد. حرف ها معجم این كتاب كه او برای ایشان آورد شصت حرف معجم دارد. در حرف ها زبان های دیگر حرف ها معجم بیش تر از این نیست.»

حمزه ی اصفهانی (۴) در كتاب التنبیه علی حدوث التصحیف گوید: «مهم ترین كتاب های مردم جهان از سكان شرق و غرب و شمال و جنوب دوازده كتابت است و آن حمیری، عربی، فارسی، عبرانی، سریانی، یونانی، رومی، قبطی، بربری، اندلسی، هندی و چینی است. پنج از آن ها استعمالش مضمحل و باطل شده و كسانی كه آن ها را می دانسته اند از میان رفته اند و آن حمیری و یونانی و قبطی و بربری و اندلسی است. سه از آن ها در كشورهای خود استعمالش باقیست و كسی در بلاد اسلامی نیست كه آن ها را بداند و آن رومی و هندی و چینی است و چهار از آن ها در كشورهای اسلامی مستعمل است و در دست است و آن عربی و فارسی و سریانی و عبرانی است.»

«اما كتابت عربی یك نوع دارد و در آن تفنن نیست، فقط خط قلم های آن در حال تجوید و تعلیق تغییر می كند. ولی كتابت فارسی متنوع است و دارای هفت فن است كه محمد موبد معروف به ابو جعفر متوكلی (۲۵۰ هجری) ذكر كرده است. به گمان او فارسیان در هنگام پادشاهی خود با هفت كتابت اراده گوناگون خود را تعبیر می كردند و نام های آن ها این است: آدم دفیره، كشته دبیره، نیم كشته دفیره، فرورده دفیره، راز دفیره، دین دفیره (وسف دفیره ).

معنی آدم دفیره كتابت عامه است، معنی كشته دفیره كتابت تغییر یافته (گشته) است. معنی نیم كشته دفیره كتابت نیم تغییر یافته است. معنی فرورده دفیره كتابت رسائل است. كتابت دین است و با این كتابت می نوشتند قراأت و کتاب های دینی خود را. معنی وسف دبیره جامع الكتابات است و آن كتابتی بوده شامل لغات امم از روم و قبط و بربر و هند و چین و ترك و نبط و عرب. كتابت عامه از میان آن ها با بیست و هشت قلم رسم می شد و برای هر قلمی از آن ها نام جداگانه ای بود، چنان كه گفته می شود در خط عربی و خط تجاوید و خط تحریر و خط تعلیق.»

«صناعت كتابت نام های مختلفی داشته ملازم فنون طبقات اعمال و بیش تر آن نام ها فراموش شده و آن چه از آن ها به یاد مانده این است: داد دفیره، شهر همار دفیره، كده همار دفیره، گنج همار دفیره، آهر همار دفیره، آتشان همار دفیره، روانگان همار دفیره.

اما داد دفیره كتابت احكام و اقضیه است .

شهر همار دفیره بیت الخراج است.

كده همار دفیره كتابت حساب های دارالملك است.

گنج همار دفیره كتابت خزاین است.

آهر همار دفیره كتابت اصطبلات است.

آتشان همار دفیره كتابت حساب های آتش است .

روانگان همار دفیره كتابت وقف هاست.

كتاب های دیگر هم بوده است كه نام های آن ها مندرس شده و روشن نیست در نوشتن، این هفت نوع كتابت را به كار می برند، چنان كه در سخن گفتن نیز پنج زبان به كار می رفت …. » «فارسیان نیز كتابت دیگری به نام كتابت عصا داشتند. این را شلمقانی حكایت می كند و متوكلی از این كتابت خبر نداشت.»

ابن ندیم در الفهرست (كه در سال ۳۷۷ هجری تألیف شده) گوید : « عبدالله بن مقنع (وفات ۱۴۴ هجری) گفت فارسیان دارای هفت كتابت بودند. از آن هاست كتابت دین و نامیده می شود دین دفتریه و با آن اوستا را می نویسند. كتابتی دیگری ویش دبیریه گفته می شود و آن سیصد و شصت و پنج حرف بود، با آن فراست و زجر و شرشر آب و طنین گوش و اشاره های چشم و ایما و غمزه و مانند این ها را می نوشتند.» صاحب الفهرست گوید كه : «كسی از ین قلم دستش نیفتاد و از فارسیان كسی امروز نمی تواند آن را بنویسد. اما موبد را از آن پرسیدم گفت آری به كار میرود برای ترجمه، چنان كه در كتابت عربی تراجمی موجودست.»

«كتابت دیگر گستج  (۵)  گفته می شود و آن بیست و هشت حرف است. با آن نوشته می شود عهود و مؤامرات و قطائع. و همچنین فارسیان با این كتابت روی انگشتر و حاشیه لباس و روی فرش ها و سكه های دینار و درهم نقش می كردند.

كتابت دیگر شاه دبیره گفته می شود. با این كتابت شاهان عجم تكلم می كردند و میان خودشان، ولی نه با عوام، و منع می كردند از آن سایر مردمان كشور را، از ترس این كه مبادا آگاه شود از اسرار ایشان كسی كه شاه نیست. به دست ما نیافتاد.

كتابت رسائل چنان كه بر زبان جاری است و در آن نقطه نیست. برخی از آن ها به زبان سریانی اولی كه اهل بابل به آن گفت و گو می كردند نوشته می شد و خوانده می شد به فارسی. عدد حرف هاش سی و سه حرف است.

نامه دبیره وهام دبیره گفته می شود و آن برای سایر اصناف كشور به جز شاهان است …

كتابت دیگر راز سهریه گفته می شود. پادشاهان با آن رازهای خود را می نوشتند با هر كس از سایر امم. عدد حرف ها و اصواتش چهل حرف است و هر حرفی از حرف ها و اصوات، صورت معروفی دارد و در آن لغت نبطی نیست.

و ایشان را كتابت دیگری است كه داس سهریه گفته می شود. با آن فلسفه و منطق نوشته می شود و آن را بیست و چهار حرف است. نقطه دارد. به دست ما نیافتاد.»

پس از فتنه ی مغول و نابودی آثار تمدن، به ویژه در مشرق ایران، دیگر مطلب تازه ای درباره ی تاریخ و مخترع و انواع خط به چشم نمی خورد، ولی خوشبختانه تألیف كتاب های تجوید به فارسی و عربی و پژوهش های صدا‌شناسی از چند هزار سال پیش به این طرف همیشه در ایران ادامه داشته است.

دانشی را كه در آن از مقاطع دهان و حرف ها هجا و مخرج و صفات هر حرف بحث می‌كند، علم تجوید می‌نامند. از چند سده ی پیش از میلاد در ایران و هند دعاها و سرودهای مذهبی را به زمزمه و آهنگ می خواندند. این طرز خواندن را مردم این دو كشور از پیشوایان دینی خود با علاقه مندی بسیار می آموختند، زیرا عقیده داشتند كه اگر سخنان مقدس با تلفظ صحیح قدیمی و زیبای خود ادا نشود، تأثیری ندارد و این عادت به همان روش دیرینه اكنون در كنار بتكده های هند و صحن مسجدها معمول است.

در ایران پیش از اسلام به جز علم تجوید، حرف های ویژه ای برای ضبط زمزمه یا خواندن كتاب های دینی داشتند كه بدبختانه به جز حرف های آن الفبای آهنگین و ترتیب علمی بی مانند آن و علامت های تجوید و برخی اصطلاح ها و مدارك تاریخی از كتاب های اصلی این دانش چیزی به دست ما نیافتاده است.

در دوره‌ی اسلامی، نخستین علمی را كه به عربی نقل كردند علم تجوید بود، ولی چون این علم از دانش های سری دینی و در ایران منحصر به یك دسته ی ویژه بود مسلمانان جز معلومات سطحی از آن چیز دیگری نتوانستند به دست بیاورند، زیرا اگر با اصول فنی این علم آشنایی می داشتند، می توانستند خط تجویدی داشته باشند و ناچار نشوند برای خواندن هر كلمه ای شرح جداگانه ای در كتاب های مفصل خود بنویسند.

از قراری كه نوشته اند در زمان حجاج بن یوسف در عراق اختلاف های خونینی در میان مسلمانان در خواندن آیه های قرآنی پیدا شد. برای جلوگیری از این اختلاف ها حجاج از كتاب های ایرانی خود كمك خواست و در همین هنگام است كه حرف ها معجم كوفی از خط های قدیم ایران اقتباس شد. چون آثار قدیم تر خط كوفی اصلی را به علت شباهت بسیار با خط قدیم ایران حتا در سده های سوم و چهارم هجری از میان برده اند، در این جا ما حرف های كوفی دو كتیبه ی لاجیم و ابرقو را كه در كتاب آثار ایران چاپ شده است زمینه ی مقایسه قرار می دهیم. این دو كتیبه كه در اوایل سده ی پنجم هجری نوشته شده از معتبرترین اسناد قدیمی شیوه ی كوفی به شمار می آیند. 

از نكات قابل توجه در تاریخ الفبا، ترتیب طبیعی صداهاست كه یكی از كلیدهای سر ساختمان حرف ها به شمار می آیند. ترتیب حرف های معجم كه ترتیبی باستانی است، تا اواخر سده ی چهارم هجری رواج داشته و پایه اش بر مقطع های حرف ها از حلق تا لب بوده است. این ترتیب یگانه ترتیب علمی و فنی صداها در جهان است و مانند آن در هیچ الفبایی دیده نمی شود. ترتیب حرف های معجم كه در «الكتاب» سیبویه (اواسط سده ی دوم هجری) آمده به شرح زیر است :

«همزه الف ه ع ح غ ق ك ض ج ش ی ل ر ن ط د ت ص ز س ظ ذ ث ف ب م و»

در كتاب های تجوید، مقطع های بسیاری از دهان عمودی و افقی و همچنین مقطع جداگانه ی زبان یافت می شود. برای نمونه چند مقطع در زیر می دهیم :           

در سده های سوم و چهارم هجری یكی از جدال های مهم شعوبیه بر سر اسم حرف ها معجم به جای الفبا و ترتیب تجویدی ایرانی آن و شباهت كامل حرف ها كوفی با حرف ها اوستا و به ویژه شكل همزه و الف و نقص خط كوفی بوده است كه عاقبت منتهی به برهم زدن ترتیب حرف ها و تغییر شیوه ی خط و ناپدید شدن بسیاری از آثار و جعل آثار و احادیث و اخبار در این باره شده است.

به موجب حدیثی كه روایت آن را به ابی ذرغفاری نسبت داده اند، خط به منزله ی یك كتاب آسمانی از آسمان بر حضرت آدم نازل شده و بیست و نه حرف دارد و «لام الف» یك حرف است و دو حرف نیست. مقصود از این روایت آن است كه اختراع خط، مربوط به قومی از اقوام نیست كه آن را از افتخارهای خود بدانند، بلكه ساخته و پرداخته آسمانست و شماره‌ی حرف های الفبای عربی هم همان بیست و نه است كه از قدیم علمای فن برای سخن گویی لازم دانسته‌اند. روشن است كه زبان عربی حرف ها و صوت های بیش تر از بیست و نه برای ضبط تلفظ خود لازم دارد و «لام الف» هم نمی تواند یك حرف باشد.

در كتاب التیجان منسوب به وهب بن منبه كه در اواخر سده ی دوم هجری می زیسته است، آمده ـ فرشته ای كه در خواب به عابر نبی خواندن بسم الله یاد می داد، به او می گفت:

در كار این حرف ها دقت كن و نام آن ها را چنان كه زبان و لب تو به تو می دهد بگذار. «ب» را با لب می گویی پس آن را باء نام بگذار. پس اگر بگویی «س» آن دندان است. با این روایت نویسنده خیال داشته است كه از این راه الف باء را باز به آسمان و فرشته نسبت دهد، ولی نتوانسته است كه درباره ی بقیه ی حرف ها چیزی بگوید.

هر چند خلفاء و شعوبیه به قوه ی احادیث و اخبار جعلی موفق به تغییر حرف ها و شیوه ی خط كوفی شدند،  ولی مساله ی «همزه» و «الف لام» لاینحل ماند.

در خط كوفی مانند اوستا، الف یا همزه را «لا» می نوشتند كه پس از تغییر خط «لام الف» خوانده می شد.  این حرف لا در كلمه « الله» كه در خط كوفی به گونه ی «لا للله» نوشته می شد، دو بار به كار رفته و محو و حك آن به آسانی شدنی نبوده است و به همین دلیل  در همه ی كتاب های تجوید و غیره در موضوع این حرف مطالب مهمی نوشته اند كه دلیل بر حیرت مؤلفان در حل این اشكال است، ولی در المقنع خواهی نخواهی اقرار شده كه این حرف در اصل شبیه به حرف ها اعاجم بوده است.

باری آن چه مورخان ایرانی و عرب درباره ی خط به صورت آشكار و مرتب نوشته اند اینست :

در حدود چهل و یك سده پیش از میلاد، ایرانیان خطی داشتند كه یاد گرفتن و نوشتن آن آسان نبوده و مخترع این خط را بوذاسف نوشته اند. سی و سه سده پس از آن تاریخ یعنی هجده سده پیش از میلاد زردشت خط شگفت آوری اختراع كرد كه باعث ترقی و نشر علوم و فنون شد.

(پایان بخش نخست)

خوانندگان ارجمند من می توانند بخش های دوم و سوم این گفتار را در این جا بخوانند. با سپاس آریا ادیب

پی نوشت ها:

۱- نگاه كنید به : دبیره (ذ. بهروز) جزوه ی شماره ی ۲ ایران كوده؛ گشته دبیره (دكتر صادق كیا) جزوه ی شماره ی ۵ ایران كوده؛ خط و فرهنگ (ذ. بهروز) جزوه ی شماره ی ۸ ایران كوده؛ قصه سكندر و دارا (دكتر اصلان غفاری)؛ آینده زبان فارسی (دكتر محمد مقدم).

۲- صحیح كلمه ویسپ دبیر است یعنی خط كامل .

۳- نبطی معرب ناپد یعنی ناخدا و دریانورد است.

۴- وفات او را از ۳۵۰ تا ۳٦۵ هجری نوشته اند.

۵-  معرب كلمه «گشته» است یعنی گردانیده. شکل های حرف ها را از روی دهان می كشیدند و سپس  آن را برای زیبایی تا نود درجه می چرخانیدند. اصطلاح گشته دبیره نیز از این رو پیدا شده است.

 

از: مجله ی هنر و مردم، دوره ی ۳-۴، شماره ی ۲۸ ، بهمن ۱۳۴۸

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشته: ۱۱ / ۶

علیقلی اعتماد مقدم

تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

(بخش دوم)

در بخش نخست این گفتار مدارك فنی و روایات تاریخی درباره ی خط را در ایران دادیم و در این گفتار می خواهیم تقریبن همه ی مداركی را كه از اواخر سده ی شانزدهم میلادی تا كنون در اروپا گردآوری شده و یا حدس زده اند به نظر خوانندگان برسانیم و داوری آن را به عهده ی ایشان بگذاریم. زیرا كه مراد ما در این مقاله ها نشان دادن مدارك و حدس هایی است كه درباره ی خط و تاریخ آن گفته شده است و امیدواریم كه در مقایسه ی مطالبی كه در گفتار نخست گفته شد و این جا تذكر داده می شود، در آینده مطالب تازه تری به نظر خوانندگان برسانیم كه راه بررسی و داوری را آسان تر کند.

موضوع جعل اسناد و مدارك برای اثبات دعوی های فرهنگی و احادیث و روایات مذهبی تازگی ندارد و شرحش از موضوع مقاله ی ما خارج است. ولی گفتن این نکته لازم است كه هیچ كس گمان نمی كرد كه این جعل ها در كلیات تاریخ قدیم، تا به مومیایی های مصری و جمجمه ی انسان قدیم كشانیده شود. در هر صورت در بحث در این بخش از تاریخ فرهنگ بشر، باید در رد و پذیرش مدارك، جانب احتااط را از دست نداد.

نخستین بار پس از بیداری اروپا، یك ایتالیایی به نام فیلیپ ساستی (۱) در سال ۱۵۸۵م، نامه ای از هند به پیروتوری (۲) بدین مضمون نوشت كه پنجاه حرف الفبای سنسكریت بر روی حركت دهان و زبان ساخته شده است. این نامه در افكار جویندگان اروپایی، در اواخر سده ی شانزدهم هیجان ایجاد كرد كه ما از جزییات آن آگاهی درستی نداریم، ولی تأثیر آن را از آن تاریخ به بعد در افكار جویندگان غرب می بینیم.

در سال ۱٦٦۸ یعنی هشتادو سه سال پس از تاریخ نامه ی ساستی، جان ویلكنز  (۳) الفبایی از روی دهان ساخت که چنان كه دیده می شود دانشمندی كه این الفبا را ساخته از علم تجوید و صدا شناسی بی بهره بوده است. هر چند این الفبا از الفبای مجهول الاصل لاتین پست تر است، ولی در حقیقت دارای زمینه ایست كه الفباهای معمولی از آن بی بهره اند.

باری، در همین اوان كسی به نام فُن هلمونت (۴) در هلند كتابی به لاتین به نام «الفبای طبیعی» نوشت و در آن ادعا كرد كه الفبای عبری در بهشت و از روی دهان ساخته شده است. از نمونه ی حرف «ش» عبری، و حرف ها دیگر، فن هلمونت تحت تأثیر نامه ی ساستی خواسته است كه همه ی حرف ها را از روی دهان و زبان رسم كند، بی آن كه توجهی به دیگر اندام های دهان كرده باشد. این كار فن هلمونت نشان می دهد كه از كتاب های تجوید اسلامی و هندی آگاه نبوده. و می خواسته است ثابت كند كه الفباهای جهان از خط عبری مشتق شده است. در صورتی كه در كتاب های تاریخ الفبا، تاریخ ایجاد خط عبری را از ده یازده سده ی پیش، جلوتر نتوانسته اند بدهند.        

در هر صورت واضح است كه این دانشمند در اثبات نظریه ی بستگی شكل حرف ها با صدا و به ویژه تطبیق آن ها با حرف های عبری درمانده، و به همین رو در مدت چهار سده ی گذشته كتاب او مورد توجه و پذیرش پژوهندگان واقع نشده و حتا در كتاب های مفصل و مهم تاریخ خط از آن نامی برده نشده است، و پژوهندگان اروپایی برای پی بردن به سر ساختمان خط و تاریخ آن راه دیگری را پیش گرفته اند. همچنین دیده می شود كه موضوع الفبا و تاریخ آن و نسبت دادن آن به ملت ها، مورد توجه یكی از بزرگ ترین اندیشه مندان سده ی هیجدهم میلادی، ولتر (۱۷۷۸- ۱٦۹۴) بوده است.

وی می گوید: چه گونه است كه اصطلاحی برای كلید دانش ها كه آن را الفبا می‌ گویند ندارد، در حالی كه برای «شماره» می گوییم «علم شمارش» و نمی گوییم «دانش یك و دو و سه» وی در حالی كه به طور طعنه اشاره كرده است كه چرا برای چنین اختراع بزرگی نتوانسته اند نامی بگذارند، ارتباط حرف ها را با صدا در نظر گرفته است.

در چاپ هفتم و هشتم دایره المعارف بریتانیكا (سده ی نوزدهم) نوشته شده است: «ظاهرن زمان اختراع خط را تاریكی نفوذ ناپذیری فرو گرفته است. اگر اختراعی با این همه اهمیت برای بشر، پس از توفان نوح صورت گرفته بود تصور می كنیم نام مخترع آن، در تاریخ كشوری كه چنین مخترعی در آن می زیسته است نوشته شده بود….. چون نمی توانیم از روی تاریخ و حتا با تخیلات خود اصل الفبا را تعیین كینم، باید به موجب مدارك صحیح علمای یهود، نسبت آن را به آدم بدهیم، یا این كه بگوییم این اختراع از اختراع های بشر نیست و الفبا از آسمان نازل شده است.»

علت چنین اظهار نظر موهومی، آن هم دردو چاپ مختلف دایره المعارف بریتانیكا این است كه در نوشته های یونانی و لاتین پیش از میلاد و كتاب های پس از میلاد با آن زبان ها نوشته شده، درباره ی الفبا هیچ گونه مدرك تاریخی و فنی نظیر مقاله الفهرست ابن ندیم و كتاب های صداشناسی و تجوید ایران و همچنین هند وجود ندارد.

چون در سده ی گذشته، دیگر استناد به این گونه اوهام امكان نداشت و تكرار این گونه سخنان شوخی تلقی می شد در پی چاره گری بر آمدند كه روش نوینی پیش گیرند تا بتوانند همان روایت ها را با حدس به صورتی در آورند كه تا اندازه ای پذیرفتنی باشد.

امانوئل دوروژه در ۱۸۵۳ در «آكادمی دزنسكریپسیون» (۵) فرانسه حدسیات و احتمالات خود را درباره ی اصل و پیدایش الفبا دریك سخن رانی شرح داد و سپس نسخه ی اصلی این سخن رانی به علل اسرارآمیزی از میان رفت و بعدها هم هرگز پیدا نشد و دوباره هم موفق به نوشتن آن سخن رانی نشد.

تیلور (٦) مولف نخستین تاریخ برای پیدایش الفبا، این حدسیات را كه كسی نمی داند چیست به عنوان «حدس درخشان» خوانده و بنیاد كارش را بر آن گذاشته است. «حدس درخشان» امانوئل دوروژه، تقریبن این بوده است كه طایفه های فنیقی كه مردمانی بازرگان بوده اند و چنان كه هرودت گفته از كرانه ی خلیج فارس به مدیترانه مهاجرت كرده اند. الفبا را از روی نقش های مصری ساخته و برای آسانی در كارهای بازرگانی آن را به كار برده بودند و یونانیان از آنان فن نوشتن را یاد گرفتند.

باری نخستین مدرکی كه در سال ۱۸٦۸ كشف شده و در تنظیم تاریخ خط و نسبت آن به فنیقی ها موثر بوده مدرك زیر است:

در سال ۱۸٦۸ میلادی یك كشیش و مُبلغ آلمانی در نزدیكی ویرانه های یكی از شهرهای قدیمی مو آب چادر زده بود. یكی از مشایخ عرب پیش این كشیش می رود و می گوید در نزدیكی این جا سنگی است كه روی آن نوشته‌هایی كنده شده است. همین كه این كشیش بدان جا رفت سنگ سیاه خارایی را یافت كه در حدود یك متر طول و شصت سانتیمتر عرض و شانزده سانتیمتر كلفتی داشت. روی ان سنگ سی و سه سطر با حرف های غیر معمولی (۷) كنده شده بود. آن كشیش آلمانی بی درنگ داخل مذاكره شد كه آن را برای موزه برلن بخرد ولی بدبختانه کنسول فرانسه كوشش كرد تا آن را برای موزه ی پاریس بفرستد. این پیشامد بهای سنگ را به اندازه ای بالا برد كه خریدن آن غیر ممكن شد . پس از این، عرب ها برای تقیسم پول فروش آن به جان هم افتادند. كشمكش آنان به جایی نرسید و آتش زیر سنگ افروختند و از آن پس آب بر روی آن پاشیدند و سنگ تكه تكه از هم تركید، و تكه های سنگ را برای تبرك به انبار حبوبات فرستادند.

پیش از شكسته شدن این سنگ، کنسول فرانسه یك قالب فشاری از روی آن سنگ نبشته گرفته بود ولی چون زود سواره از آن جا گریخته بود، آن قالب هفت تكه شد، زیرا كه هنوز تر بود. از این رو دیگر قابل استفاده نبود. دو قالب فشاری دیگر از دو تكه ی بزرگ این سنگ شكسته پس از آن گرفته شد و این كار را فرستاده ی «سر چارلز وارن» كرد و همچنین یك قالب فشاری دیگر هم از سوی کنسول فرانسه گرفته شد.

باری تكه‌هایی از این سنگ را به اورشلیم بردند و برخی تكه های آن در پاریس و برخی در لندن است. به كمك این قالب های فشاری بعدن تكه ها را به هم چسبانیدند. (نقل از فرهنگ كتاب مقدس تألیف دیویس، چاپ چهارم، برگ ۵۰۸) (۸).

با وجود حدسی كه نسبت آن به امانویل دو روژه داده شد و هواداری روحانیون از آن حدس، معلوم می شود كه پژوهنگان دست از تحقیق بر نداشته و همچنین در این فكر بوده اند كه یك الفبای منطقی بسازند ، زیرا در ۱۸٦۷ «بل» (۹) یك الفبا به نام «الفبای پدیدار» اختراع كرد. بدیهی است كه چنین الفبایی، هر چند پایه اش علمی و دقیق بود، ولی به هیچ روی نمی توانست جای الفبای ساده ی ناقص لاتین را كه مردم با آن انس داشتند و جنبه ی دینی هم به خود گرفته بود بگیرد.

اسحق تیلور كه یكی از روحانیون بود در تاریخ ۱۸۸۳ دو جلد كتاب جامع و مفصل درباره ی الفبا به نام كتاب «الفبا» نوشت. این كتاب از نظر گردآوری خط های جهان و ترتیب جدول ها قابل توجه بوده و همیشه مورد استفاده خواهد بود. ولی چون مؤلف در تعریف كتاب خود غرض خاصی داشته و به علت نداشتن هیچ گونه مدرك تاریخی، ناچار شده بیش تر مباحث كتاب را كه مربوط به اصل مخترع الفباست با كلمه های "حدس" و "احتمال" پر كند و اساس كلی آن حدسیات و احتمالات هم حدس مفقودالاثر امانویل دوروژه است كه مؤلف، آن را «حدس درخشان» خوانده است.

باری، با همه ی اصراری كه تیلور  در كشانیدن تاریخ خط به اقوام بیبلیك (۱۰) داشته، حقیقت را نتوانسته انكار كند و می گوید: «عجب است كه قدیم ترین آثار الفبایی ایران از ناحیه ای به دست آمده كه استان هندی شاهنشاهی داریوش بزرگ بوده است.»

و همچنین در كتاب «الفبا» تذكر داده است كه مسعودی در سده ی دهم میلادی از زند و اوستا شرحی نوشته كه ظاهرن‌ از منبع موثقی است. او می گوید كه آن كتاب روی دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود با خطی كه زردشت آن را اختراع كرده بود».

چاپ دوم كتاب الفبا در ۱۸۸۲م زیر نظر خود اسحق تیلور انجام شد و چنان كه مؤلف تصریح كرده است در این مدت مطالب تازه ای به دست او نیافتاده كه در چاپ جدیدش آن ها را بیافزاید.

تقریبن یازده سال پس از چاپ دوم كتاب بالا، دایره المعارف بریتانیكا در چاپ سیزدهم می نویسد:

«اگر با مداركی كه تا اوت ۱۹۱۵ در دست ماست بخواهیم درباره ی تاریخ الفبا پژوهش كنیم، سودی  نمی بخشد. كشفیات عظیم كاپادو كیه و آسور و مصر هنوز در مرحله ی ابتدایی خود است و هر اظهار نظری را ممكن است كشف دلایل تازه تری باطل كند.»

در سال ۱۹۲۷م، «وادل» استاد پیشین دانشگاه لندن كتاب مشهور خود را به نام «اصل آریایی الفبا» منتشر كرد. این كتاب كاملن‌ مخالف حدسیات اسحق تیلور و هم مسلكان اوست زیرا وادل در آن كوشیده است ثابت كند كه الفبا از روی علامت های خط سومریان كه به دلایل او قومی آریایی بودند گرفته شده است. وادل در مقدمه ی كتاب «اصل آریایی الفبا» می نویسد:

«عمومن تصدیق كرده اند كه اختراع الفبا یكی از بزرگ ترین پیشرفت های علمی بشر است. تاكنون اصل الفبا و مأخذ شكل های حرف ها، با این كه موضوع حدسیات گوناگون بسیاری بوده، همچنان مجهول مانده است. با وجود این،‌ نویسندگان اخیر، مخترع آن را سامی فرض کرداند و همه این فرض را بدون تفكر و غور از یكدیگر نقل و تكرار می كنند.»

نوزده سال پس از این اظهار نظر و پژوهش آثار بزرگ كاپادوكیه و آسور و مصر كه مطالب را نسبتن روشن تر كرده است، دایره المعارف بریتانیكا در چاپ چهاردهم (۱۹۲۹) چنین می نویسد:

«بحث در تاریخ الفبا از نخستین باری كه در سنگ نبشته های یونانی به كار رفته است اشكالی ندارد ولی تاریخ الفبا پیش از یونان هنوز در پرده شك نهفته است.»

در این چاپ، فقط یك جمله درباره تاریخ الفبا گفته شده و آن این است كه الفبا از روی خط برهمایی كه موطن آن مشرق ایران قدیم است گرفته شده است.

آخرین حدسی كه درباره ی الفبا زده اند و مخالف كلیه حدسیات ثابت است حدس پرفسور تولیو (۱۱) است. نكته ی قابل ملاحظه در این حدس این است كه تولیو در پژوهش های بی سابقه ی خود بستگی شكل حرف را با صدا در نظر گرفته ولی به جای این كه این بستگی را در دهان انسان جست و جو كند متوجه ی تأثیر صدا در گوش و رد فعل آن شده است .

تولیو می گوید: چون نظریاتی را كه تا كنون درباره ی الفبا اظهار كرده اند نمی توان بی شك و تردید پذیرفت، از این رو  احتمال دارد كه حرف ها الفبا در نتیجه ی تأثیر صدا در گوش و حركت دست پیدا شده باشد. این دانشمند پس از آزمایش هایی دقیق كه بر روی گوش خرگوش كرده و با به كار بردن عكاسی با برق، موفق به پیدا كردن یازده حرف شده است. خلاصه پژوهش های فنی تولیو در سال ۱۹۳۱ انتشار یافته است.

این بود خلاصه ای از مداركی كه تاكنون گردآوری كردیم و همچنین تذكر می دهیم كه این مدارك به این جا پایان نیافته و روز به روز بر آن افزوده می شود و این كه ما برخی از مهم ترین آن ها را هنوز در ‌این جا نیاورده ایم به علت این است كه بررسی ما نسبت به آن ها كامل نیست.

بدیهی است هر وقت این پژوهش ها به صورت قابل ذكری در آمد به هنگام خود یادآور خواهیم شد.

(پایان بخش دوم)

خوانندگان ارجمند من می توانند بخش های سوم و چهارم این گفتار را در این جا بخوانند. با سپاس، آریا ادیب

پی نوشت‌ها:

۱-  Filipps Sasseti

۲- P ier Vettori

۳-  wilkens

۴-  Van Helmont

۵-  Academie des inscirptions et belles – lettres

٦-  Taylor

۷- پس تا این وقت معلوم میشود كه حرفی بنام فنیقی كه تصور شده است كه هردوت آنرا تذكر داده نمی‌شناختند. بعلاوه اینكه این سنگ نبشته زمینه‌ای برای تاریخ خط شده، سندی هم برای حل اشكالات تاریخی دیگر گردیده است كه هر چند بحث در آن اهمیت دارد و حتمن باید در هنگام بررسی تاریخ ایران زبان و خط و دین در نظر گرفته شود، ولی فعلن از موضوع ما خارج است. چیزی كه قابل توجه است این است كه در این سنگ نبشته تذكری داده نشده كه این خطی فنیقی است.

۸-  A D ictionary of the Bible, (John D .Davis)

۹-  A M. Bel

۱۰-  Biblique

۱۱-  Tullio

از: مجله ی هنر و مردم، دوره ی ۳-۴، شماره ی ۲۸ ، بهمن ۱۳۴۸ 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

 شماره ی نوشته: ۱۲ / ۶

علینقی اعتماد مقدم

تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

(بخش سوم)

نخست خلاصه ی آن چه را كه در گفتار های پیشین درباره ی اختراع و پیدایش الفبا با كمال اختصار نوشته شده برای یاد آوری خوانندگان گرامی و پیوند این مقاله با مقاله های گذشته می آوریم:

۱- فرشته ای كه می خواست خواندن را به یكی از پیغمبران یاد بدهد، به آن حضرت گفت كه این «ب» است و لب تو است، و این «س» است و دندان…

۲- تذكری درباره ی علم تجویدی در ایران و هند و رسم مقاطع دهان در قدیم و ترتیب فنی و طبیعی حرف ها از حلق تا برآمدگی لب…

۳- در سده ی شانزدهم در هند گفته اند كه پنجاه و سه خط سنسكریت را از زبان و دهان گرفته اند.

۴- در یده ی هفدهم در اروپا از سویی خواسته اند الفبایی از روی دهان و دندان و زبان بسازند و از سوی دیگر كتابی تألیف شده كه خطی كه از روی دهان و زبان ساخته اند خط عبری است.

۵- در اواسط سده ی نوزدهم الفبای منطقی دیگری به نام « الفبای پدیدار» در انگلستان اختراع شده است.

۶- در اواخرسده ی  نوزدهم میلادی بررسی تاریخ الفبا سبك دیگری به خود گرفته و اختلاف نظرهای بسیاری میان بزرگ ترین دانشمندان پیدا شده است كه برای آگاهی از جزییات هر نظریه ای باید به كتاب های مفصل و مقاله های بسیاری كه در دائره‌المعارف‌های زبان های گوناگون و مجلات(۱) اروپا درج شده نگاه كرد. جدیدترین كتاب مفصل و جامعی كه در این موضوع نوشته شده كتاب الفبای دانشمند محقق داود درینگر است كه شماره ی صفحاتش بیش از سیصد صفحه است(۲).

این بود اساسی‌ترین نكاتی كه در دو مقاله ی گذشته با كمال اختصار تذكر داده شده بود.

باری هر چند پس از بیش تر از یك سده كوشش هنوز تاریخ الفبا و چه گونگی رسم حرف های آن از پرده ی حدس و احتمال و اختلاف نظر پا بیرون نگذاشته ولی یك مطلب مسلم شده است كه همه ی خط های حرفی جهان از یك اصل مشترك پدید آمده اند و حال باید در جست و جوی این اصل مشترك كوشید و به حقیقت آن پی برد.

در میان حدس ها، احتمال ها و نظریه های گوناگون، حدس نسبت الفبا به فینیقی ها و سامی بودن اصل خط های حرفی از همه بیش تر شهرت دارد و كتاب ها و مقاله های زیاد تری درباره ی آن نوشته شده است .

تبلیغات درباره ی نظریه ی سامی بودن اصل الفبا در مدتی بیش تر از یك سده طوری منظم و مرتب بوده كه برای کسانی كه فرصت و حوصله ی مراجعه به كتاب های  تاریخ و ایرادهایی که دانشمندان بر این نظریه وارد کرده ندارند،  مطلب را حل شده و مسلم تصور كرده اند. علت شهرت این حدس و ترجیح آن بر حدس های دیگر اینست كه این نظریه ـ چنان كه گفته خواهدشد ـ سنتی افسانه ای - تاریخی دارد؛ در صورتی كه نظریه های دیگر از مرحله ی حدس یا احساسات نژاد پرستی آغاز می شود و یا حدس و احتمال ها پایان می یابد و حتا یك افسانه یا یك مدرك علمی و فنی كه ان ها را تأیید كند در دست نیست.

آن چه باعث پیدا شدن نظریه های مخالف بوده اینست كه نظریه ی فینیقی بودن اصل الفبا در همه ی موارد و نسبت به همه ی الفباهای جهان كه مشترك بودن اصل آن ها مسلم است، صدق نخواهد كرد.

جدیدترین مقاله ای كه درباره ی اصل سامی حط های جهان به نظر رسیده مقاله ایست كه دو سال پیش در آخرین چاپ دایره المعارف امریكانا رسیده است. نویسنده ی آگاه و توانای این مقاله مانند بسیاری از دانشمندان دیگر از نظریه ی اسحق تیلور و داود درینگر طرف داری كرده و نظریه ها و حدس های مخالفان را به اختصار ذكر و روی هم رفته رد كرده است. ولی از روی كمال انصاف و اطلاع تصریح كرده كه بررسی این موضوع مهم تا كنون صورت كمال به خود نگرفته و باید در آینده درباره ی این بخش از تاریخ تمدن جهان بررسی دقیق كرد تا حقیقت روشن تر شود.

ما در پایین خلاصه ی جامعی را  از آن چه كه در آن مقاله ذكر شده و مربوط به مقاله ی ما می شود می آوریم:

« بررسی تاریخ الفبا از عصر یونانیان تا كنون چندان اشكالی ندارد، ولی نظرهایی كه درباره ی پیش از عصر یونان داده شده در آن شك و تردید بسیارست. ولی با وجود همه ی این ها می دانیم كه چون حرف ها های یونانی آلفا، بتا، گاما، دلتا و غیره نام های سامی دارند، از این رو خط یونانی اصل سامی دارد.

یكی از قدیم ترین الفباهای سامی كه كشف شده روی تخته سنگ مؤابی است كه تاریخ آن از سده ی نهم پیش از میلادست. یك سنگ نبشته ی قدیمی دیگری در جزیره ی قبرس پیدا شده كه قدمت آن را هم در همین حدود گذاشته اند. بسیاری از پژوهشگران معتقدند كه خط سنگ نبشته مؤابی نماینده ی شكل اصلی حرف های الفبای قدیم نیست بلكه حرف ها و شکل های حرف های كه به دست آمده از یك اصل مشترك گرفته شده اند.

اكتشاف های جدیدی كه پیوسته صورت می گیرند مانع از این است كه یك نظر قطعی در این باره اظهار داشت و نتیجه گرفت و گفت كه شکل های این حرف ها در اصل چه گونه بوده و در كدام سرزمین پیدا شده است.

نظریه های دانشمندان آگاه نسبت به هم اختلاف بسیار دارد و برای هر نظریه ای دلایل قوی بیان شده است. لنرمان (۳) در ۱۸۷۴ اظهار نظر كرده كه همه ی خط های سامی از مصر آمده است. دانشمندان دیگری معتقدند كه خاستگاه اصلی حط های حرفی جهان، خط میخی بابلی و یا خط كرت و یا خط سیلابی قبرس است. نظر سرآرتور ایوانس (۴) كه از دانشمندان اخیرست اینست كه جزیره ی كرت میهن اصلی الفباست و خط حرفی از كرت به فلسطین رفته و فینیقی‌ها خط را از آن ها اقتباس كردند و از آن جا به یونان برگشته است.

سرفلندر پطری (۵) در اوایل سده ی بیستم در شبه جزیره ی سینا سنگ نبشته ای كشف كرد و كشف او باعث شد كه دوباره نظریه ی اقتباس الفبا از خط مصری را دكتر گاردینر (٦) زنده كند. از قراری كه حدس زده اند این سنگ نبشته از سده ی پانزدهم پیش از میلادست و نماینده ی مرحله ای مابین خط مصری و خط سامی است.

اگر حط های سامی جنوب شبه جزیره عربی را در نظر بگیریم آن گاه لازم می اید كه یك حلقه ی مخصوص كه هنوز ثابت نشده است كشف بشود. باری این گونه سنگ نبشته های سامی كه كشف شده است تاریخش را تا دو هزار سال پیش از میلاد قرار داده اند.

در هنگامی كه مصر و بابل و آسور و كرت نفوذ خود را از دست دادند سه قوم مهم دیگر: اسرائیل و فینیقی و آرامی سربلند كردند.

حال اگر ما شاخه های جنوبی را در نظر نگیریم در این صورت دو شاخه ی ممتاز سامی های شمالی باقی می ماند و آن دو شاخه: یكی كنعانی است از آن عبری قدیمی (۷)  و فینیقی و آرامی بیرون می آید و نفوذ خود را روی الفبای عربی و پهلوی ایرانی نشان می دهد؛ و دیگری خط آرامی سامی است كه به نظر می آید نفوذ قابل توجهی روی الفبای ارمنی و خط های هندی داشته باشد. (۸)

اكنون بر می گردیم به شاخه ی كنعانی حط های سامی و به ویژه به فینیقی كه می توان آن را به سه دسته تقسیم كرد :

۱- فینیقی اصلی كه در فینیقیه به كار می رفته است؛

۲- خط مستعمرات فینیقی ها در قبرس و ساردنی و كارتاژ؛

۳- شاخه ی نگارشی آن در شمال افریقای غربی.

آشکار است كه فاصله ای میان حرف های الفبای یونانی و حرف های خط فینیقی وجود دارد و در این حا لازم نمی دانیم درباره ی صورت های گوناگون آن بحث كنیم ولی به تر این است كه سه حقیقت زیر در نظر گرفته شود:

نخست این كه سنت تاریخی یونان تصریح می كند كه كادموس پادشاه تبس، خط را از فینیقی ها اقتباس كرده است و دانشمندان عقیده دارند كه این سنت تاریخی كافیست كه از هر گونه شك و تردیدی درباره ی اصل خط یونانی جلوگیری كند.

دوم این كه نام های حرف های الفبای یونانی كلمه های زبان فینیقی است و روح شكل حرف های یونانی نشان می دهد كه از خط فینیقی اقتباس شده است.

سوم ترتیب حرف های یونانی كه شبیه به ترتیب حرف های فینیقی است.

باری نكته دیگری كه قابل توجه است اینست كه الفبای یونانی در آغاز از راست به چپ نوشته می شده ولی بعدها از چپ به راست مرسوم شده است.

در جدولی از جدول های اصلی دایره المعارف امریكانا نویسنده ی دانشمند مقاله ی الفبا، تحول حرف های الفبای لاتین و الفبای اتروسكی را از الفبای کلاسیک یونانی، و کلاسیک یونانی را از فینیقی، و حرف های فینیقی را از هیروگلیفی مصری نشان داده است. ولی چنان كه دیده می شود پنج حرف از الفبای کلاسیک یونانی و پنج حرف از الفبای فینیقی، و سه حرف از الفبای لاتین سده ی چهارم میلادی، اصلی در خط فینیقی و خط نقشی مصری ندارد.  

هر چند بسیاری از دانشمندان معتقدند كه مردم شبه جزیره ی ایتالیا خط را از یونان گرفته اند ولی نباید چنین باشد. آن چه در این مورد به حقیقت نزدیك تر است این است كه الفبای اتروسكیان كه قومی از قوم های ساكن شبه جزیره ی ایتالیا بوده اند یك مرحله ی میانی و مهم مابین الفبای یونانی و رومی است. الفبای اتروسكی از سده ی هشتم پیش از میلاد است و حرفش را از چند الفبای یونانی قدیم عاریه كرده است. » این بود خلاصه كلیه ی مطالب مهمی كه در مقاله ی درباره ی تاریخ الفبا در دایره المعارف امریكایی چاپ ۱۹٦۲ درج شده است و خوانندگان برای یافتن آگاهی بیش تر می توانند بدان مراجعه كنند. چون نظریه هایی كه تا كنون درباره ی تاریخ و چه گونگی پیدایش خط اظهار كرده اند بنیادش با افسانه و حدس ها و احتمال ها بوده است، از این رو خواهی نخواهی ایرادهایی به هر یك از آن ها وارد می شود.

در زیر چند ایراد مهم فنی و تاریخی را كه در مورد هر نظریه باید در نطر گرفت تذكر می دهیم تا جویندگان در هنگام بحث و بررسی تاریخ خط، آن ها را در نظر داشته باشند.

آلفابت (آلفابتا):

اصطلاح آلفابت «برای خط حرفی» قدیمی، درست نیست.

ولتر می گوید چرا اصطلاحی برای كلید دانش ها كه آن را الفبا می گویند نداریم؛ در حالی كه برای شمارش می گوییم علم شمارش (حساب) و نمی گوییم دانش یك دو سه.

نخستین جایی كه در كتاب های قدیم به اصطلاح آلفابت بر می خوریم در تالیف های لاتینی ترتولین  (۸) و سن ژرم (۱۰) است. گفته اند این دو شخصیت روحانی در سده های سوم و پنجم میلادی می زیسته اند ولی چون وضع تاریخ میلادی از سده ی دهم - یازدهم میلادی است، در این تاریخ گذاری ها اختلاف هایی وجود دارد كه باید در نظر گرفته شود و شرحش از موضوع مقاله ما خارج است .

بنا براین، اصطلاح آلفابت چند سده پس از میلاد از لاتین به یونانی رفته است.

ترتیب حرف های حط های اسلامی پس از سده ی سوم هجری، الف ب ت شده است. این ترتیب، ترتیب مشاقی است و ترتیب علمی و فنی مطابق آن چه در كتاب های تجوید و مقاطع دهان آمده نیست.

خوش نویسان برای آموزش خط، حرف هایی را كه شکل های آن ها به هم شباهت داشته و با نقطه گذاری از هم تشخیص داده می شده پهلوی هم گذاشته اند و از این رو در هنگام بررسی تاریخ الفبا لازمست كه ترتیب «الف ب ت» را هم در نظر بگیریم، زیرا كه اگر این سه حرف با اصواتی برای آسان شدن تلفظ و اختصار به هم بچسبند ممكن است آلفابت هم تلفظ شود.

نام حرف ها:

نكته ی دیگری كه در این مورد قابل توجه است این است كه نام های برخی از این حرف ها در زبان فارسی شبیه به فرانسه یا انگلیسی است و این شباهت را نمی توان به آسانی به صورت توارد پذیرفت .

اكنون در ایران به، ته، ثه تلفظ می كنند و این نام ها با این تلفظ شبیه به تلفظ نام های این حرف ها در فرانسه است. در برخی از کتاب های خطی نام این حرف ها را بی تی ثی نوشته اند كه به تلفظ انگلیسی نام های این حرف ها شباهت دارد.

سه حرف از حرف های الفباهای اسلامی : میم و نون و واو (واو كردی و عربی) نام دارد. علت این كه این نام ها را بر این حرف ها گذاشته اند این است كه «م» و «ن» و «و» كه در اول یا آخر هر سه كلمه (میم، نون، واو) تلفظ شود از نظر علم تجوید یا آواشناسی باهم اختلاف دارد. از این رو آن ها را در اول یا آخر این نام ها قرار داده اند تا اختلاف و امتیاز آن ها نسبت به هم در هنگام تلفظ معلوم باشد.

خلاصه، گفته اند كه نام های برخی از این حرف ها مثل الف و جیم و دال نام هایی هستند كه تركیب شده اند از خود حرف با یكی از صفات ذاتی با عرضی آن؛ چنان كه در کتاب های تجوید شرح داده شده است . مانند این نام ها را در الفبای یونانی و الفباهای دیگر هم می بینیم. مثلن Omega در یونانی یعنی O كشیده یا مفخم، و Igrec در فرانسه یعنی I یونانی.

در هر صورت دیده می شود كه خود حرف با صفت و خصوصیت حرف، تركیب و نامی برای آن حرف پدید آورده است.

اصطلاح آلفابتا در یونانی قدیم برای خط حرفی به كار نرفته است. در یونانی قدیم آن چه را كه كنون آلفابتا می گویند «گراما» یعنی نگارش یا دبیره می گفتند. چنان كه در پیش تذكر دادیم در ایران به الفبا دبیره می گفتند و نام خط های آنان ویسپ دبیره، گشته دبیره …. بوده است. در کتاب های عربی نیز به الفبا، حرف های معجم می گویند كه كلمه ی معجم در این مورد قابل توجه و بررسی است.

در زبان سنسكریت كه زبان هندی قدیم است، خط حرفی را «دیواناگری» می نامند و درباره ی معنای آن گفته اند كه «دیوا» یعنی الاهی و مقدس، ولی معنای «ناگری» معلوم نیست.

چه گونه ممكن است پذیرفت كه در یك زبان دقیق و كامل مانند زبان سنسكریت كه اصول وضع كلمه های آن بر دلالت لفظ بر معنی نهاده شده است كلمه ی مهمی مانند «ناگری» بی معنی باشد. اگر فرض شود كه«ناگری» تلفظ هندی «نگاری» است در این صورت واضح است كه آن كلمه درست به معنای «گراما» ی یونانی، و «دبیره» ی فارسی است. از این گونه كلمه ها كه اصوات آن ها در گویش های گوناگون زبان های آریایی بلند و كوتاه شده و تغییر می كند بسیار است.

فینیقی: در کتاب های عهد عتیق و در انجیل های چهار گانه نامی از قومی یا كشوری به نام فینیقی وجود ندارد. فقط در اعمال رسولان، دو مرتبه سرزمینی به نام «فی نی سی» و یك بار «فونی سیا» آمده است. می گویند كه فینیقی ی یونانی معادل كنعان است و چون این بخش از تاریخ، مهم ترین بخش های تاریخ فرهنگ بشریت است، از این رو در این امور مدارک بیش تری لازم است.

در آغاز كتاب هرودت چنین آمده است :

 ـ «بنا به گفته ی فارسیانی كه به ترین اطلاعات تاریخی را دارند جدال را فینیقی ها شروع كردند. این مردمان كه سابقن در سواحل دریای اریتره (خلیج فارس)سكنا داشتند به سواحل مدیترانه مهاجرت كردند و در سرزمینی كه اكنون در آن جا هستند فرود آمدند و در سفر های طولانی خود در كشتی ها، اجناس مصری و آسوری حمل می كردند. در یكی از این سفرها دختر پادشاه هلاس (یونان) را ربودند و به مصر بردند و…. » (۱۱)

در كتاب جغرافیای حدود العالم كه در ۳۷۲ هجری تالیف شده و از قدیم ترین کتاب های جغرافی است در برگ ۷۴ چاپ تهران چنین می نویسد: «فینیكی و ارماسل از حدود مكران دو شهرند با خواسته بسیار و به دریا نزدیك و بر كنار بیابان نهاده ». (۱۲)

هرودت در كتاب پنجم چنین می نویسد:

ـ «فینیقی هایی كه با كادموس به یونان آمدند هنرهای بسیاری را كه در میان آن ها خط است به همراه خود آوردند و تا آن هنگام یونانیان نوشتن را نمی دانستند ».

در این جا بی مناسبت نیست كه افسانه ی كادموس پادشاه شهر تبس را كه به عنوان یك حقیقت تاریخی پذیرفته شده بیاوریم:

كادموس و فینیقی: «شاه زاده خانم اروپا دختر زیبایی بود و گاوی آن را برده بود. پدرش، برادرانش را به جست و جوی او فرستاد و به ایشان فرمان داد كه برنگردند تا این كه آن دختر را پیدا كنند. یكی از آن شاه زادگان، كادموس بود، و به جای این كه بی هوده به جست و جوی خواهر خود بپردازد از روی خردمندی به پرستشگاه دلفی رفت و از ایزد آپولو پرسید كه خواهرش در كجاست. آن ایزد به او گفت كه بی خود برای خواهرش خود را به زحمت نیاندازد و تصمیم پدرش را در آن باره اجرا نكند؛ بلكه شهری برای خود بسازد. پس از این كه از پرستشگاه دلفی بیرون خواهد آمد به گوساله ای برخورد خواهد كرد و باید در پی آن گوساله برود و شهر خودش را در جایی بسازد كه آن گوساله فرود می آید. بدین سان شهر تبس ساخته شد و سرزمین اطراف آن به نام گاوستان نامیده شد. در آغاز، كادموس به جنگ اژدهایی پرداخت و آن را بشكست. این اژدها چشمه ای را نگهبانی می كرد و هنگامی كه همراهان كادموس برای به دست آوردن آب رفته بودند همه را درید.

كادموس به تنهایی نمی توانست شهری بسازد ولی هنگامی كه اژدها كشته شد ایزد آتنا بر او ظاهر شد و به او گفت كه دندان های اژدها را در زمین بكار. كادموس فرمان ایزد را بی آن كه بداند چه پیش می آید پذیرفت. ولی از جایی كه آن دندان ها را كاشته بود مردانی مسلح از كشت زار بیرون پریدند و باعث وحشت او شدند. ولی آن مردان مسلح توجهی به كادموس نكردند و به جنگ هم پرداختند تا این كه همه ی آنان به جز پنج نفر همدیگر را كشتند و كادموس آن پنج تن را راضی كرد كه با او همكاری كنند.

با كمك این پنج تن، كادموس شهر تبس باشكوه را ساخت و در آن جا با جلال و ثروت فراوان و خرد شایان فرمان روایی كرد. این كادموس همان كسی است كه هرودت می گوید الفبا را به یونان آورد».

این بود خلاصه ی افسانه ی كادموس و تبس كه تنها مدرك تاریخی اقتباس خط یونانی از فینیقیان است.

چون سرزمینی كه تصور شده است فینیقی ها به آن جا مهاجرت كرده اند و اقامت گزیده وسعت قابل ملاحظه ای برای رشد مادی و معنوی قوم های دوران های قدیم را ندارد و از میزان جمعیت و زبان و دین و هنر آنان نیز آگاهی در دست نیست و حتا نمی دانیم كه این مردم، هنر دریانوردی را در كجا و چه گونه آموخته و به مدیترانه برده اند، از این رو  خالی از اشكال نیست كه تاریخ خط را در جهان بر پایه ی افسانه ای قرار داد كه نام هایی در آن وجود دارد كه قدمت آن را سده ها از آن چه تصور شده است پایین تر می آورد.

اگر از سده ی شانزدهم تا اواسط سده ی نوزدهم میلادی موضوع ارتباط خط با دهان و اختراع یک الفبای منطقی در اروپا مطرح بوده است جای تعجب است كه در هیچ یك از کتاب های مفصل تاریخ الفبا درباره ی آن چیزی نوشته نشده است؛ بلكه دانشمندانی كه بررسی این بخش از تاریخ فرهنگ بشر را به عهده گرفته اند موضوع را از خط نقشی مصری یا حط های میخی آغاز كرده و گذشته را به كلی نادیده گرفته اند .        

در جدولی از مقدمه ی فرهنگ سنسكریت ـ انگلیسی، تالیف سر. م. منیر ـ ویلیامز ستونی هست كه بالای آن شماره یك گذاشته شده است و در این ستون، یازده حرف كه تصور شده حرف ها خط فینیقی قدیم، و از سده ی نهم پیش از میلاد است داده شده است.

در طرف چپ، در ستون شماره ی دو، حرف های خط قدیم یونانی، و در شماره ی سه، حرف های قدیم خط رومیان، و در ستون چهارم حرف های خط انگلیسی دیده می شود. در طرف راست، ستون شماره ی دو، حرف های خط برهمایی است كه اكنون می گویند قدیم تر از خط ناگری است. در ستون سه، كوشش شده كه تحولات شكل حرف ها را از برهمایی به خط ناگری نشان دهند. در ستون چهار، حرف های خط ناگری یا دیواناگری است.

پیش از این گفتیم كه پس از یك سده  بررسی درباره ی تاریخ الفبا، دیگر روشن است كه همه ی حط های جهان، یك اصل مشترك دارد و همیشه در هر الفبایی می توان چند حرف پیدا كرد كه با تغییراتی شبیه به حرف های الفبای دیگر بشود. ولی تاكنون یك اصل مشترك كه در آن اختلاف نباشد به دست پژوهشگران نیامده كه به وسیله ی آن همه ی حرف های یك الفبا را مقایسه كنند و به تلفظ حقیقی حرف ها و تغییر شكلی كه به حرف ها وارد شده با كمال یقین پی ببرند. از این رو در این جا می بینیم که فقط یازده حرف را به هنگام مقایسه در جدول بالا در نطر گرفته اند، نه همه ی حرف های خط فینیقی و ناگری را .

اگر همه ی حرف ها در نظر گرفته شود روشن خواهد شد كه خط فینیقی و اشكال خط نقشی مصری نمی تواند بدون ایرادهایی، اصل مشترك قرار گیرد.

Sanslrit –English Dictionary, (Sir M. Monier - Williams) New Edition, Oxford.                  

پی نوشت ها:

۱-  از قیبل journal Asiatigue Royal Asiatic Society.

۲-  David Dringer, D. litt (flor). M.A.(Cantab).

TH Alphabet, London New York,1949,Hutchin son’s Scientific and Technical Publications.

۳-  François Lenormant

۴-  Sir Arthur Evans

۵-  Sir W. Flinders

٦- Gardiner

۷- مقصود عبری جدید نیست كه در مقاله ی پیشین تذكر دادیم

۸- H.f.j. Junker,Das Awestaalphabet und der Ursprung drr armenischen und georischen Schrift, Caucasica, 1925-1927

۹-  St. Gerome

۱۰-  Tertullien

۱۱-  هرودت این قصه را علت اصلی و مقدمه جنگ های ایران و یونان قلمداد كرده است.

۱۲-  در نظر گرفتن كتاب حدود العالم در این مورد خالی از اهمیت نیست به ویژه این كه هرودت فینیقیان را مهاجرینی از خلیج فارس به مدیترانه دانسته است همچنین از قراری كه نوشته اند كادموس می خواسته است نفوذ ایران را بر یونان تحمیل كند

(پایان بخش سوم)

 علیقلی اعتماد مقدم

تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

(بخش چهارم) 

خط های قدیم ناخوانده و نیمه خوانده در اروپا و ایران

 نخست فهرست مطالبی را كه در این نوشتار تا کنون با كمال اختصار بیان شده، برای یاداوری و ربط آن ها با دنباله ی سخن تذكر می دهیم:

۱- فرشته‌ای می خواست به یكی از پیغمبران خواندن یاد بدهد؛

۲- تذكری درباره ی علم تجوید یا آواشناسی در هند و ایران، و مقاطع دهان و ترتیب فنی حرف ها از حلق تا بر آمدگی لب؛

۳- درسده ی شانزدهم میلادی در هند گفته اند كه خط سنسكریت را از زبان و دهان گرفته اند؛

۴- از سده ی هفدهم در اروپا خواسته اند الفبایی از روی دهان بسازند و نیز كتابی نوشته اند كه خط عبری از روی زبان و دهان ساخته شده است؛

۵- در اواسط سده ی نوزدهم در انگلستان الفبای دیگری ساخته اند؛

٦- از اواخر سده ی نوزدهم بررسی تاریخ الفبا سبك دیگری به خود گرفته و اختلاف نظرهای بسیاری پیدا شده است:

۷- آن چه در نتیجه ی بررسی تاریخ الفباهای گوناگون جهان در مدت یك سده روشن و مسلم شده این است كه همه ی الفباها از یك اصل مشترك پیدا شده اند و حال باید در پی آن اصل مشترك بود؛

۸- نظریه ای كه بیش تر از همه اكنون شهرت دارد، موضوع سامی بودن اصل الفباست؛

۹- اصطلاح نسبتن جدید آلفابتا و نام حرف ها و تلفظ آن ها؛

۱۰- افسانه ی اقتباس الفبا از فنیقیان.

باری از مطالعه کتاب های مفصل و مقاله ها درباره ی تاریخ الفبا و چه گونگی پیدایش حرف ها و غیره ـ گذشته از موضوع اصل مشترك همه ی الفباهای جهان ـ اختلاف نظر بسیار میان پژوهشگران دیده می شود و صاحب هر نظریه در نوشته های خود می کوشد كه صاحبان نظریه های دیگر را به اعمال اغراض نژادی و سیاسی و مذهبی در مورد تاریخ الفبا متهم کند.

موضوع اعمال اغراض سیاسی و نژادی حقیقتی است كه چه نوشته باشند و چه ننوشته باشند از سبك نگارش هر یك ازا ین صاحب نظران پدیدار است. ولی آن چه مسلم است از این پژوهش های ممتد و دامنه دار، چه در آن ها اعمال غرض شده و یا نشده باشد، تاكنون نتیجه ی فطعی حاصل نشده و نتوانسته اند مشكلات خط حرفی را از نظر تاریخ و انتشار و اقتباس و اختلاف اشكال حرف ها و آموزش و نگارش و چاپ، چنانك ه باید و شاید حل و فصل کنند و راهی برای انتقاد خرده گیران جز انس و عادت و تمسك به سنت های قدیمی باقی نگذارند.

درینگر در كتاب مفصل الفبای خود (۱) كه بیش از ششصد صفحه و دویست و پنجاه و دو گراور دارد هنوز موضوع تاریخ خط حرفی را در جهان حل نشده می داند و انتظار دارد كه دانشمندان امریكا دنباله پژوهش او را درباره ی تاریخ خط بگیرند، چنان كه می نویسد:

«حط های الفبایی و اصل آن ها در خود ، تاریخی دارد. آن حط های برای پژوهش ، میدان جدیدی عرضه می دارند كه دانشمندان امریكایی بر آن شده اند كه آن را الفبا شناسی Atpdabelotogy اصطلاح كنند. هیچ یك از شیوه های نگارش، چنین دامنه ی گسترده و پیچیده و جالبی برای خود ندارند و این نویسنده در بخش اخیر همین كتاب كوشش خواهد كرد كه اصل و تحولات این مرحله ی اخیر و مهم خط را شرح دهد.» (كتاب الفبای درینگر، برگ ۳۷)

علت این كه هیچ یك از دانشمندان متبحر و حتا درینگر، در كتاب مفصل الفبای خود كه مدت یك سال دو بار تجدید چاپ شده به قاطع بودن نظریات خود اطمینان ندارند و امیدوار به پژوهش های آینده هستند این است كه هر از چندی مدرك بی سابقه ای در گوشه‌ای از این جهان پهناور پیدا می شود و نظریات پیشین  دانشمندان را متزلزل می كند و ما برای نمونه، سنگ نبشته ای را كه اخیرن در افغانستان پیدا شده و خطی شبیه به خط یونانی و اتروسكی و روسی دارد در این جا می آوریم ؛ ولی پیش از این كه درباره ی خط آن سنگ نبشته تذكری بدهیم لازم است شرح مختصری درباره ی خط اتروسكی و خط رومی بیان کنیم.

الفبای اتروسكی : پیش از ظهور رومیان در صفحه تاریخ تمدن جهان و بنای شهر رم در ۷۴۷ بیش از میلاد، قومی به نام اتروسك در شمال شبه جزیره ی ایتالیا سكنا داشتند كه تا كنون نژاد و زبان و دین آن ها و همچنین سرزمینی كه از آن جا به شمال ایتالیا مهاجرت كرده اند معلوم نیست و نیز نمی دانیم كه كلیات تاریخ این قوم از نظر زبان و نژاد و دین یا مهاجرت چه ضرر و زیانی برای سبك تاریخ آیندگان داشته كه آن را به كلی از میان برده اند.

محال است تصور كرد كه رومیانی كه جانشینان اتروسك ها بودند، در نوشته های خود یادی از زبان و نژاد و خط و تمدن آنان نكرده باشد و یا این كه بگوییم این قوم، نژاد و زبانی غیر از رومیان و یا قوم های دیگری كه از آن ها اطلاع داریم داشته اند كه این روز ها نمی توان به زبان و در نتیجه به نژاد آنان دسترسی پیدا كرد.

باری در حفاری های یكی دو سده ی اخیر، باستان شناسان آثاری از این قوم به دست آورده‌اند كه از تمدن درخشان آن ها سده ها پیش از تاریخ بنای شهر رم حكایت می كند و از مهم ترین این آثار باستانی همانا آثار خطی بسیاری است كه با موضوع بحث ما در این چند مقاله ارتباط كامل دارد.

تا كنون بیش از نه هزار نوشته ی مفصل و مختصر با خط اتروسكی در ایتالیا و حتا در مصر و كارتاژ به دست آمده است كه مفصل‌ترین آن ها نوشته ایست كه ۱۵۰۰ كلمه دارد و روی پارچه ی كتانی نوشته شده كه یكی از مومیایی های مصری را در آن پیچیده بودند.

درباره ی این كه خط اتروسكی از كدام كشور آمده و اصل آن چه بوده، اختلاف نظر بسیارست كه شرحش از گنجایش مقاله ی ما بیرون است و یكی از حدس هایی كه در این باب گفته شده، به طور مبهم و كلی این است كه خط اتروسكی از شرق گرفته شده است

با وجودی كه مدتیست سپاهی از شرق شناسان دانشمندان متبحر، حط های غیر الفبایی نامانوس بی مفتاح میخی و نقشی چند هزار سال پیش از میلاد را خوانده و متن های آن را ترجمه كرده اند، عجب اینست كه تاكنون موفق نشده اند كه خط ساده ی حرفی اتروسكی را كه نظایری زنده ای از آن در دست است بخوانند ؟!

به نظر ما این عجز و اهمالی كه دانشمندان در راه خواندن نوشته های اتروسكی از خود نشان داده اند نمی تواند جز دو علت اصلی داشته باشد:

یا این كه خواندن آن ها به صلاح و صرفه ی سبك تاریخ نویسی یكی دو سده ی گذشته نبوده است و چنین حدسی بعید به نظر می آید؛ و یا این كه راهی را كه برای بررسی تاریخ خط پیش گرفته اند راهی غلط و در جهت مخالف مقصد بوده است.

معلوم است كه اگر با در نظر گرفتن تلفظ حدسی حرف های سنگ نبشته ی مشكوك موابی و یا تطبیق تلفظ كنونی حرف های خط یونانی و لاتین با حرف های اتروسكی نتوانیم به نتیجه ای برسیم در این صورت باید از راه علم آواشناسی قدیم و مقاطع دهان، در حل این مساله ی مهم تاریخی و فرهنگی وارد شویم.

برای توضیح پیشنهاد بالا لازمست در این جا بیافزاییم كه مثلن اگر رسم مقاطع مخارج حرف ها درنظر گرفته شود شکل های حرف های Ch, M, E (ش) و S (س) و W شباهت به هم پیدا خواهد كرد (۲) و از این رو اگر در خواندن كتیبه‌ای از كتیبه های اتروسكی فقط و فقط تلفظ كنونی M را برای حرفی كه شباهت به M یونانی دارد، در نظر بگیریم به نتیجه‌ای نخواهیم رسید، زیرا ممكن است این حرف، تلفظ یكی از چهار صدای دیگر را در خط اتروسكی داشته باشد.

تغییری كه در تلفظ برخی از حرف های لاتین و یونانی در زبان های دیگر پیدا شده است امروز برای ما روشن است و از این رو نمی توان یقین داشت كه در نقل و اقتباس الفبا از خارج برای زبان یونانی و یا بعدها از نظر اغراض سیاسی و مذهبی، تلفظ اصلی برخی از حرف ها را تغییر نداده باشند. در این صورت تنها راهی كه برای چنین روشی برای بررسی وجود دارد همانا علم تجوید قدیم خواهد بود كه کتاب های مفصلی به زبان سنسكریت و عربی و فارسی از آن در دست است.

برای این كه تصور نشود كه پیشینیان در رسم شکل حرف ها از روی حركات زبان و دهان عجزی داشته‌اند، دراین جا لازم می دانیم كه نمونه ای از نقاشی های چند هزار سال پیش را كه تا امروز هم مورد توجه استادان هنر است از كتاب درینگر (۳) نقل كنیم.

کتاب های آواشناسی قدیم و مقاطعی كه از دستگاه سخن گویی برای ما به یادگار گذاشته اند، آگاهی های عمیق پیشنیان را در این علم كه اخیرن در اروپا رواج پیدا كرده نشان می دهد.

الفبای رونی: در شبه جزیره ی اسكاندیناوی و دانمارك و سرزمین های اقوام ژرمنی، خطی تقریبن شبیه به خط اتروسكی به نام رونی ( رمزی) معمول بوده است.

از قراری كه نوشته اند این خط از سده ی ششم پیش از میلاد تا سده ی اخیر، در این كشورها رواج داشته؛ ولی برخی گفته اند كه قدمت این خط از قرن دوم میلادی تجاوز نمی كند. همچنین گفته اند كه این خط از خط یونانی و لاتین تركیب و اقتباس شده ولی برخی این نظریه را نپذیرفته اند و گفته اند كه اصل این خط اتروسكی است.

معلومست كه اگر ثابت شود كه خط رونی قدمتش در حدود خط اتروسكی است آن وقت به نظریاتی كه درباره ی خط فینیقی و یونانی اظهار شده لطمه وارد می آورد.

آثار ادبی كه با خط رونی نوشته شده باشد تا كنون به دست نیامده و نسخه های خطی با خط رونی – جز كتاب دعا ـ كمیابست. ولی تقویم رونی كه تا سده ی نوزدهم میلادی به كار رفته خالی از اهمیت نیست.

خلاصه، خط رمزی رونی برای نوشتن نام هنرمندان و نام صاحبان اسلحه و زیور آلات هم چنین پیشگویی رویدادها و پیام ها و غیره معمول بوده و روی هم رفته می توان پذیرفت كه این خط اصلن برای مقاصد مذهبی به كار می رفته است.

با وجودی كه خط رونی تا اوایل سده ی گذشته در شمال غربی اروپا معمول بوده درباره ی تلفظ برخی حرف های آن اختلاف نظرهایی وجود دارد كه به نظر ما باید در آینده از راه مراجعه به علم تجوید و رسم مقاطع گوناگون دهان حل شود.

قابل توجه است كه خط رونی شیوه های مختلفی دارد كه برای بررسی آن باید به كتاب های ویژه ی مربوط به این خط نگاه كرد و ما در این جا فقط به نقل یكی از جدول های دینگر  (۴) می پردازیم و بحث در اختلاف شکل های حرف ها و اختلاف تلفظ آن ها را به جویندگان این موضوع مهم واگذار می كنیم تا خود، اشکال هایی را كه در خواندن نوشته های اتروسكی و رونی پیش خواهد آمد دریابند.

اکنون پس از شرح مختصری که درباره ی خط اتروسكی و رونی دادیم می توانیم داخل بحث درباره ی كتیبه ی سرخ كُتل كه در ۱۹۵۷ در افغانستان پیدا شده بشویم.

اگر چه در اروپا در چند سال اخیر ، چندین مقاله و رساله درباره ی این سنگ نبشته نوشته شده است كه مهم ترین آنها به نظر ما رساله ای است كه هومباخ (۷) در ۱۹٦۰ منتشر كرده است ولی در این جا ترجیح داده ایم كه كلیات مربوط به خط و ترجمه ی این سنگ نبشته را از رساله استاد محترم عبدالحی حبیبی افغانی  (۵) كه در تالیف آن رنج فراوان برده اند نقل كنیم.

به طوری كه آن استاد محترم شرح داده اند در سال ۱۹۵۱ میلادی هنگامی كه در افغانستان راه سازی می كردند تكه سنگ هایی كه روی آن ها حط هایی شبیه به خط یونانی كنده شده بود به دست آمد. پیدا شدن این پاره سنگ ها باعث شد كه در آن منطقه كاوش منظم تری بكنند و در نتیجه در ۱۹۵۷ سنگ نبشته ای چهار ضلعی با همان رسم‌الخط كشف شد كه مساحت سطح آن بیش از یك متر مربع است.

در صورتی كه معلوم نیست كه همه ی حرف های الفبای مخصوص به لهجه ی ایرانی قدیمی در این سنگ نبشته به كار رفته باشد، با این همه حرف های آن از الفبای قدیم یونانی بیش ترست و همچنین دیده می شود كه در خواندن برخی از كلمه ها، تلفظی كه با اتكا به تلفظ حرف های یونانی برای شكل حرفی تصور كرده اند، مفهوم كلمه را در جمله بی معنی می سازد. 

این اشكال ها تقریبن همان اشكال هایی است كه در خواندن حط های اتروسكی و رونی پیش آمده است و در حط های الفبایی جهان هم تا امروز می بینیم. مثلن اگر الفبای معمولی لاتین را در نظر بگیریم می بینیم كه شكل حرف C در زبان های مختلف اروپایی دارای چهار صدای مختلف س و ش و ك و چ است و گاهی هم خوانده نمی شود و هیچ میزان فنی و عملی هم در دسترس نیست كه از روی آن بتوانیم تشخیص دهیم كه این شكل در اصل چه صدایی را داشته است.

درباره ی تاریخ و اصل خط روسی نیز اختلاف نظر بسیار است و چندین نفر از دانشمندان روسی این نظریه را كه خط روسی مستقیمن از یونانی گرفته شده است نپذیرفته اند و شاید كشف این سنگ نبشته كه به یقین نظایر بسیاری دارد، كمك شایانی به روشن شدن تاریخ الفبا و به ویژه تاریخ خط روسی و چند خط دیگر بکند.

چون مراد ما در این چند مقاله كه درباره ی تاریخ خط نوشته ایم و خواهیم نوشت فقط بحث درباره ی تاریخ الفبا و اشكال های آنست لازم نمی دانیم كه داخل در موضوع زبان و تاریخ کتیبه بشویم و جویندگانی كه خواستار آگاهی بیش تری درباره ی این كتیبه هستند لازمست به رساله ی فارسی استاد عبدالحی و رساله ی هومباخ مراجعه فرمایند؛ زیرا كه در این رساله از مقاله ها و رساله های دیگری كه درباره ی این سنگ نبشته نگاشته شده است نام برده و نقل كرده اند.

اینك ترجمه سنگ نبشته را كه به نظر استاد عبدالحی حبیبی، مادر زبان دری و فارسی است از روی آن رساله نقل می كنیم:

«این است مادژكانیشكای بهره ور: بغلان. كه (آن را) شاه بزرگ كانشیكای نامور كرد (ساخت). زودی شد، و فورن (این) مادژ تمام كرده شد. تا كه (بالاخره از ین) معبد آب نیست شد. (و) چنین (این) مادژ بی آب (خشك) ایستاد (شد). و (چون) رب النوع نیكوی مقدس آتش معطل ماند. پس خدا پرستان نوشاد تباه شدند (رفتند). چون جویی های آب ایستادند (خشك شدند پس) آب اندك شد و مادژ پدرود گشت. تا كه نوكو نزوك كنار نگ فرا خدای (مقرر از طرف شاهنشاه) فریستار آب شاه فغفور (شاه خداوند زاده) لویك بوسر (بن ) شیزوگرگ اروا شاد (شادروان)كه هموار نامور باد، با اراده مهیا (قوی) به سی و یكم سال سلطنت. هنگام نیسان ماه. به بغلان آمد. و این مادژ را پرورید تا یك چاه كند و از آن آب بر آورد و آن را به تهداب سنگی قایم كرد ، چنین آب مادژ پوره شد و آب نكاهیده و چون رب النوع نیكوی مقدس آتش وجود داشته باشد، پس خدا پرستان نوشاد تباه نخواهند شد (نخواهند رفت) و مادژ پدرود نخواهد شد (پس چون ) آن چاه خام كوب را خشت ریز كرد. بنیادور ایستاد شد.

بدین چاه (و) بدین خشت ریز، همه مادژ نیك پرورده شد. و یك چاه و صحن بزرگ كرد (ساخت). منم بورزو مهر. منم كوز كاشكی پور. منم رییس كانسیگییسم (؟): نوكوتریكی كنار رنگ ماریگ، به فرمان خدای و (بفرمان) ایمن نو بخت. منم مهره من. منم بورزومهر و پور امهره من».

در پایان این مقاله لازم می دانیم كه از رساله ای نیز كه سهراب جمشید جی بولسارا درباره ی اصل الفبا و قدمت خط اوستا (٦) به انگلیسی در سی صفحه تالیف كرده است یاد کنیم.

به نظر این دانشمند زردشتی كه در راه مطالعه ی تاریخ الفباهای جهان رنج بسیار برده، خط اوستا هم مانند خط های دیگر از روی چیزهای معمولی كه نزد پیشینیان مانوس بوده ساخته شده است. روی هم رفته این دانشمند نظیر همان راهی را كه در غرب برای پیدا كردن اصل الفبا در پیش گرفته اند دنبال كرده و به نظر خود ثابت نموده است كه الفبای اوستا مستقلن حرف هایش رسم شده و دارای قدمت بسیار است.

جمع بندی:

ما نخست درباره ی خط كوفی در جهان و ایران و اختلاف هایی كه در مدت یك سده  درباره ی پیدایش آن پیش آمده بحث كردیم و تا اندازه ی گنجایش، سندهای ایرانی و عربی را نقل کردیم و ارتباط خط را با علم تجوید و مقاطع دستگاه سخن گویی تذكر دادیم، در حالی كه نشان داده شد كه در اروپا، سند علمی كهنی در این باب یافت نمی‌شود كه ذكری از مخترع خط كرده باشد.

سپس دنباله ی مطلب را به سده ی شانزدهم و هفدهم میلادی در اروپا كشانیدیم و بیان كردیم كه چون شهرتی پیدا شده بود كه خط‌های حرفی از روی دهان پیدا شده، چند نفر كوشیدند كه از روی دهان، الفبای منطقی بسازند و یا این كه ثابت كنند كه الفبای عبری از روی دستگاه سخن گویی ساخته شده است.

و نیز تذكر دادیم كه از اواسط سده ی نوزدهم نظریه ی تازه‌ای پیدا شد كه حط های حرفی جهان را بازرگانان فینیقی از روی خط مصری ساخته‌اند و این حدسی است كه شهرتش به دلیل تبلیغات بسیار، از آن چه قبلن درباره ی خط نوشته شده بود بیش تر است.

همچنین اشاره‌ای درباره ی تبلیغات نظریه سامی بودن اصل خط کرده و علت شهرت آن را بیان كردیم و نظر دو نفر از دانشمندانی كه طرفدار این نظریه‌اند داده شد، و نمونه‌هایی از چه گونگی تحول خط مصری به خط فینیقی و مقایسه ی آن با حط های یونانی و اتروسكی و لاتین، و همچنین نقش هایی كه خط فینیقی به خط سنسكریت از یك سو، و به خط لاتین از سوی دیگر تحول پیدا كرده است، داده شد.

و نیز بحثی درباره ی افسانه كادموس كه می گویند الفبا را به یونان برده، ـ كردیم، و همچنین درباره ی فینیقی و نام آن تذكر مختصری دادیم و آخرین بحث ما درباره ی خط‌های قدیم ناخوانده و نیمه‌خوانده در اروپا و ایران بود.

در این بحث، اختلاف نظر بسیار، میان پژوهشگران را كه كوشیده‌اند به همدیگر نسبت اغراض سیاسی و مذهبی و نژادی بدهند یادآور شدیم. افزون بر آن، درباره ی شكل‌های حرف های الفبای اتروسكی و خط رونی و همچنین خط سنگ نبشته سرخ كُتل در افغانستان، چند مطلب به اختصار تذكر دادیم و در پایان، نظریه ی دانشمند زردشتی بولسارا را درباره پیدایش خط اوستایی بیان كردیم.

خلاصه ی آن چه که تاكنون در این باب نوشته شده و بزرگ ترین دانشمندان غربی كه در این راه اظهار نظر كرده‌اند این است كه موضوع و تاریخ خط حرفی هنوز در جهان حل نشده است.

- - -

پی نوشت ها:

۱-  David Dringer, D.Litt. (Flor.) M.A. (Cantab.) The Alphabet. London New York, 1949 Hutchin son is Scientific and Technical Publications.

۲- Organic Alphabet. Solution of the problem of Illiteracy and a Universal Alphabet . (M. Mo ghadam), The Iranian Society, Tehran, Iran , 1947.

۳- نقل از صفحه ۵۴ كتاب الفبای درینگر.

۴- نقل از صفحه ۵۱۴ كتاب الفبای درینگر.

۵- Die Kanska- Inschrift vor Surkh- Totar .(H. Humbach), Otto Harrassowitz. Wiesbaden, 1960

٦- مادر زبان دری، دولتی مطبعه، كابل، ۱۳۴۲ .

۷- The Origin of the Alphabet. The Origin and gigh Antiquity of the Avesta writing.(S. Z. Bulsara, M.A.)

 

از مجله ی هنر و مردم، دوره ی ۳- ۴، شماره ی ۳۱ ، اردیبهشت ۱۳۴۴

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشته: ۹ / ۶

دکتر سعید نفیسی

اگر در خانه کس است یک حرف بس است

(درباره ی لزوم تغییر خط فارسی)

عیب جویی از خط عربی تازگی ندارد. ادیب و مورخ معروف ایرانی «ابوعبدالله حمزة بن حسن اصفهانی» که در میان سال های ۳۵۰ و ۳۶۰ هجری درگذشته است بیش از هزار سال پیش از ما به معایب بسیار این خط برخورده و کتاب مبسوط و مستقلی به زبان تازی در این زمینه نوشته است به نام «کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف». یگانه نسخه ی این کتاب در کتابخانه ی مدرسه ی خان مروی در طهران است و تعجب در این است که در نتیجه ی بدی خط، نام همین کتاب را به غلط خوانده و کلمه ی «حدوث» را «حروف» خوانده اند.

بحث درباره ی معایب این خط بسیار دراز است و می توان کتاب جداگانه ی پرحجمی در این زمینه فراهم کرد. ناسازگاری این خط با زبان فارسی به اندازه ای است که به این اختصار نمی توان برگذار کرد. در حال حاضر بسیاری از کلمات فارسی اصیل هست که در تلفظ و اعراب آن ها در قسمت های مختلف ایران اختلاف دارد. مثلا کلمات رایج مانند «سفید» و «دراز» را برخی از ایرانیان به کسر اول و برخی به فتح اول تلفظ می کنند. کلمه ی «گواه» را برخی به فتح و برخی به ضم ادا می کنند. کلمه ی «چادر» در شعر همه جا به فتح «دال» آمده و در حال حاضر برخی از ایرانیان آن را به ضم «دال» و برخی به کسر «دال» می گویند اگر درست دقت بکنیم تقریبا درصدی پنجاه کلمات فارسی اصیل ایرانیان امروز اختلاف دارند. همچنین در تلفظ کلماتی که از زبان تازی وارد زبان ما شده است و در این زمینه گویندگان رادیوهای ایران امروز گرفتار دشواری های بسیارند. در نتیجه ی بدی خط حتی نام برخی از آبادی های ایران تغییر کرده است از آن جمله تردیدی نیست که نام درست شهر «قوچان» در خراسان «خبوشان» و «خوجان» بوده است و به واسطه ی شباهت حروف تغییر کرده است همچنین نام شهر «طیبات» امروز قطعا نادرست و درست آن «تایباد» است. در همین اواخر که مراسمی برای افتتاح کارخانه ای در «دورود» روی داد در همه ی روزنامه های طهران نام این آبادی را«درود» نوشتند و حال آن که چون در میان دو رودخانه واقع شده است باید «دورود» نوشت.

سه سال پیش که زلزله ای در ناحیه ی فیروزکوه روی داد نام آبادی زلزله زده ای را همه جا «ترود» نوشتند و در فرهنگ جغرافیای ایرانی که دایره ی جغرافیایی ارتش تدوین کرده «طرود» چاپ کرده اند و حال آن که نام درست این آبادی «تاب رود» و «تاورود» از ماده ی تاب به معنی حرارت بسیار و رود است که اهالی محل به تلفظ محلی خود «تورود» به ضم «تا» و سکون «واو» ادا می کنند و آن چنان که همه نوشتند به هیچ وجه درست نیست.

اگر در اشتقاق بعضی از کلمات فارسی دقت بکنید می بینید که در نتیجه ی بدی خط چه تحریف ها در این کلمات راه یافته است. مثلا این چهار کلمه ی «دستور» و«رنجور» و «مزدور» و «گنجور» که ما امروز آن ها را با اشباع «واو» مانند «دور» و «شور» تلفظ می کنیم و حتی بزرگان زبان ما آن ها را به همین شکل قافیه بسته اند در اصل به فتح «واو» بوده است مانند «دانشوَر» و «هنروَر» و «پیشه وَر» و کلماتی نظیر آن ها.
یکی از معانی «دست»، اختیار است و «دستوَر» به معنی صاحب اختیار مانند «هنرور» و «پیله ور» باید خوانده شود و به همین قیاس «مزدور» و «رنجور» . «گنجور» و چون در این خط «واو» این کلمات را به دو شکل می توان خواند این کلمات را تحریف کرده اند.

در تقویم ایران پیش از اسلام، که هر ماه را سی روز حساب می کردند پنج روز از بازمانده ی سال را در پایان سال جداگانه می گرفتند و به آن پنج روز «وهیزک» یا«بهیزک» می گفتند. بسیاری از شاعران ایران این کلمه ی بهیزک را «بهترک» خوانده و در شعر به همین گونه آورده اند چنان که در وزن شعر جز بهترک نمی توان خواند. در دین زردشت نام پلی هست در میان بهشت و دوزخ که «چینوت» با «چینود» باید خواند. تصور نمی کنید که حتی بزرگان زبان ما در شعر خود این کلمه را به چه اشکال مختلف درآورده اند و می توان مقاله ی مخصوص در این زمینه نوشت.

در کلمه ی «خوید» به معنی محصول نارس غلات «واو» آن خوانده نمی شود و مانند «خید» باید تلفظ کرد. مرد بزرگی مانند سعدی «واو» این کلمه را خوانده و در شعر چنین آورده است.

هرکه مزروع خود بخورد  /  خوید وقت خرمنش خوشه باید چید

حتی در نام های مردان تاریخ از این گونه اشتباهات روی داده است. نام پادشاه معروف سلجوقی «الب» یا «الپ» ارسلان به فتح «الف» و سکون «لام» به معنی شیر دلیری است زیرا که در زبان ترکی الب یا الپ و ارسلان شیر معنی می دهد. بسیاری از شاعران حتی نزدیک به عصر او کلمه ی الب را به فتح اول و دوم خوانده اند. بدی این خط بسیاری از اشعار بزرگان ما را تباه کرده است. آشکارتر از همه این شعر معروف سعدی است.

بنی آدم اعضای یکدیگرند   /   که در آفرینش زیک گوهرند

قطعن سعدی آن را چنین سروده بوده است.

بنی آدم اعضای یک پیکرند  /  که در آفرینش زیک گوهرند

زیرا کسانی که در آفرینش از یک گوهر باشند اعضای یک پیکر می شوند نه اعضای یکدیگر و بنی آدم نمی توانند اعضای یکدیگر باشند. در زمان سعدی خط رایج خط رقاع بوده است و درین خط برخی از حروف را که ما جدا می نویسیم به یکدیگر می چسباندند و از آن جمله برای رعایت تند نویسی دال دیگر را به حرف یای بعد از آن متصل می کردند و هنگامی که خواسته اند این شعر سعدی را از خط رقاع به خط دیگری نقل کنند «یک پیکر» را «یک دیگر» خوانده اند و این نقص فاحش در شعر سعدی پیش آمده است.

چون مقصود از این سطور تنها بیان مجلمی از معایب و نواقص خط کنونی است به همین چند مثال ساده تر بسنده می کنیم و گر نه می توانستم شواهد بسیار از این داستان دور و دراز به میان بیاوَرم. خوانندگانی که در این زمینه انصاف توانند داد می توانند به چند کتاب ممتع [1] که در همین زمینه فراهم شده است رجوع کنند :

۱- الفبای بهروزی - کارخامه میرزا رضاخان افشار بکشلو - چاپ استانبول ۱۲۹۹ قمری.

۲- رساله در وجوب خط اسلام - چاپ تهران ۱۳۰۳ (این رساله، بی نام مولف چاپ شده است اما پیداست که از مرحوم میرزا یوسف خان مستشار الدوله ی تبریزی آزادی خواه مشهور ایران است که در زندان استبداد جان سپرد.)

۳- الفبای خط نو - تالیف علی محمد خان اویسی - استانبول ۱۹۱۳ میلادی.

۴- مقدمه ی تعلیم عمومی یایکی از سرفصل های تمدن. نگارش حسن تقی زاده - طهران ۱۳۰۷.

۵- تسهیل و تکمیل الفبا یا راه تعمیم تعلیم و متحدالروح شدن - تالیف آقا نور حقیق صدر المعالی خوانساری طهران ۱۳۰۸.

۶- راه پیشرفت - نگارش مصطفی فاتح - تهران ۱۳۱۰.

۷- خطوط معمول در دنیا و میزان تکامل خط فارسی - تالیف دکتر حسین رضاعی - پاریس ۱۳۱۵.

۸- الفبای آسان - تالیف مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم آزاد مراغی - طهران ۱۳۲۴.

۹- سبک پهلوی یا شیوه ی نوین خط فارسی - پیشنهاد رحیم زاده صفوی - طهران ۱۳۲۸.

۱۰- رساله ی الفباشناسی - تالیف آقانور حقیق (صدر المعالی) - طهران ۱۳۳۲.

۱۱- در پیرامون خط فارسی - نوشته ی یحیی ذکاء - طهران ۱۳۲۹.

۱۲- لزوم قطعی تغییر خط - از ابراهیم گران فر - طهران ۱۳۳۶.

گذشته از این دوازده کتابی که جداگانه چاپ شده است تا جایی که من خبر دارم از هشتاد سال پیش بسیاری از اندیشمندان و دانایان ایران در روزنامه ها و مجله های فارسی چه در ایران و چه در ترکیه و قفقاز و مصر و هندوستان به زبان ما در این زمینه سخن گفته اند. در کشورهای دیگر اسلامی نیز کتاب ها و رسایل و مقالات در این باره چاپ شده است و دانشمندان عرب نیز معایب خط خود را بیان کرده و معتقد به تغییر آن شده اند. حتی کسانی که در نگاه داشتن این خط کنونی تعصب می ورزند نمی توانند منکر شد که این خط پنج عیب اساسی دارد بدین گونه :

۱- ظاهرن چنین به نظر می آید که خط کنونی اگر همزه را به حساب بیاوریم تنها شامل ۳۳ حرف است اما اگر درست بیاندیشیم می بینیم که چون ۷ حرف آن به دو شکل یعنی تنها و در آخر کلمه نوشته می شود و ۲۶ حرف آ ن را به چهار شکل مختلف یعنی تنها و در آغاز و میان و پایان کلمه می نویسند ۱۰۴ شکل مختلف پیدا می کند در حقیقت الفبای امروزی مرکب از ۱۲۸ علامت است. در خط امروز چهار شکل کاف کوفی و دو شکل نون کشیده (به اصطلاح حروف چینان چاپخانه نون کشکولی) و دو شکل نای گرد تنها و آخر کلمه و یک های همزه دار برای اضافه ی کلمات مختوم به هاء و چهار شکل سین کشیده ی بی دندانه و سه شکل های دو چشم به کار می بریم و اگر این ۱۶ شکل را نیز به حساب بیاوریم در خط ما اکنون ۱۴۴ علامت هست و حال آن که اگر اصوات را نیز به شمار بیاوریم زبان ما تنها ۳۰ علامت لازم دارد و ۱۱۴ علامت زاید را باید حذف کنیم.

۲- همه ی فارسی زبانان از نخستین روزی که کلمات تازی وارد زبان ما شده است همیشه حروف عربی را عینا مانند حروف فارسی تلفظ کرده اند و به هیچ وجه تفاوتی در میان «ث» و «ص» و «س» و «ز» و «ذ» و «ض» و «ظ» و «ت» و «ط» و «ح» و «ه» نگذاشته اند.

در این تردیدی نیست که خط خوب خطی است که باید تابع تلفظ هر زبانی باشد. این که برخی می گویند باید املای کلمات تازی را در زبان فارسی نگاه داریم و رعایت بکنیم تا اصل آن ها معلوم باشد درست نیست زیرا که الفاظ تازی در زبان ما حکم عاریت را دارد و هر کلمه ی بیگانه ای که وارد هر زبانی می شود تابع قواعد آن زبان است چنان که تازبان نیز در گرفتن کلماتی از زبان فارسی همین کار را کرده اند و هر چه «گاف» در فارسی بوده است در عربی به جیم و هر چه «پ» بوده است به «با» و هر چه «چ» بوده است به «صاد» و هر چه «ژ» بوده است به «زا» بدل کرده اند. پدران بزرگوار ما نیز گاهی درباره ی کلمات عربی وارد در زبان فارسی رعایت عرف زبان خود را کرده اند چنان که کلمه ی «طلایع» عربی را که جمع «طلیعه» است در فارسی «طلایه» گفته و نوشته اند و نیز «قفص»عربی را در فارسی «قفس» ضبط کرده اند. همیشه الف های اول کنیه های عربی را در فارسی حذف کرده اند و مثلا «ابایزید» را «بایزید» و «ابولحسن» را «بوالحسن» گفته و نوشته اند و حتی کلمه ی «ابوالهوس» و «ابواعجب» در فارسی «بوالهوس» و «بوالعجب» آمده و بسیاری از قدمای ما آن ها را «بلهوس» و «بلعجب» نوشته اند. اگر بخواهیم رعایت املای اصلی کلمات خارجی را در فارسی بکنیم کار ما بسیار دشوار خواهد شد. مثلا چون کلمه ی «تلفن» را که از زبان فرانسه گرفته ایم در آن زبان «Téléphone» می نویسند ما هم باید در فارسی «تلپهونه» بنویسیم یا کلمه ی «پاکت» را که از انگلیسی گرفته ایم چون در آن زبان «Packet» می نویسند ما هم باید در فارسی «پاسکت» بنویسیم و پیداست که این کار تا چه اندازه نادرست است.

چون در این خط حروفی که هم صدا هستند وجود دارد به مرور زمان در املای اصیل فارسی تصرفاتی کرده اند که ما را گرفتار کرده است و بیشتر این تصرفات هم برای اجتناب از نقطه گذاری است و هم برای آن است که در خط، همیشه خوش نویسان رعایت زیبایی ظاهری کلمه را کرده و مثلا «ط» را که شکل بیضی زیبایی را دارد به «ت» ترجیح داده اند و «تپیدن» و «تپش» و «تپانچه» و «تپان» و مشتقات دیگر این فعل را به «طا» نوشته اند. همچنین «غلتیدن» و «غلتک» و «غلتان» و «غلت خوردن» و نظایر آن را و در «نفت» و «تشت» و «تاس» و «تاق» و «تالار» فارسی رعایت املای عربی این کلمات را که از فارسی گرفته اند کرده اند و «توفان» را که از فعل «توفیدن» فارسی به معنی «بانگ کردن» و «آشفتن» است به همین املاء نوشته اند.

همین معامله را با کلماتی که از زبان های اروپایی آمده اند، کرده اند مانند «امپراتور» و «پتاس» و «متر» و «سانتی» و «متر» و «تنتور». همین تصرفات را در کلمات «زغال» و «آزوغه» و حتی کلمه ی «اتاق» که از زبان مغولی آمده است کرده اند. در کلمه ی «شصت» و «صد» فارسی «صاد» آورده اند و حال آن که «شصت» را پدران ما «شست» می نوشتند و در کلمه ی «سده» که مشتق از همان صداست «صاد» ننوشته اند و تازیان نیز خود اغلب آن را «سدق» می نویسند.

در نام های خاص نیز از این گونه تصرفات کرده اند مثلا در «طهمورث» و «طهماسب» که از کلمه ی «تهم» فارسی ساخته شده است و حال آن که با مشتقات دیگر مانند «تهمینه» و «تهمتن» این معامله را نکرده اند. در نام های جغرافیایی ایران مانند «طهران» و «طالقان» و «طالش» و «طوس» و «طبرستان» و «طابران» و «طبرک» و نظایر بسیار آن ها، در نام های اروپایی مانند «پطر کبیر» و «پطرز بورگ» نیز بدعت را گذاشته اند.

پیشینیان ما بالعکس همیشه خط را تابع تلفظ قرار داده اند چنان که «دال»های فارسی که پیش از آن ها حرکت «آ» و «ای» و «او» هست در اصل «ذال» بوده است مانند «باد» و «بید» و «بود». تا مدتی که آن ها را «ذال» تلفظ می کردند «ذال» می نوشتند و پس از آن که تلفظ «ذال» از میان رفت نقطه ی «ذال» را هم حذف کردند. تا سده ی ششم «دال» فارسی با «دال» عربی قافیه نمی کردند و از اواخر سده ی ششم کم کم این قید را از میان برداشته اند.

۳- اشکال دیگری که در خط کنونی هست این است که ۲۸ حرف این خط با کم و زیاد شدن نقطه و بالا و پایین گذاشتن آن و گذاشتن یک یا دو سرکش با هم اشتباه می شود. شواهدی که در این زمینه هست به اندازه ی ای است که می توان کتاب بزرگی گرد آورد و یقین دارم خوانندگان بارها گرفتار این دشواری جان فرسای شده اند. بازرگانی روزی برای من حکایت کرد که در نتیجه ی اشتباه تلگراف چی، که «بخرید» را «نخرید» تلگراف کرده بود مبلغ هنگفتی زیان برده و هرگز نتوانسته آن را جبران بکند. یک سرکش گذاشتن بر «کاف» عربی و دو سرکش گذاشتن بر «گاف» فارسی نیز زیان های بسیار به زبان ما می زند چنان چه امروز کم تر کسی را می شناسیم که «لشکر» و «رشک» و «سرشک» و «اشک» و «مشک» و «پزشک» را با کاف عربی بنویسند و حال آن که با «گاف» نوشتن غلط فاحش به شمار می رود. همچنین کلمه ی «سوک» و «سوکوار» حتما با «کاف» عربی است چنان که رودکی آن را با «ملوک» قافیه کرده و گفته است :

بسا که شاد در این خانه بودم و خندان  /  چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک
کنون همانم و خانه همان و شهرهمان  /  ز من نپرسی کز چه شدست شادی سوک ؟

۴- عیب دیگراین خط این است که برخی از حروف به یک دیگر پیوسته می شوند و برخی نمی پیوندند و در نتیجه بارها می شود که حتی ورزیدگان در زبان فارسی باید جمله ای را چند بار بخوانند تا بدانند جایی که حرفی قطع شده در میان کلمه است و یا در پایان آن و به همین جهت برخی که تفنن می کنند دو کلمه را که نباید به هم متصل کرد به یک دیگر وصل می کنند و خواننده را دوچار زحمت می کنند.

۵- بزرگ ترین عیب این خط این است که به جز«آ» شش صدای دیگر که در زبان ما هست در آن علامت ندارد. برای کسره و ضمه علامت نداریم و برای صدای«او» واو می نویسیم که خود جزو حروف بی صدا است و برای «ای» یا می نویسیم که آن نیز جزو حرف های بی صداست. برای ضمه ی کشیده مانند «فردوسی» و «دولت»، «و» که در اصل ِزبان تازی فتحه زده به واو تلفظ می شود و ما ایرانیان آن را به شکل دیگر ادا می کنیم و رعایت این تلفظ را در کلمات فارسی نظیر آن ها مانند «نو» و «جو» می کنیم نیز واو می نویسیم که یک جا «او» و جاهای دیگر واو مفتوح و مکسور و مضموم خوانده شود. به همین جهت است که کلماتی مانند رنجور را که پیش از این اشاره کردم می بایست به فتح واو خوانده باشند از قدیم به اشباع واو خوانده اند.

چون در این خط، فتحه و کسره و ضمه نوشته نمی شود از ناچاری کلمه «نه» را که در حقیقت نون مفتوح است و کلمات «به» و «چه» و «که» را که در حقیقت «ب» و «چ» و «ک» مکسور است به هاء نوشته اند تا حرکت آن ها را تا اندازه ای برسانند و همین سبب شده است که قانون گذاران اخیر زبان ما نام آن را «های غیر ملفوظ» گذاشته اند. این کلمات را نخست در زبان ما به «یا» یعنی «بی» و «جی» و «کی» می نوشتند و یا را علامت کسره می دانستند و سپس آن «یا» را به «ها» بدل کرده اند. همچنین واو در کلمه ی «تو» و «دو» جانشین ضمه است و نیز به همین جهت ناچار شده اند ضمه ی عطف فارسی را «واو» بنویسند و از آن زمان ایرانیان درس خوانده عادت کرده اند «واو» مفتوح را که «واو» عطف زبان تازی است به جای ضمه ی عطف به زبان بیاورند. در صورتی که در فارسی علامت عطف ضمه است و نه «واو» مفتوح و در سراسر شعر فارسی به جز چند بیتی که از دوره ی سامانیان مانده است ما یک بیت نداریم که بتوان در آن ضمه ی عطف را واو مفتوح خواند و به وزن شعر زیانی نرسد.

از این پنج عیب اساسی که بگذریم برخی معایب فنی دیگر در این خط هست یکی از آن ها این است که به جز «الف» و «حا» و «دال» و «راء» و «سین» و «صاد» و «طا» و «عین» و «لام» و «میم» در نوشتن حروف دیگر دست باید دو حرکت بکند یک بار خود حرف را بنویسد و بار دیگر نقطه های آن را در بالا و یا پایین بگذارد و سرکش کاف را نیز بگذارد تا با لام اشتباه نشود؛ عیب دیگر آن است که اگر «مد» و «تشدید» روی حروف مشدد را نگذارند خواننده درست نمی خواند و معمولا از گذاشتن مد، کم تر و از گذاشتن تشدید، تقریبا همیشه دریغ می کنند. همچنین در موقع اضافه ی کلمات مختوم به «هاء» باید یا همزه ای روی «ها» گذاشت و یا چنان که در قدیم معمول بوده و اخیرا برخی آن را رعایت می کنند یک یا اضافه کرد مانند «خانۀ من» یا «خانه ی من» و چون حرفی برای صدای «ای»نداریم ناچاریم هر وقت که این صدا را می خواهیم در پایان این گونه کلمات برسانیم یا «الف و یا» و یا «همزه و یا» بر آن بیافزاییم و «خانه ای که دارم» یا «خانه ئی که دارم» یا «اینک که از راه رسیده ای» و «اینک که از راه رسیده ئی» و البته اصولی که امروز بیشتر رعایت می کنند بهتر است. عیب دیگر این است که در موقع خواندن نیز باید متوجه اصل حرف و نقطه های بالا و پایین آن و علامات دیگر آن بود و قهرا بر چشم بیشتر فشار می آید و رنج آن دو برابر می شود.

مهم ترین نکته ای که در این زمینه هست زیانی است که نوآموزان و کودکان ما از این راه می برند. هر کس که اندک تجربه ای در این زمینه داشته باشد می داند که در دبستان ها تا پایان دوره ی ابتدایی پسران و دختران گرفتار خواندن و نوشتن زبان مادری خود هستند و از این واضح تر چیزی نیست که آموختن زبان مادری که کودک از دو سالگی تدریجا آن را فرا می گیرد و در هفت سالگی که وارد دبستان می شود هر چه بخواهد می تواند به آن بگوید نباید خواندن و نوشتن آن شش سال وی را سرگردان بکند. تازه پس از اتمام دوره ی دبستان کودکان از یاد گرفتن زبان مادری خود مستغنی نیستند و پس از آن که دبیرستان را هم به پایان رسانیدند در مسابقه ی ورود به دانشگاه کامیاب نمی شوند و پس از رسیدن به درجه ی دکتری در ادبیات فارسی باز دشواری هایی دارند و بسا شده است که تا پایان زندگی ادیبان زبان ما به کلمات تازه برخورده اند که در تشخیص آن سرگردان مانده اند و اگر حل ناشده نمانده باشد بر حسب تصادف و اتفاق آن را حل کرده اند.

کسانی که کتاب هایی به زبان فارسی تالیف کرده و به این خط چاپ کرده اند می دانند که همین کار که در بسیاری از کشورهای دیگر به اندازه ای آسان است که مولف طبع و نشر آن را به دیگری واگذار می کند در میان ما با چه رنج فرسای و خون دل و فرسودگی چشم توأم است. با همه ی دقت ها و جان کاهی ها باز کتاب بی غلط چاپ درنمی آید و مولف مطمئن نیست که خواننده ی خود را کاملا راهنمایی کرده باشد.

در جهان ما دامنه ی علم و معرفت هر روز نسبت به روز گذشته گشاده تر می شود. امروز برای کسانی که می خواهند از دانش بهره ای بردارند پنج دقیقه از عمرشان درست برابر با ده سال از عمر دانشمندان سده ی های گذشته است. آدمی زاده هر چه زودتر دانش فرا بگیرد در زندگی مادی و معنوی نیک بخت تر است. یگانه سرمایه ی فرزند آدمی، عمر او است. این چند سال زندگی را نباید در کاری به هدر داد که با رنجی کم تر و در مدتی کم تر بتوان آن را انجام داد. پدران و مادران باید درباره ی فرزندان دلبند خود بیش از همه چیز در این اندیشه باشند. راهنمایان ملل باید این نکته ی بسیار مهم را که یگانه ضامن نیک بختی مردم این روزگار است در نظر بگیرند.

اگر هشتاد سال پیش برخی از راهنمایان اندیشمند ایران متوجه این نکته ی بسیار مهم شده اند امروز اهمیت آن چندین برابر شده است. ایشان برای رفع این دشواری چهار راه مختلف در پیش گرفته اند.

۱- گروهی عقیده داشته اند که باید یکی از خطوط پیش از اسلام را که ایرانیان برای زبان های ایرانی به کار برده اند دوباره در ایران معمول کرد، مثلا خط اوستایی یا خط پهلوی را. این نظر درست نیست زیرا که برخی از آن خط ها همین معایب و نواقص خط کنونی را دارند و مفاسد برخی از آن خطوط از آن جمله خط پهلوی از زیانکاری های خط امروزی بیشتر است. وانگهی خطوط قدیم دیگر سازگار با زبان امروزی نیست که تقریبا صد برابر وسعت گرفته است. خط باید چهار شرط عمده در آن باشد. حروف مشابه یا نزدیک به یک دیگر نداشته باشد. نقطه و اعراب و علامات زائد نداشته باشد. حروف آن در یک کلمه به هم بپیوندد و حروف متصل و منفصل نداشته باشد. برای يک صوت و یک مخرج بیش از یک حرف به کار نرود و از حروف مرکب خودداری کنند. این شرایط در هیچ یک از خط های قدیم ایران نیست.

۲- گروه دیگر معتقد بوده اند که همین خط کنونی را باید اصلاح کرد و نواقص آن را ازمیان برد و هر چه ندارد بر آن افزود این کار هم شدنی نیست زیرا که اساس این خط چنان است که نمی توان در آن تصرف کرد و هر تصرفی در آن بکنند بر دشواری های آن می افزاید.

۳- گروه سوم معتقد بوده اند که از الفباهای مختلف باید ترکیبی کرد و الفبای مخصوصی برای زبان فارسی مرکب از الفبای لاتین و یونانی و روسی و ارمنی که هر یک از آن ها علامتی برای مخرجی هست که در خط دیگر نیست فراهم آورد. این کار هم درست نیست زیرا گذشته از آن که الفباهای مختلف هم آهنگ نیستند و نمی توان حروف آن ها را باهم ترکیب کرد، الفبای آینده ی فارسی ناموزون و ظاهرزننده ای پیدا می کند و هر کس که بخواهد آن را بخواند ناچار است که سه چهار الفبای مختلف را بشناسد.

۴- گروه چهارم که دلیلشان استوارتر و پیشنهادشان آسان پذیرتر است عقیده دارند که همان ۲۵ حرف الفبای لاتین کاملا نیازمندی های زبان فارسی را برمی آورد و حاجت به گرفتن حروف دیگری از خط روسی یا یونانی و یا ارمنی نیست. در زبان فارسی هنگامی که هشت حرف مخصوص زبان تازی را که فارسی زبانان تلفظ نمی کنند کنار بگذاریم ما ۲۸ حرف لازم داریم و تنها سه علامت باید بر حروف الفبای لاتین بیفزاییم تا کاملا نیازمندی های زبان فارسی را برآورد.

درباره ی اکثریت حروف الفبای لاتین و به کار بردن آن ها در زبان فارسی هیچ کس تردید ندارد و تنها پنج مورد پیش می آید که باید در آن ها تصمیم گرفت. یکی این است که برای فتحه و الف ممدود «آ» در خط لاتین به جز «a» یا «ä» بنویسیم «j» را برای «جیم» می گیریم و چون برای «ژ» نیز علامتی لازم داریم بالای آن خط کوچکی می کشیم. «C» را برای «شین» می گیریم و چون برای «چ» نیز علامتی لازم است و «چ» در فارسی استعمال می شود در زیر «c» نقطه ای یا علامتی بدین گونه می گذاریم «ç». «X» را برای «خ» می گیریم چنان که در بسیاری از زبان های دیگر این کار را کرده اند. «q» را به جای «غین» به کار می بریم و بدیهی است که «K» برای کاف و «g» برای «گاف» خواهد بود. این پیشنهاد گروه چهارم است و همه بسته به این است که دانشمندان بیدار و روشن بین ایران در این زمینه گام های بلند بردارند.

- - -

برگرفته از: مجله ی کاوش، شماره ی اول، دوره ی دوم، آبان ماه ۱۳۴۲، رویه های ۱۸ تا ۲۶.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشته: ۸ / ٦

ملک الشعرای بهار

تاریخ خط فارسی پس از اسلام

خط پهلوی پس از اسلام، به سبب دشواری که در خواندن و نوشتن داشت، نتوانست مانند دیگر آداب و فرهنگ های ملی ساسانی ایستادگی کند و در ملت غالب، اثر بخشد. چندی نگذشت که این خط منحصر به موبدان زردشتی شد و به سرعتی عجیب رو به فنا و زوال نهاد. خطی که عرب ها آن را می دانستند خطی بود که در سال های نزدیک به ظهور پیامبر اسلام، به گفته ای از حیره پایتخت پادشاهان آل نصر (مناذره) به مکه رفته بود و ما روایت های گوناگون آن را بعد خواهیم آورد. اکنون نخست خلاصه ای از خط های ملل مجاور عربستان ذکر کرده و پس از آن می گوییم که چه گونه اعراب دارای خط شده اند. خط های ملل سامی که از هر سو با عرب ها مربوط بودند بدین قرار است : عبریان، آرامیان، نبطیان، سریانیان، کلدانیان، حمیریان یمن، اقوام ثمود و بنی لحیان و صفویان.

خط های که این ملل بدان چیز می نوشتند به قرار ذیل است :

الف) خط عبری

که از اصل خط فینیقی گرفته شده بود و آن را «قلم عبری» می نامیدند و پس از درآمیختگی با آرامیان و واقعه ی اسارت بابل آن خط را تغییر دادند و از گرده ی خط آرامی خطی اختیار کردند و پس از تکمیل آن را "خط آشوری" یا "خط مربع" نام نهادند.

ب) خط نبطی

که آن هم از خط آرامی گرفته شده و اصلش به خط فینیقی می رسد و با تصرفاتی که در آن به عمل آمد اصل و ریشه ی خط کوفی را به وجود آورد.

ج) خط سُریانی

که اصلاح شده ی خط آرامی است و در همه ی دوره ی ساسانیان و دیری پس از اسلام یگانه خط علمی و مشهور مشرق شناخته می شد و در مراکز علمی مهمی مانند شهر «اُدسْ» در الجزیره، شهر «جُندی شاپور» در اهواز و سایر شهرهای عراق این خط نوشته می شده است و این خط پس از غلبه ی مغول بر سرزمین های اسلامی از میان رفت.

د) خط کلدانی

که باقی مانده ی خط آرامی و با خط نبطی نزدیک بوده است.

ه) خط سبا یا «سَبَئی»

که اصلاح شده ی خط «مُسنَدْ» بود و از اصل فینیقی گرفته شده و در یمن متداول بوده است.

و) خط ها ثمودی و لحیانی

که در غرب و شمال حجاز نوشته می شده و شعبه ای از خط «سبا» بوده است.

ز) خط های «صفوی» منسوب به سرزمین «صفاه»

که در سوریه نزدیک کوه لبنان قسمت های بسیاری از آن کشف شده است و به خط نبطی قدیم شباهت داشته است.

ح) خط نسطوری

این خط در میان نسطوریان، مسیحیان پیرو کلیسای مشرقی معروف به «نسطوری» رایج بوده و نوعی از خط سطر نجیلی و سُریانی به شمار می رفته است. از خط های نام برده خط ثمودی، لحیانی، صفوی و همچنین نبطی را می توان مادران خط های عربی شمرد، ولی هیچ کدام مربوط به خود عرب نیست و از خود عرب و در سرزمین حجاز و یثرب تا امروز آثار خطی که منسوب به عرب و مربوط به ایام و تاریخ های معروف آن جماعت باشد به خط صفوی، آرامی، نبطی و ثمودی پیدا می شود. لیکن از ایام و تواریخ عرب اشاره و ذکری در آن ها نیست و معروف تر از همه «کتیبه ی نماره» است از «امرء القیس بن عمرو ملک حیره» که بر سنگ گور او نقش است. دیگر «کتیبه ی ام الجمال» است که قدیمی ترین این کتیبه ها از امرءالقیس و تاریخ آن سال ۳۲۸ پس از میلاد است.

کتیبه ی زبد

دانشمند خاورشناس «لیتمان» این کتیبه را خوانده است و از اول سطر که از راست به چپ است دو حرف افتاده دارد : «[ بنصر ] الاله شرحو برامت منفو و ظبی بر مرالقیس و شرحو بر سعدو و سترو و سریحو (بتمیمی)» و این کلمه ی  آخر به قلم سریانی است و باقی به قلم عربی مرکب و مفاد این کتیبه اسم کسانی است که در بنای کنیسه کوشش کرده اند. ترجمه ی این کتیبه به فارسی بدین قرار است: به یاری خدا، شرحو پسر امت منفو و ظبی پسر امرء القیس و شرحو پسر سعد و وسترو و شریحو به تمیمی.

 کتیبه ی حران

خواندن این کتیبه توسط لیتمان: «اَنَا شُرَحیل بن ظَلُموبنَیتُ ذَاْلَمَرطُول سنه 463 بعد مَفْسِد خَیْبر بَعْم.» یعنی : من شرحیل بن ظالم بنا کردم این مرطول را سنه ی 463 بعد از واقعه ی  فساد «خیبر» به یکسال و این کتیبه هم به خط عربی و مرکب است. از این رو اهل علم گمان می کنند که طوایف عرب دارای خط مخصوص نبوده اند. بعضی گمان دارند که عرب قبل از اسلام به هیچوجه صاحب خط و فرهنگی خاص به خود نبوده است اکنون ما عقاید قدیم و جدید را علی الولی ذکر می کنیم.

الف) عقیده ی قدیم

تاریخ دانان اسلامی می گویند که عرب در زمان بسیار نزدیک به اسلام خط را از مردم حیره و نبطیان آموخت و خط از حیره به حجاز رفت. و این روایت ها را به عبدالله بن عباس و برخی به ابن اسحاق صاحب السیره النبویه نسبت می دهند. و واقدی و مسعودی و حمزه بن الحسن و دیگران در این باره یکسان روایت کرده اند و خلاصه ی روایت ها چنین است:

ابن عباس گوید: نخستین کسانی که خط عربی را بنیاد نهادند، سه کس بودند. از قبیله ی طی که ساکن شهر "انبار" بودند و مردم را خط می آموختند و نام آن سه "مُرامر بن مره" و "اسلم بن سدره" و "عامر بن جدره" بود که اولی حروف را اختراع کرد و دومی حروف را به فصل و وصل افکند و سه دیگر نقطه گذاری کرد و آن را خط "جزم" نام نهادند و گفتند خط مزبور از خط حمیری جدا شده است.

و باز روایت دیگر از ابن عباس آورده اند که مردم انبار خط را از مردم حیره آموختند. مسعودی گوید فرزندان محصن بن جندل بن یعصب بن مدین خط عربی را به وجود آوردند. باز روایت است که اول واضع خط اسماعیل علیه السلام است . . . ابن هشام گوید: واضع خط حمیر بن سبا است . . . باز عبدالرحمن بن زیاد بن انعم از پدرش روایت می کند که از ابن عباس پرسیدم که شما قریشیان این خط را از کجا آوردید ؟ ... گفت ما از «حرب بن امیه» فرا گرفتیم. پرسیدم او از کجا گرفت ؟ ... گفت : از عبدالله بن جدعان. پرسیدم عبدالله از کجا گرفت ؟ گفت از مردم انبار. پرسیدم آن مردم از کجا آوردند ؟ ... پاسخ داد از مردم حیره. پرسیدم حیره از کجا آورد؟ گفت : مردی از یمن از بنی کنده به آنان آموخت، گفتم این مرد از کجا آموخته بود ؟ ... گفت : از خفلجان کاتب وحی هُود پیامبر و روایات دیگر از این قبیل.

ب) عقیده ی دانشمندان امروز

دانشمندان امروزی از خاورشناسان و دانشمندان پژوهشگر مشرق برآنند که خط اسلامی از خط نبطی تازه گرفته شده است که در شبه جزیره ی  طور سینا منتشر بوده است. قدیم ترین سندی که به دست آمده است کتیبه ی معروف به «نقش نماره» است که تاریخ آن ۳۲۸ پس از میلاد است، دومین سند، کتیبه ی معروف به «نقش زبد» است متعلق به ۵۱۱ پس از میلاد و سند سوم، کتیبه ی «نقش حران» است که تاریخش ۵٦۸ پس ازمیلاد است. از این رو  پژوهشگران بر این عقیده اند که خط اسلامی در سال های میانه ی دو سال اولی یعنی میان ۳۲۸ و ۵۱۱ به وجود آمده و آن سده ی چهارم یا پنجم پس از میلاد است.

به طور کلی گویند که خط اسلامی از شبه جزیره ی طورسینا نشأت کرده و در آغاز فرقی میان آن خط و خط نبطی نبوده است. در صحرای سوریه در منطقه ی دولت «بنی غسان» میان تاجران رایج گردیده و دگرگون شده و به وسیله ی تجار به مراکز تجاری و فکری حجاز منتقل شده و منتشر گردیده است. دور هم نیست که در این تغییرات مردم حیره و اتباع دولت «آل منذر» که با مکه و مدینه روابط تجارتی داشته اند نیز سهم داشته باشند. برخی نیز معتقدند که اعراب خط نبطی را از «حوران» در اثناء مسافرات خود به شام و به وسیله ی تاجران آموخته اند. عقیده ای هم هست که گوید عربان و نبطیان هر دو خط را از یمن گرفته اند و این عقیده هنوز پیروی نیافته است و عقیده ی نخستین صحیح است که خط عربی از خط نبطی و خط نبطی از خط آرامی گرفته شده است و یمنی ها هم مستقیمن خط مُسند را از آرامیان گرفته اند.

خطی که در قدیم ترین اسناد عربی دیده می شود مانند نقش زبد، نقش حران و سنگ قبر عبدالرحمن بن جبر به تاریخ  ۳۱ هجری، که در مصر کشف شده است آغاز دو خط اسلامی کوفی و نسخ است، از سوی دیگر هم بر خلاف عقیده ی معروف که گوید خط ثلث و نسخ را «ابن مقله» از خط کوفی استخراج کرده است. می دانیم که خط نسخ از خط های قدیم اسلامی است و این خط و خط کوفی هر دو در یک عرض قرار دارند. چنین به نظر می رسد که نخست خطی بین نسخ و کوفی، چنان که در کتیبه های نام برده دیدیم، از خط نبطی گرفته شده است، سپس این دو خط به علل گوناگون و به سبب معاشرت با مردم کوفه که به جای حیره ساخته شد، از آن خط قدیمی جدا گردید و در آن از سوی خوش نویسان و کـُتـّاب تفنن هایی به کار رفت و اصلاحاتی شد تا بدین صورت درآمد و به این دو خط نیز بسنده نکردند بلکه گونه ها و شیوه های دیگری از آن ها هم پیدا شد.

چیزی که از آثار اسلامی به دست می آید آن است که خط کوفی زودتر مشق شده و اصلاح گردیده و در آن استادانی پیدا شده اند و این خط به علت این که حروفش به تر از حروف نَسخ (که آن روزها تا دیری هر دو بی نقطه و بی اعراب نوشته می شدند) بود، یعنی حروف متشابهه کم تر داشت، ویژه ی نوشتن قرآن، کتیبه ها و کتب علمی قرار گرفت، همچنان که نسطوریان و سریانیان خط سریانی و سطرنجیلی را و عبریان خط مُرَبّع را ویژه ی کتاب های مقدس دینی و کتاب های علمی قرار داده بودند، خط نسخ برای مکاتبه های خصوصی و رفع نیازهای عادی به کار می رفته است. در این سال های اخیر نامه ای از سوی محمد گراور شد به خط نَسخ قدیم و غیر زیبا که برخی از حروف کوفی هم در آن است و به خط اصلی اسلامی شبیه است و مُهر مدور محمد پای آن خورده است. باز ابن الندیم گوید : «... در خزانه ی مامون نامه ای بود از عبدالمطلب بن هاشم که بر پوست نوشته شده بود و گوید خط مذکور مانند خط زنان بود، یعنی بد تحریر شده بود و نامه ی محمد که بدان اشاره کردیم نیز از این نوع بوده است و سنگ قبر عبدالرحمن بن جبر هم که در مصر است همچنین بد، کج مج، کودکانه و ابتدایی است.

ج) قلم های اسلامی

روایت ها در اقسام قلم های اسلامی قدری آشفته است، آن چه از مجموعه ی روایت ها به دست می آید آن است که قلم اسلامی از آغاز همان قلم «نبطی» بوده است که آن را «النسخی» و «الدارج» می نامیده اند و عرب مستقیمن از نبطی گرفته بود و بعد از معاشرت عرب ها با مردم حیره و بنای کوفه در کنار حیره، خطی که آن هم تقلیدی از خط «نبطی» بود شایع شد که او را «حیری» یا «جزم» می خواندند. ابن الندیم گوید : در آغاز دولت اسلام چهار خط معمول گردیده بود به این اسم : خط مکی، خط مدنی، خط بصری، خط کوفی، و در خط مکی و مدنی الف ها به سوی راست کج بود و در شکل او کمی خوابیدگی به سمت بالای انگشتان پدیدار بود، این چهار خط را «قُطْبَه» نامی در عهد بنی امیه کامل کرد و بعدها از این چهار خط اقلام دیگری استخراج گردید و در اوایل دولت بنی عباس دوازده قلم در نزد خوش نویسان متداول گردیده بود که مشهورترین آن ها به قرار ذیل است : قلم الطومارالکبیر؛ قلم الثلثین؛ قلم الثلاثین؛ قلم الزّنبُور؛ قلم المفتح؛ قلم الحَرَمْ؛ (ظ. الجزَمْ) قلم الموامرات؛ قلم العهود؛ قلم القصص؛ قلم الخرفاج.

از این قلم ها باز قلم ها و خط های دیگری به وجود آمد و به بیست و پنچ قلم رسید و در عهد مامون عباسی خوش نویسی رنگ و آبی به خود گرفت و در آن عهد قلم المرصّع، قلم النسّاخ، قلم الرّیاسی (منسوب به مخترع خود فضل ذوالریاستین)،قلم الرّقاع، قلم غبارالحلیه، قلم الثلث، قلم المحقق، قلم المنشور، قلم الوشی، قلم المکاتبات، قلم النرجس و قلم البیاض نیز به وجود آمد. بیست خط از این خط ها از خط کوفی بیرون آمده بود که هر کدام ویژه ی نوعی از نوشته های مهم بود چون قرآن، مجله ها، طومارها، نامه های درباری و برخی دیگر مانند خط نسخ، خط محقق، خط مشق، ثلث، مدور، ریاسی و رقاع خاص، کتاب ها، حدیث ها، شعرها و نامه نگاری های معمولی بود و از عهد مامون به بعد این خط ها ترقی کرد و قلم ریاسی متداول گردید، تا "ابن مقله" خط نسخ را موزون و زیبا ساخت و آن را لایق آن قرار داد که قرآن را بدان خط بنویسند.

خلاصه

خط های اصلی عرب دو خط کوفی و نَسخ بوده است و از آن دو خط قلم های گوناگون به وجود آمد که برخی از آن ذکر شد و در سده های هفتم و هشتم هجری به تدریج خط کوفی رو به زوال نهاد و خط هایی که در آن زمان ها یعنی پس از سده ی هفتم معمول بوده است بدین قرار است : نسخ؛ ثلث؛ تعلیق؛ ریحانی؛ محقق؛ رقاع. و از این شش خط نیز بعدها خط های دیگر اختراع شد که باید اختراع آن را به ایرانیان نسبت دهیم که خلاصه ی آن نیز بدین قرار است :

قلم مقرمط

این خط را در کتاب های ادبی و تاریخی نام برده اند، شاید آغاز خطی باشد که بعدها بدان خط «باریک» - یعنی خطی که شبیه به شکسته یا شکسته ی نستعلیق بوده است - نام دادند.

قلم باریک

این نام در تاریخ های فارسی دیده شده است و شاید مختصر نویسی از خط رقاع یا مقرمط بوده است که حروف را کوچک و کوتاه کرده در نگارش های سردستی به کار می زده اند.

قلم نستعلیق

این قلم در سده ی دهم هجری شهرت کرد که در آغاز همان خط نَسخ بود که آن را کوچک کرده و حروف آن را کوتاه تر می نوشتند و نسخه هایی از این خط از سده های هفت تا نه هجری به بعد در دست ما هست و همه ی آن کتاب ها به زبان فارسی است، شاید پیش از این تاریخ هم از این نوع خط دیده شود، ولی آن همان است که ما در ضمن خط باریک از آن نام برده ایم، در سده های نهم و دهم خط نستعلیق روی به اصلاح نهاد و نخستین کسی که آن را خوب نوشت «میرعلی تبریزی» است، که معاصر تیموریه بود و پس از او «میرعلی هروی» و «ملاجعفر تبریزی» است که در عصر «بایسنقر» و «سلطان حسین بایقرا» (سده ی دهم) می زیستند و اصلاحاتی در این خط به کار برده اند. دیگر «سلطان محمد» و «سلطان علی مشهدی» است که در دوره ی بایغرا می زیسته اند، آخرین کسی که این خط را به کمال آورد، «میرعماد قزوینی» است و پس از او «ملاعلی رضای تبریزی» کتاب دار «شاه عباس» که به «علی رضای عباسی» معروف است و خط ثلث و نستعلیق را در کمال خوبی می نوشته است و پس از میرعماد، خوش نویسان زیادی در خط نستعلیق پیدا شدند که مشهورتر از همه در دوره ی اخیر «میرزا سنگلاخ بجنوردی» مولف «تذکره الخطاطین» و دیگر «میرزا فتح علی شیرازی» متخلص به «حجاب» و «میرزا غلامرضای کلهر» است که هم دوره ی «محمدشاه» و «ناصرالدین شاه» بوده اند و در این اواخر «عمادالکتاب» بود که چند سال پیش درگذشت و امروز هم خوش نویسان بسیار خوب داریم خط مزبور خطی است که در هند، ایران و افغانستان متداول و در مصر هم مورد توجه است اما متداول نیست.

خط شکسته

خط شکسته همان خط باریک قدیم است که «عبدالمجید درویش» در اواخر صفویه آن را اصلاح کرد و وارد خط های رسمی نمود و کتاب های نفیس با آن نوشته، و امروز رو به زوال است و شاید صدسال دیگر به هیچ روی قابل استفاده نباشد، زیرا خیلی مشکل است و مانند خط تعلیق، رقاع و ریحانی از حد طبیعی مشکل تر و پیچیده تر است.

خط ثلث، تعلیق و نسخ

به وسیله ی «یاقوت مستعصمی»، «میرزا بایسنقر»، «شمس الدین هروی» و «خواجه اختیار» اصلاح شد و نسخ توسط «میرزا احمد نیریزی» جرح و تعدیل هایی شده و معمول است.

سند تازه : کتاب التنبیه علی حروف التصحیف لحمزه بن الحسن

نسخه ای از این کتاب در کتابخانه ی مدرسه ی مروی - که امروز جزو کتابخانه ی دانشکده ی حقوق است - دیده شد که خالی از غلط ها و تحریف ها نیست، ولی نسخه ای است قدیمی و تاکنون سوای این نسخه از این کتاب نسخه ی دیگری به دست نیامده است.
در این کتاب شرحی از خط ها، قلم ها و صنعت های نگارشی پارسیان عهد ساسانی وارد شده است، که چون با روایت ابن الندیم منقول از ابن المقفع تفاوت داشت به نقل و ترجمه ی آن روایات مبادرت ورزیدیم :

«ولی قلم های پارسی گوناگون است و دارای هفت فن است و این معنی را «محمدالمؤید» معروف به «ابی جعفر المتوکلی» روایت کرده و چنین گوید که پارسایان در ایام دولت خویش از انواع ارادهای خود به هفت نوع کتابت تعبیر می نمودند و اسامی آن کتابت ها بدین قرار بود :

۱- رم دفیره،

۲- گَشته دفیره،

۳- نیم گَشْته دفیره،

۴فرْورده دفیره،

۵- راز دفیره،

٦- دَیْن دفیره،

۷- وَسف دفیره،

اما معنی «رم دفیره» کتابت همگانی و عامه است، معنی «گشته دفیره» کتابت تغییر یافته است، معنای «نیم گشته دفیره» کتابتی است که نیمی از آن تغییر یافته باشد، معنای «فَرَورده دفیره» کتابت رسایل است،(در زبان پهلوی فَرْوَرتک به معنی منشور و رسایل پادشاهی است. رک : رساله ی درخت آسوریک - م)، معنای «راز دفیره» کتابت اسرار و ترجمه ها است، (ابن الندیم گوید کتابتی داشتند که راس سهریه می گفتند و بدان کتابت منطق و فلسفه را می نوشتند و ۲۴ حرف داشته است - م)، معنایِ «دین دفیره» کتابت دین است و کتب قرائت و شرایع دین را بدان می نوشتند، معنای «وَسف دفیره» جامع کتابت ها است؛ و آن کتابتی بود مشتمل بر لغات امم از روم، قبط، بربر، هند، چین، ترک، نبط و عرب. کتابت عامه، از این میانه به بیست و هشت قلم نوشته می شده است، هر قلمی از این اقلام اسمی جداگانه داشته چنان که در خط عربی، خط تجاوید، خط تحریر و خط تعلیق این معنی مشهود است.

و صناعه کتابت نزد ایرانیان دارای اسماء مختلفه بوده و هر نامی لازم ملزوم فنی از طبقات اعمال، و بسیاری از اسماء مذکور فراموش شده، آن چه از آن ها به یاد مانده چنین است : داذ دفیره؛ شهر هَمار دفیره؛ کذه همار دفیره؛ کنج همار دفیره؛ آهُوْ هَمار دفیره؛ آتشان همار دفیره؛ روانکان همار دفیره.

اما داذ دفیره؛ کتابت احکام و اقضیه بوده و سهر همار دفیره، کتابت بیت الخراج، حذه (ظ : کذه) همار دفیره؛ کتابت حسابداری دربار پادشاه و گنج همار دفیره؛ کتابت خزاین، و آهُر همار دفیره، کتابت اصطبلات و آتشان همار دفیره، کتابت حسابداری آتشکده ها، و رواندار (بالاتر : روانکان) همار دفیره، کتابت وقوف، (ظ : اوقات) بوده است. و جز این که گفته شد، کتابت های دیگری هم داشته اند که نام آن ها از میان رفته است و باقی نمانده است. پارسیان این هفت قلم را که نام بردیم در کتابت به کار می بردند. همچنان که در منطق و گفت و گو پنج قسم لهجه را به کار می بردند که پهلوی، دَری، فارسی، خوزی و سُریانی باشد، الی آخر.

* * *

 از: سبک شناسی جلد اول، ملک الشعرای بهار، امیر کبیر، تهران، ۱۳٦۹

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشته: ۷ / ٦

ملک الشعرای بهار

تاریخ خط فارسی پیش از اسلام

الف) خط میخی

سومریان مردمی بودند که پیش از ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در بخش جنوبی عراق سکونت داشته و دارای تمدنی بوده اند و خطی نیز داشتند که آن را از چپ به راست می نوشتند و این خط میخی است. نزدیک به سال ۳۰۰۰ پیش از میلاد طایفه هایی سامی نژاد که آن ها را فنیقی یا کنعانی می نامند از جزیره العرب یا سواحل خلیج فارس به سرزمین عراق تاخته و در جنب سومریان دولت و تمدنی که آن را از سومریان آموخته بودند ایجاد کردند. ولی این تمدن و دولت دوامی نکرد و بار دیگر مقهور سومریان شد و آن مردم به سوریه و فلسطین شتافتند و در سواحل بحر ابیض ساکن شدند. ولی طزایفه های سامی دیگری پس از آن ها در بابل و آشور قدرت پیدا کرده دولت های عظیمی به نام دولت (کاسانیان)، (آشوریان) و (کلدانیان) از اواسط سده ی ۱۸ پیش از میلاد به بعد به وجودآوردند و بابل و نینوا پایتخت کلده و آشور شهرت جهانی یافت. در همین دوره طایفه هایی که (عیلام) یا ملوک (اَنزان) نام داشتند، در خوزستان و سواحل خلیج فارس، لرستان و بخش غربی و جنوبی ایران برخاسته و رقیب بزرگی برای آشوریان شدند و شوش پایتخت آنان مشهور جهان شد.

خط میخی از چهار تا پنج هزار سال پیش از میلاد در نزد سومریان ساکن جنوبی بین النهرین معروف بود و از شکل بدوی (نقشی) ترقی کرده مرحله ی دوم و سوم را می پیمود، طایفه های آشور و عیلام نیز همان خط را از سومریان گرفته و به کار بردند. این خط در حوالی ۱۷۰۰ ق. م. در مرحله ی دوم و سوم بود که مادهای ایرانی هم آن را گرفته و به کار بردند. درست روشن نیست که از چه تاریخ این خط به دست مادها افتاده است، ولی روشن است که این خط در دست ایرانیان رو به پیشرفت و اصلاح نهاده و در اواسط سده ی ششم پیش از میلاد از مرحله ی «نموداری» (علامتی) و «آهنگی» (صوتی) به صورت الفبایی درآمده است، و وقتی که کورش کبیر دولت هخامنشی را ایجاد کرد و بابل را (در سال ۵۳۸ ق. م.) فتح کرد، خط میخی که هنوز در کلده، آشور و عیلام به صورت نموداری و آهنگی بود در ایران صورت الفبایی یافته بود. کتیبه ها، نوشته های سنگی و سفالین پادشاهان هخامنشی که به سه زبان کلدانی، عیلامی و فارسی است این معنی را گواهی صادق است. از این رو می توانیم بدانیم که مادها از دیرباز با خط میخی انس داشته اند و آن را ورزیده و به کار انداخته و قریحه و ذوق خود را در اصلاح آن برگماشته و آن را به این صورت درآورده اند ورنه چه گونه در مدت فقط چند سال هخامنشایان می توانستند آن را از صورت اصلی به این صورت درآورند ؟

خط میخی کلدانی دارای حرف ها و شکل هایی بسیار بود که برخی از آن ها نمودار یک ذات با یک معنی و برخی دیگر نماینده ی صوت و هجایی خاص بودند. که با یک یا چند صوت از آن ها یک معنی ساخته می شد. مجموع مقاطع حروف بی صدای خط میخی کلدانی از ۱۸حرف تجاوز نمی کرده است به قرار ذیل : ا، ج، د، ز، ح، ط، ل، م، ن، س، پ، ص، ق، ر، ش، ت. و با آن که آشوری ها و بابلی ها از نژاد سامی بوده اند، حروف ستبر و فخیم عربی مانند ظاء و ضاد و حروف حلقی غین، عین و ها و حرف شین و خا در آن نیست و از این رو حدس می زنند که  این خط را سومریان از مردمی غیر سامی آموخته اند یا خود سومریان غیر سامی بوده اند.

میخی مادی

اما حروف الفبای میخی مادی ۴۲ حرف بوده است و ۳٦ حرف آن را از روی حروف میخی آشوری ساخته اند که پنج حرف آن از حروف صدادار بوده است و شش حرف دیگر از جنس «نمودار» بر آن افزوده اند که عبارتند از: بَغا، اوهرمزد، دَهْیو، شاه؛ بومی و علامت پایان جمله.
توضیح آن که نمودارها در الفبای آشوری از هشتصد حرف هم تجاوز می کند ولی در الفبای مادی یا هخامنشی چنان که می بینیم از شش حرف زیاد نیست.

در ایران اصلاح مهمی درباره ی خط میخی انجام شده است، زیرا ایرانیان این خط را از مردم همسایه «آشوری» یا «عیلام» یا هر دو گرفته اند و اگر فرض کنیم که این وام در آغاز تمدن و استقلال دولت مادی گرفته شده است، تا آغاز دولت هخامنشی از نظر زمانی چندان دور نبوده است که بتوان گفت چنین اصلاحی به طور تطوری در خط میخی صورت گرفته است. یعنی نخست آن را از حالت علامتی و صوتی (هجایی) به حالت الفبایی درآورند و سپس اعراب را جز حروف قرار دهند و نیز برای حروف ویژه ی زبان آریایی که در خط آشوری نبوده است، صورت هایی اختراع نمایند، بنابراین شکی نیست که این اصلاحات نه به طور تدریجی و به طریق تکامل و تطور طبیعی، بلکه، بر حسب هوش و قریحه ی ملی به فرمان بزرگان یا شهنشاهان یا مغان صورت گرفته است و ناگهانی، به طور انقلابی و نودرآمد پدید آمده است.

ممکن است گفته شود که به راهنمایی دبیران فنیقی یا آرامی یا یهود که در زیر دست بزرگان ایران خدمت می کرده و حروف الفبایی داشته اند و از پیش با آن آشنا بوده اند این اصطلاح پیدا شده است. این تصور دور نیست، لیکن اشکالی دارد و آن این که خود یهود یا آرامیان یا فنیقیان هم حروف صدادار و اِعراب را داخل خط نکرده اند، چنان که از آثار قدیم فنیقی، یهود و آرامی معلوم می شود که نه تنها اعراب جزو کلماتشان نیست، بلکه «الف»، «واو» و «یا» هم در کتیبه ها و نوشته های قدیم آن مردم پیدا نمی شده است و در اواخر «الف»، «واو» و «یا» را برای نشان دادن حرکات گاهی به کار می برده اند، پس از انقراض یهود و پراکنده شدن در آفاق، چون دیدند این سه حرف کافی برای ادای مقصود نیست و لغات آنان دستخوش فنا خواهد شد، قاعده ای برای حرکات وضع کردند که امروز به طور ناقص در خط مربع (خط عبری) دیده می شود. در این صورت معنی ندارد که اصلاح خط میخی از ناحیه ی مردم سامی صورت گرفته باشد و شکی باقی نمی ماند که این اصلاح مربوط به آریاییان است، چنان که ملل گِرِک، لاتین و هند نیز پس از پذیرفتن حروف فنیقی همین کار را کردند. چیزی که خط میخی را از بین برد (چنان که معروف است) حمله ی اسکندر و قدرت سرداران او نبود، بلکه دشواری این خط سبب از یاد رفتن آن گردید، چه خط میخی با قلمی نوک تیز چوب یا فلزی بر روی پاره های گِل سخت شده کنده کاری گردیده و یا با همان قلم بر لوح های سنگی و معدنی کنده می شده است، بر خلاف خط مصری و فنیقی که روی چوب و یا پاپیروس و پوست حیوانات با هر نوع قلمی کنده شده یا با رنگ نوشته می شده است. در خط میخی چنین نبوده است، بلکه بیش تر پارچه ی گِلی را برداشته با چنین قلمی بر روی آن خط هایی کنده و پارچه را خشکانیده و سپس پهلوی هم قرار می دادند و آن پارچه های گِل را به زبان کلدانی «آجُرْ» و آن خط ها را «دُپی» می نامیدند و اخیرن از آن آجرها دو کتابخانه یکی در شوش و دیگری در تخت جمشید کشف گردیده است.

همچنین بر روی فلزات یا سنگ ها حروف میخی با دقت بایستی کنده می شد و به درد پاپیروس و غیره نمی خورده است، به همین سبب عامه ی مردم ایران در آن عصر برای نوشتن عادی بر روی پوست یا پاپیروس، خط آرامی به کار می برده اند. این شکل نگارش و خشونت شکل حروف و جای زیاد گرفتن سطرها سبب شد که از همان زمان دولت هخامنشی، خط آرامی که از مدت های دور از کنعانیان به سرزمین کلده و آشور رسیده و به همراه کاتبان و دُپیوَران سامی به ایران آمده بود، وسیله ی مبادله ی افکار و رفع حاجت بزرگان، تجار و سایر مردم قرار گیرد. این است که در دوره ی اشکانیان خط میخی به عقب باز می گردد و تا مدتی خط یونانی به کار زفته و به تدریج از نیمه ی سده ی دوم پیش از میلاد خط آرامی متداول می گردد، لیکن نباید تصور کرد که خط میخی در عهد اشکانیان به کلی منسوخ شده بوده است، چه در بابل لوحه هایی یافته اند که متعلق به دوره ی اشکانی و به خط میخی نوشته شده است، در این لوح ها مطالب قانونی، نجومی و سرودهای مذهبی نوشته شده است.

ب) خط پهلوی

چنان که پیش تر اشاره کردیم خط پهلوی از خط آرامی گرفته شده است و خط آرامی به دو خط قدیم که یکی فنیقی و دیگری عبری است منتهی می شود . فینیقیان که آنان را کنعانیان هم می نامند، در حوالی سه هزار سال پیش از میلاد از سواحل خلیج فارس یا از داخل جزیره العرب وارد سواحل فرات شده و چنان که پیش تر گفتیم در آن جا ساکن شدند و سپس از آن جا به سوی سوریه و فلسطین رفتند و درسواحل بحر ابیض دولتی تجارتی پدید آوردند. عبریان که بدون شک از ملل سامی نژاد هستند از شبه جزیره ی طورسینا و به گفته ی استاد «مرگلیوس» از یمن و به گفته ی دانشمند دیگری از حجاز که زادگاه اصلی آن قوم بوده است برخاسته و به عادت صحراگردی و بادیه نشینی هجرت کردند و عاقبت در حوالی سده ی سیزده پیش از میلاد در حدود فلسطین و ارض کنعان با کنعانیان همسایه شدند و پس از جنگ های خونینی وارد فلسطین گردیدند و بعدها شهر اورشلیم را بنا کرده در آن جا خانه کردند، نام «عبری» از ماده ی «عَبَرْ» و به معنی عبور و حرکت و اشاره به صحرانوردی آن طایفه است، و به مناسبت «اسراییل» که لقب «یعقوب» بوده است بنی اسراییل نامیده شدند. در اخبار یهود آمده است که «عبری» نام «ابراهیم» جد بزرگ بنی اسراییل است که از شهر «اور» کِلدهَ گریخته و از نهر عبور کرده است - و معلوم نیست که این نهر اُرْدُنْ است یا نهر فرات، و برخی گویند «عبری» نام یکی از نیاگان ابراهیم بوده است و دانشمندان معاصر ترجیح می دهند که عبری را از ماده ی عبور گرفته و آن را شامل بنی اسراییل که از صحراها عبور می کرده و در حال بَدَوی می زیسته اند بشمارند - چنان که عرب را هم از همین ریشه و ماده و به همین معنی می دانند و ثلاثی مجرد یعنی اصل و ریشه ی فصل «عَبَرْ» و «عَرَبْ» را یکی دانند که به قاعده ی قلب لغات تغییر یافته است. باید دانست که اقوام عبری به فرزندان «ابراهیم» اختصاص داشته اند، زیرا طایفه های دیگری نیز به این نام خوانده شده اند که بعدها با اعراب به هم آمیخته و از یهود جدا شده اند.

قدیمی ترین نمونه ای که از خط فنیقی یافته اند، کتیبه ی (ستون مه زا) است که تاریخ آن به ۸۹۵ ق. م می رسد - دیگر جامی است سه تکه که در جزیره ی  «قبرس» یافته اند که تاریخ آن را با عهد «سلیمان» پادشاه یهود (۹۷۱-۹۳۱ ق.م) به حدس و تخمین برابر کرده اند و چون این دو کتیبه به هم شباهت ندارد، تصور کرده اند که خط فنیقی از خط عبری گرفته شده است، ولی به دلایلی دیگر که جای گفتن آن این جا نیست، این عقیده پذیرفته تر شده است که ایجاد کننده ی خط الفبایی آرامی فنیقیان اند که آن را یا از خط مصر و یا از خط میخی سومری تقلید و در آن اصلاحاتی داده اند و از حالت نقشی به مرحله ی الفبایی در آورده اند. این خط که بعدها خط آرامی، نَبَطی، مُسْنَدْ، حَبَشی و قِبْطی از آن تقلید شد، در ایران به خط پهلوی تبدیل یافت، یعنی آن خط با بندگان و جیره خواران سامی وارد ایران شده و در زمان هخامنشی و پس از آن در عهد اشکانیان مورد استفاده قرار گرفت و رفته رفته در آن تغییرهایی راه یافته خط پهلوی اشکانی را به وجود آورد و پادشاهان هخامنشی این خط یعنی خط آرامی را ترویج کرده اند.

خط میخی برای نقر و نقش کتیبه به کار می رفته است و برای نامه ها و دیگر نیازمندی های عمومی مناسب نبوده است، از این  رو خط ساده و الفبایی «آرامی» که از عهد کلدانیان در آسیای صغیر معروف بود به تدریج اهمیت پیدا کرد. در آغاز به مناسبت آسانی هر جا چیزی به خط میخی نوشته می شد نام صاحب خط - یا اگر آن چیز ظرف سفالی یا جنس دیگری بود نام خریدار یا فروشنده را - در کنار آن به خط آرامی می نوشتند، ولی بعدها وسعتِ کاربرد این خط به جایی رسید که در همه ی قلمرو ایران، عراق، آسیای صغیر و مصر عمومیت یافت و نامه های حاکمان، پادشاهان، روابط ملل، روزنامه های دولتی، فرمان ها و نوشته های عادی همه با خط آرامی انجام می گرفت. ترقی روز افزون این خط با پشتیبانی و تقویت شهنشاهان هخامنشی حاصل آمد که متعرض آیین، رسم ها، خط و زبان ملل تابعه نمی شدند و به ویژه خط آرامی را به دلیل آسانی آن رواج دادند و به کار بردن آن را در کشورهای فتح شده انتشار دادند.

زبان آرامی سپس به دو لهجه منشعب گردید : لهجه ی عراقی که آن را لهجه ی آرامی شرقی می نامند و لهجه ی سوریه، فلسطین و طورسینا که آن را آرامی غربی می گویند. خط آرامی نیز به همین ترتیب  به چند شیوه و رسم درآمد و آن چه در ایران مادَرِ خط پهلوی شد،شیوه و قلم آرامی عراقی بود.

این مساله که اصل خط آرامی از کجا شاخه گرفته است درست روشن نیست، برخی تصور کرده اند که این خط از روی خط هیریوغلف مصر تقلید شده است زیرا هر چند این خط  خطی الفبایی است، ولی حروفی در آن خط هست که حاکی از صورتی است که خود آن حرف هم به معنی همان صورت است. مانند الف «عَلفّیا» به معنی «گاو» که در اصل به شکل سر گاو بوده و بعد که از حال نقشی به حال صوتی افتاده صدای «آو» یافته و بعد حرف الف و صدای «اَ اِ اُ» پیدا کرده است. دیگر «ب» که نام آن «بیت» است و در اصل به صورت خانه ی سقف دار بوده است همچنین «جیم» که نامش «گمیل» است و در اصل صورت جَمل = شتر ئاشته و «طِطْ» که نام و صورت افعی است و عین که به شکل چشم است و «لامد» که به شکل عصا است و «هی» که به صورت شبکه است و غیره ... و گروهی گویند که خط آرامی از اختراع های یکی از ملل سامی است و گروهی چنان که گذشت آن را گرفته شده از خط فنیقی می دانند و جماعتی نیز گویند خط فنیقی از خط آرامی گرفته شده است زیرا خط آرامی از دو هزار سال پیش از میلاد وجود داشته است.

داریوش سوم به خیانت برخی از ایرانیان کشته شد و کشور ایران مفتأمفت به چنگال «اسکندر گجستک» افتاد که همه ی شهریاران ایران را کشت و ایران را با بیداد و غَدْر به مشت آورد و خود هم به زودی بمرد و سلوکیدیان بر ایران غلبه یافتند و این فتنه ی پرآوازه به سود یونانیان تمام گردید، خط یونانی و آداب آن کشور که او نیز چون ایران مسخر گردنکشان مقدونی شده بود، در ایران شیوع یافت، سکه های آن زمان و سکه های اوایل عهد اشکانیان با آن خط زده شد - حتا قباله های املاک هم تا ۱۵۰ سال پیش از میلاد به خط یونانی نوشته می شد و کتیبه هایی از «گودرز اشکانی» و غیره به این خط بر صخره کنده شده است و در «لرستان»، «بختیاری» و «بیستون» موجود است. ولی دیری نگذشت که خط پهلوی جای خط یونانی را گرفت و چنان که «کریستن سن» تاریخ دان معاصر می نویسد یونانی مآبی اشکانیان که از خراسان برخاسته سرداران یونانی را مغلوب و از خاک ایران بیرون کرده بودند، تقلیدی صوری و از لحاظ (مُدْ) بود و چیزی طول نکشید که زبان و آداب یونانی منسوخ و آداب آریایی ایران به صورت طبیعی خود بازگشت کرد و سکه ها و نوشته های ملی با خط پهلوی آغاز شد و خط میخی به عللی که گفته شد، دیگر مجالی برای بازگشت به دست نیاورد.

قدیم ترین آثار به خط آرامی در ایران

پس از کتیبه ی نقش رستم که یاد شد، قدیمی ترین آثاری که به خط آرامی از طرف ایرانیان در دست است، سکه های پادشاهان «پرته دار» است. از زمان سلطنت هخامنشی، فارس در مملکت ایران دارای اهمیت فوق العاده بود؛ شاهنشاهان ایران آن جا را محل اقامت تابستانی خود قرار داده در ایام زمستان اوقات خود را در شوش یا بابل به سر می بردند؛ و به همین جهت «شَتْرپُوان های پرسپلیس» که از خاندان سلطنتی بودند در میان سایرین وضع ممتازی داشتند و چنان که از روی سکه هایی که بعدها ضرب کردند فهمیده می شود این شاه زادگان هم نماینده ی قدرت سلطنت و هم نماینده ی قدرت مذهبی بودند. به علاوه «استرابو» در کتاب خود (کتاب ۱۵ فصل ۳ بندهای ۳ و ۲۴) می نویسد : «... اقتدار شتربوان های مزبور در زمان هخامنشی ها و سلاطین مقدونی زیاد بود ولی زمان اشکانی ها به تدریج کاسته شد ...» و سپس می افزاید: «... امروز (سده ی دوم) ایرانی های فارس، استقلال خود را حفظ کرده و دارای سلاطینی هستند که نخست مطیع مقدونی ها و سپس مطیع پارت ها بوده اند ...»

در سال (۳۲۳ پیش از میلاد) پادشاهان فارس؛ تحت تبعیت اسکندر - که در حفظ قدرت آن ها برای استفاده از نفوذی که آن ها بر پیروان مذهب ایرانی های قدیم (مزدیسن ها) در مرکز و جنوب ایران داشتند می کوشید - درآمدند.

 قدیم ترین سکه ای که از شاه زادگان به دست آمده متعلق به سده ی سوم پیش از میلاد است و به نام «بَغْه دات» پسر بَغَ کِرْت است و پس از آن سکه های «وَهوبُرز» و دیگران است.

سکه های این پادشاهان دارای علامت آتشکده و صورت پرچمی چهار گوشه که ظاهرن همان درفش کاویانی بوده است می باشد و نشانه های دیگری از آثار اوستایی در آن ها موجود است، هغداد و وَهُربُرز جنبه ی دینی داشته اند و پنام بر روی دارند و تاریخ ریاست آنان به عقیده ی «کریستن سن» ۲۸۰ پیش از میلاد است. عبارت سکه : " بَغَ دات پرتَ ر که زی بَغی بَغَ کِرْتَ " این سکه ها نمونه ی خوبی از تطور خط آرامی است، زیرا تاریخ این سلسله که سکه زده اند تا عهد «پاپک» و پسرش (ارتخشیر پاپکان)، امتداد پیدا می کند، از گرده ی سکه های مذکور می توان دانست که خط معمولی ایران در این مدت چه گونه تغییراتی پیدا کرده و به خط ساسانی انجامیده است.

حروف پهلوی

خط پهلوی دارای ۲۵ حرف با صدا و بی صداست. «ا، ب، گ، ج، د، ه، و، ز،  ی،  ک،  ل،  م،  ن،  س، ف، پ، چ، ژ، ش، ت،  ث، خ، ذ، غ،» ولی برای حروف «ح،  ط،  ع، ص،  ق» که در الفبای آرامی هست نیز حروفی دارد یعنی «ه» گاهی صدای «ح» می دهد و «ت» گاهی صدای «ط» و «الف» و گاهی «واو» صدای «عین» و «چ» صدای «ص» و کاف و میم صدای «ق» دارا می شده و اگر چه برای «ث» و «ذال» هم حروف خاصی ندارد، اما حرف «ت» گاهی به جای «ث» و گاهی به جای «ذال» می نشسته است و حرف «پ» که صدای «چ»، «ف» و «ژ» نیز می داده، گاهی  صدای «واو» داشته و ظاهرن «واو» مذکور واوی بوده است بین «پ»، «واو» و «ف»، که آن را بعدها «فاء عجمی» نام نهادند مانند حروف دوم کلمه ی «اوام»، «افام» و «دویر»، «دپیر» و حرف آخر «آپ»، «آو» و واو «گوی» و گفت و غیره.

خط پهلوی و لهجه ی پهلوی به دو دسته بخش شده است، یکی خط و لهجه ی اشکانی که آن را پهلوی شمالی می نامند و سابق پهلوی کلدانی می گفتند؛ دیگر خط و لهجه ی ساسانی که آن را پهلوی جنوب و جنوبی غربی می نامند که شرح آن ها داده شد. سوای این دو خط که با حروف مقطع نوشته می شده و گویا ویژه ی کتیبه ها بوده است. خط دیگری هم بوده است که برای نوشتن معمولی به کار برده می شده و این خط با حروف متصل نوشته شده و از نظر شکل با خط دیگر تفاوت داشته است. به گفته ی ابن الندیم، در ایران چند نوع خط معمول بوده است، وی از قول ابن المقفع می گوید : «... ایرانیان هفت نوع خط داشته اند :
۱- خط دینی بود که آن را «دین دفیریه» گویند و اوستا را بدان نویسند.

۲- ویش دبیریه و آن سیصد و شصت و پنج حرف است که کتب فراست (قیافه شناسی) و زَجْر (تفأل و تطیّر - مُروا و مُرغوا) و خریِر- آب و طنین گوش و اشارات چشم و ایماء و اشاره و چشمک و آن چه بدین ماند، بدان خط نویسند.

۳- خط دیگری که آن را «کستج- ظ : گستک» گویند و آن بیست و هشت حرف است که بدان عهدها، میثاق ها و اقطاعات می نوشتند و نقش مُهرهای شاهنشاهان پارس و طراز جامه و فرش و سکه ی دینار و درهم بدین خط بود.

۴- خط دیگر که آن را «نیم کستج - نیم گستک ظ» می گفتند و آن نیز بیست و هشت حرف است که نامه های پزشکی (طب) و فلسفه را بدان می نوشتند.

۵- خط دیگری موسوم به «شاه دبیریه» بود که پادشاهان عجم میان خویش بدان سخن می گفتند ( کذا ؟) دور از مردم عامه، و سایر طبقه های کشور را هم از آموختن آن نهی می کردند زیرا پرهیز داشتند که دیگری جز پادشاهان و ملوک بدان واقف شده از آن راه بر اسرارشان وقوف یابد و ما آن خط را ندیده ایم.

٦- کتاب رسایل و نامه ها؛ خطی بود که همه ی طبقات می نوشتند جز پادشاهان، و نام آن «نامه دبیریه» و «هام دبیریه» بود و همان طور که به زبان می گذشت نوشته می شد و نقطه نداشت و بعضی از کتابت های رسایل به لغت سریانی قدیم - یعنی لغات مردم بابل - نوشته شده به فارسی خوانده می شد و عدد حروف آن سی و سه حرف بود.

۷- خط دیگر که نام آن «راز سهریه» (؟) بوده و پادشاهان رازها و اسرار خود را در روابط با ملل خارج بدان خط می نوشتند و عدد حروف و اصوات آن چهل بود و هر صوت یا حرفی را صورت و شکلی خاص بود و از لغات نبطی چیزی در آن خط نبود.

خط دیگری بود که آن را «راس سهریه» (؟) می گفتند و علم منطق و فلسفه را بدان می نوشتند و آن بیست و چهار حرف است و این خط دارای نقطه بوده و ما آن را ندیده ایم.

دیگر قسمتی از الفبا بود که آن را جدا از هم یا پیوسته می نوشتند و «زوارشن» می نامیدند این زوارشن ها قریب هزار کلمه بود و آن ها را برای جدا کردن لغت های متشابه از یکدیگر اختیار کرده بودند، مثلا کسی که می خواست بنویسد «گوشت» می نوشت «بُسْرا» و می خواند گوشت و اگر می خواست بنویسد «نان» می نوشت «لَحْما» و می خواند نان و هر چه می خواستند بدین طریق می نوشتند، مگر لغت هایی که محتاج به بدل کردن آن نبودند که آن را عینا به لفظ فارسی کتابت می نمودند.»

چنان که دیده شد، در آغاز، خط های پهلوی را هفت دانسته و در شرح آن هشت آورده و اگر «زوارشن» را هم خطی جداگانه فرض کنیم عدد به نه بالا می رود و هرگاه نامه زی دبیری و هام دبیری را هم دو قسم خط فرض کنیم، مثال ها به ده می رسد. ولی حق آن است که این دو را یکی دانسته و نیز زوارشن را با کتابت رسایل یکی بشماریم و کتسج و نیم کتسج را هم که عدد حروف آن بیست و هشت است یکی بدانیم. یا «راز سهریه» و «راس سهریه» را که نام هر دو به هم شبیه است یکی فرض کنیم. آنگاه هفت قلم درست می شود.

اما آن چه از خارج اطلاع داریم و از کتیبه ها و سکه ی پول ها و نقش مهرها و سایر خط هایی که در روی ظرف ها دیده شده به دست می آید خط های ذیل است :

۱- خط اشکانی قدیم که با خط ها قدیم آرامی پُر تفاوتی ندارد، مانند سکه ی بغ دات که متعلق به قرن سوم قبل از میلاد است و او چنانکه گذشت یکی از پادشاهان (پرته دار) فارس پسر بغ کرت پرته دار است.

۲- خط اشکانی جدید، که همان خط است با تفاوت اندکی.

۳- خط کتیبه ای ساسانی است که با خط کتیبه ی اشکانی تفاوت دارد.

۴- خط تحریری ساسانی است که گویا کتاب ها و نامه ها را بدان خط می نوشته اند و بر ظرف ها و پاره های سفال و نیز در کتاب های ادبی و علمی پهلوی نمونه هایی از آن دیده می شود که گویا با همان خط رسااه ها و خط هزوارش نقل شده از ابن المقفع باشد.

۵- احتمال دارد خط های مرموز دیگری هم برای رازهای پادشاهان یا یادداشت های ریاضیون و فیلسوفان یا فال گیران و ستاره شناسان موجود بوده است که از میان رفته و چیزی به ما نرسیده است.

٦- خط اوستا یا دین دپیوریه که بیاید.

۷- خط های غیر هُزوارش دار که به فارسی ناب می نوشتند وجود داشته است. ولی گویا از نظر حروف هجا با دیگر خط ها تفاوت نداشته و در خراسان و ماوراءالنهر بدان طرز کتابت می کرده اند و از آوردن هزوارش خودداری می کرده اند.

خلاصه آن که  خط کتیبه ی ساسانی به تدریج مانند پدر خود که خط کتیبه ی اشکانی باشد از میان رفت و خط پهلوی نوشتاری تا سده ی چهاردهم میلادی یا هفتم هجری در ایران باقی ماند، ولی سرانجام در مقابل رقیب پر زورتری که عبارت از خط معرب و نقطه دار نسخ و ثلث باشد از میان رفت. اما در هندوستان خواندن آن خط از راه آموزش  تا درجه ای دوام آورد. اما پیداست که این خواندن تا چه پایه ناقص و ناتمام بود، به ویژه در خواندن هزوارش ها که هنوز هم موبدان و عالمان مزدیسنان آن کلمات را غلط می خوانند و نمونه ی غلط خوانی مزبور در برهان قاطع و «دستور پهلوی» به خوبی هویداست، و اصلاح این غلط ها را باید حقن مرهون خاورشناسان و پشت کار بی مانند ایشان بود. به ویژه دکتر «اندریاس» آلمانی و به ترین دانش آموزان او آقای پروفسور «هرتسفلد» آلمانی که در چند سال اقامت خود در ایران منت استادی بر گروهی از دانش پژوهان ایرانی دارند.

ج) خط اوستایی یا دین دپیری

خط اوستایی یا «زند» که آن را «دین دپیری» نامند به احتمال زیاد در زمان ساسانیان اختراع شده است، زیرا تا آن عهد متن های اوستا سینه به سینه می رسیده است و یا با خط های گوناگون هر عصری یادداشت می شده است، عاقبت به سبب دگرگونی که رفته رفته در زبان ایرانیان پیدا شده بود بیم آن بود که تجوید و خواندن کتاب بزرگ زردشت دستخوش گردش روزگار شود و اصل و حقیقت آن سخنان از میان برود، از این روی و بدین اندیشه به تر دانستند که خط درست و کاملی اختراع کنند تا بتوانند همه ی آواها و حروف زبان قدیم را چنان که هست بر صفحه ثبت نمایند و از خط پهلوی ناقص یا خط سُریانی که یکی از خط های خوب آن زمان شمرده می شد، لیکن از حروف و مقاطع صوت زبان قدیم اوستا بی بهره بود، این هنر انتظار نمی رفت که تمام لغات و آواها و خواندن درست اوستا را تامین کند. این بود که خط اوستا (دین دپیری) از سوی موبدان و فاضلان ایرانی در اواخر عهد ساسانیان اختراع شد، چنین که صورت یک دسته از حروف صدادار که شکل نداشت و حال زیر و زبر فعلی خط ما را داشت و چند حرف بی صدا که در اوستا بود و در خط پهلوی نبود مانند : «ث» ثاءِ مثلثه؛ «ذ» ذال معجمه؛ «ت» نوعی تاءِ مُثتاه فوقانی؛ «ن» نُون غُنّه؛ «خو» خا و واو معدوله؛ «ش» شین مخصوص؛ اختراع گردید و آن حروف را بر حروف موجود پهلوی (حروف تحریری ساسانی نه کتابتی) افزودند و اوستا را بدان خط نوشتند، از برکت این خط که به یقین می توان آن را از به ترین و کامل ترین خط های دنیا نامید، تجوید و خواندن کتاب آسمانی ساسانیان از فساد و انحراف مصون ماند.

مانی در عصر شاپور اول و هرمز به اندیشه ی اصلاح خط افتاده بود و پی برده بود که اگر خط ملی ایران خوانا و درست نباشد، علوم و ادبیات دستخوش فساد و تباهی است و به ویژه در کار دین خلل وارد می شود و هر کس کتاب آسمانی را به میل و اراده ی خود تبدیل و تغییر می دهد. این بود که در صدد علاج این امر برآمد و سرانجام خط سُریانی را که در آن تصرفاتی کرده بود، برای کتاب های خود اختیار کرد و از این روی معلوم می شود که خط اوستایی در آغاز کار ساسانیان وجود نداشته است، زیرا اگر این خط با این کمال و تمامی و زیبایی در آن روزگار موجود می بود، شاید مانی که حاضر شده بود خط سریانیان و نسطوریان را اختیار کند، بی شک خط موبدان ایرانی را بر آن ها برتری می داد. دلایل دیگری نیز در دست داریم که می رساند که خط اوستایی در عهد ساسانیان پدید آمده است، ولی کی و چه زمان این کار صورت گرفته است، سند قطعی و مسلمی در دست نیست برخی پژوهشگران برآنند که در اواخر عهد خسروان ساسانی، یعنی در سده ی ششم این اصلاح انجام گرفته است. باید اعتراف کرد که این کار یکی از بزرگ ترین کارهای پر سودی بود که دانشمندان ایران به انجام دادنش دست زدند و هر آینه اگر این کار نشده بود، شک نیست که زبان اوستایی و خود آن کتاب که امروز یکی از مفاخر ایران و بزرگ ترین یادگار دوران های باستان است، پس از یورش عرب و این همه فترت های تاریخی رفته رفته  از میان رفته بود و شاید در نتیجه ی محو آن آثار، آثار اساتیری و داستان های باستانی ایران که در شاهنامه ها می بینیم و ماخذ همه اوستا بوده است نیز در میان نبود.

خط اوستا دارای ۴۴ حرف با صدا و بی صداست و هم امروز کامل ترین خطی است که در جهان هست، در ظرف چند ساعت با چند درس می توان این حروف را فراگرفت و کلمات ایزدی دین قدیم را بدون غلط با همان لهجه و صورت اصلی خواند.

* * *

 از: سبک شناسی جلد اول، امیر کبیر، تهران، ۱۳٦۹

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشته : ٦ / ٦

 

یحیی آرین پور

 

سرگذشت فکر تغییر خط فارسی

 

گویا نخستین کسی که معایب الفبای ملل شرقی را دریافته و رسالاتی در این باب نوشته و نمونه هایی از خط جدید را ارایه داده و در پیشرفت آن کوشش ها کرده، میرزا فتح علی آخوند زاده، نویسنده ی شهیر آذزبایجان است.

آخوند زاده که به زبان های شرقی آشنایی و با فرهنگ جهان آشنایی به سزا داشت، جدن معتقد بود که الفبای مرسوم و متداول عربی، با آن سختی ها و دشواری ها و نقایص و معایبی که دارد، یکی از بزرگ ترین علل نادانی و عقب ماندگی ملل اسلامی است، و با این عقیده و ایمان راسخ بود که در صدد برآمد که الفبای عربی را اصلاح و آن را برای احتیاجات مردم ترکی و فارسی زبان مناسب سازد.

آخوند زاده در سال ١٢٣٦ شمسی از تنظیم نخستین الفبای اختراعی خود که یک الفبای بدون نقطه با حروف متصل بود فراغت یافت و رساله ای نیز برای پیشنهاد کردن این الفبا به جای الفبای عربی فراهم آورد.

در این رساله که به فارسی نوشته شده بود، نویسنده پس از ذکر نقش مهم الفبا در ترقی و پیشرفت فرهنگ و تمدن ملل و اقوام، از تاریخ خطوط و معایب ملل اسلامی و لزوم تغییر خط عربی و مزایای الفبای پیشنهادی خود به تفصیل سخن رانده و راه های رفع این معایب را نیز نشان داده بود.

آخوند زاده در سال ١٢٤٢ ش با اجازه و کمک مالی شاهزاده میخاییل نیکلایوویچ، فرزند امپراتور روس که در آن زمان در قفقاز حکومت می کرد، برای تقدیم طرح الفبای جدید و دفاع از رساله ی خود به استانبول رفت. وی زساله ی خود را که در بیست صفحه پرداخته بود، به وسیله ی مترجم سفارت روس به صدراعظم عثمانی، فواد پاشا تقدیم کرد. صدر اعظم عثمانی شخصن او را به انجمن دانش یا "جمعیت علمیه عثمانیه" راهنمایی کرد و آخوند زاده طرح الفبای خود را به انجمن عرضه داشت. اما مهمان نوازی پاشایان و روحانیان ترک که در انجمن گرد آمده بودند از حد تشزیفات و تعارف تجاوز نکرد و اگر چه همگی آن را پسندیدند، ولی ظاهرن به این دلیل که در خط مزبور هم مانند سابق حروف چسبیده و درهم آمیحته است و در ترتیب کلمات اشکالاتی ایجاد می کند، آن را رد کردند و در عوض وی را با نشان مجیدیه و فرمان سلطان بنواختند.

در مقابل ایرادات رجال و دانشمندان ترک، پاسخ آخوند زاده این بود که در این صورت باید الفبای موجود را از بیخ و بن برانداخت و به جای آن اصول خط لاتین را پذیرفت، یعنی از چپ به راست نوشت و حروف صدادار را در کنار حروف بی صدا قرار داد و نقطه ها را نیز به کلی مرخص کرد.

پیداست که پیشنهاد یک  انقلاب بنیادی در زمینه ی خط ملل اسلامی در آن روزگار به آسانی قابل قبول نبود. بنابراین آخوند زاده بدون گرفتن نتیجه از استانبول به قفقاز بازگشت و چندی بعد کار و کوشش خود را از سر گرفت و طرح های تازه ریخت. او این بار رساله ی خط اختراعی خود را با دو رساله ی دیگر با خط و امضای خود در سال ١٢٤٧ ش نزد وزیر علوم ناصرالدین شاه فرستاد. ( روزنامه ی کشکول، شماره های ٤٣ تا ٤۵ باکو ١٩٦٣)

پاسخ اولیای دولت ایران به آخوند زاده چون این بود :

« الیق و انسب آن است که میرزا فتح علی آخوند زاده در باب تغییر الفبای اسلام خیالات خود را به اولیای دولت عثمانیه معروض دارد، چون که در ابتدا ملاحظه ی این خیال در آن سلطنت شده است.

ما ملت ایران اصلن به تغییر الفبای خودمان محتاج نیستیم، به علت این که ما سه رقم خط داریم: نستعلیق، شکسته و نسخ که در حسن و رعنایی بالاتر از خطوط جمع ملل روی زمین است و ما هرگز این خطوط خودمان را متروک و خط جدید میرزا فتح علی آخوند زاده و یا ملکم خان را معمول نمی کنیم و نخواهیم کرد ».

آخوند زاده پس از این شکست و نامرادی باز مایوس نشد و رساله ی سوم خود را نوشت و برای عالی پاشا صدراعظم دولت عثمانی فرستاد و مقاله ای را نیز که "سعاوی پاشا" از دانشمندان عثمانی در انتقاد از الفبای عربی نوشته بود صمیمه ی آن کرد . لیکن این بار نیز کوشش او به هدر رفت.

آخوند زاده پس از این آزمایش ها و شکست های پیاپی، سرانجام از اندیشه ی اصلاح خط عربی منصرف شد و چهارمین خط جدید ملل اسلامی را تنظیم کرد. این طرح بر پایه ی الفبای روسی نهاده شده و از ٢٤ حرف بی صدا و ١٠ حرف صدادار ترکیب یافته بود و ٨ حرف هم برای ادای آواها و مخارج وبژه ی عربی در آن در نظر گرفته شده بود که با این ٤٢ حرف همه ی ملل اسلامی از عرب و عجم و ترک و تاجیک بتوانند بی زحمت و اشکال مقاصد خود را بیان کنند. ( مجله ی فرهنگ و خط شرق، دفتر دوم، برگ ۵٩ ، به روسی، باکو ١٩٢٨)

آخوند زاده به درستی راهی که در پیش گرفته بود ایمان داشت و در این راه با سختی ها و دشواری های فراوان رو به رو شد، اما هرگز از پای ننشست. او صدها نامه و رساله ای که به رجال دولت های ایران و عثمانی و روس و به دوستان خود (مانند میرزا ملکم خان، علی خان، اعتضادالسلطنه، جلال الدین میرزا، مانکجی نویسنده ی هندی و پروفسور کاظم بیگ) فرستاد از نقص الفبای عربی و اشکالاتی که این خط در تدریس و نحصیل علوم فراهم می کند سخن گفت و ضرورت تغییر آن را با دلایل و مثال ها و شواهد بیان نمود.

او در نامه ای در سال ١٢۵٣ ش به شاهزاده اعتضادالسلطنه وزیر علوم نوشت:

« باز می نویسم و مادام که زنده ام خواهم نوشت تا این که خیال تجدید الفبا فیمابین کل ملت پراکنده شود. چنان که قریب پانزده سال است تخم این خیال را در خاک ایران و روم می پاشم. بی شبهه این تخم در عصر اخلاف ما خواهد رویید». ( مجموعه ی الفبای حدید و مکتوبات، برگ ٣١٧، باکو ١٩٦٣)

اهمیت کار آخوند زاده ( و پس از او ملکم خان) در این بود که برای  نخستین بار دانشمندان شرق اسلامی را به این امر مهم متوجه کرد و همه ی کسانی که بعدها درباره ی الفبا و معایب آن سخن گفته اند از نظر آن دو بهره مند گردیده اند.

 

میرزا ملکم خان ناظم الدوله

پس از آخوند زاده، گروهی از شرقیان در این راه به کوشش برخاستند و در نارسایی خط کنونی ملل اسلامی مطالبی گفتند و رسالاتی نوشتند و بعضی از آن ها خود الفبایی نیز اختراع کردند.

ولی نه محیط آن روزگار بزای پذیرش این گونه نظرات آمادگی داشت و نه آن خطوط پیشنهادی می توانست معایب خط کنونی را رفع کند. افزون بر آن، هیچ یک از آن خطوط با اشکالات آموزشی و صنعت چاپ آن دوره قابل اجرا و رواج نبود. مشهورترین این کسان میرزا ملکم خان ناظم الدوله بود.

ملکم خان هم مانند آخوند زاده اعتقاد داشت که : « وضع خطوط ملل اسلام زیاد از حد معیوب است و با چنان خط محال خواهد بود که ملل اسلام بتوانند به درجه ی حالیه ی فرنگستان ترقی نماید». (از مقدمه ی کتاب روشنایی، لندن ١٣٠٣ ق)

ملکم تغییر الفبای فارسی و گرفتن الفبای اروپایی را پیشنهاد نمی کرد، بلکه از ترکیب حروف الفبای فارسی، خط دیگری ساخته بود که به نظرش ساده تر و مفید تر می نمود.

او شرح خط اختراعی خود را در رساله ای به نام "نمونه ی خط آدمیت"  در سال ١٣٠٣ ق به ضمیمه ی رساله ی روشنایی، در لندن منتشر کرد و در این باره دو رساله نیز با نام های "مبدا ترقی" و "شیخ و وزیر"  نوشت و با دستیاری میرزا محمد علی خان فریدالملک همدانی، منشی سفارت ایران در لندن، چند حکایت از گلستان سعدی و نیز کلمات قصار حضرت علی امیرالمومنین را با خط موسوم به "ملکمی" در آورد و در سال ١٣٠٢ ق در لندن به چاپ رسانید.

ملکم همان گونه که خود در مقدمه ی گلستان اشاره کرده است، بیست و پنج سال در این راه زحمت کشید، ولی الفبای جدید او نیز به علت همان اشکالات و موانعی که برای آخوند زاده هم وجود داشت و هم به علت نواقصی که در آن بود، رواج نیافت و نمی توانست رواج یابد.

 

میرزا یوسف خان مستشارالدوله

میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی نیز از پیروان جدی این فکر جدید بود و زحمات زیادی در این راه کشید. از جمله در سال ١٢٩٧ ق که در مشهد بود، مساله ی تغییر الفبا را از علمای معروف آن شهر پرسید و از میرزا نصرالله مجتهد چون این فتوا گرفت:

«تغییر در خط کتب یا اختراع خط جدید مطلقن جایز است بلا اشکال، بلکه هرگاه موجب تسهیل تعلیم و تعلم و نصحیح قرائت بشود راجح خواهد بود. اگر کسی توهم کند که این تغییر تشبه به اهل خارجه است و جایز نیست، این توهم ضعیف است که این گونه تشبیهات حرام نیست و الا استعمال سماور هم باید جایز نباشد». ( شرح این مذاکرات و نظر علما در شماره ی ٢٢ روزنامه ی اختر، سال ١٢٩٧ ق درج شده است)

مستشارالدوله در سال ١٣٠٣ ق رساله ی بسیار مفیدی هم با عنوان " اصلاح خط اسلام " نوشت و در تهران چاپ کرد.

این درست است که همه ی این خطوط کمابیش معایبی داشت و هیچ کدام از آن ها قابل اجرا نبود، اما مطلب این جا است که مسوولان دولت ها ابدن توجهی به آن ها نداشتند و همه را به دور می افکندند.

علاوه بر کسانی که مستقیمن و مشروحن درباره ی الفبا اظهارنظر کرده اند، بیش تر دانشمندان و نویسندگانی که نوشته های آنان در پیدایش اندیشه ی آزادی و مشروطیت موثر بوده است به معایب و مفاسد خط فارسی اشاره و از فکر اصلاح آن حمایت کرده اند.

از جمله عبدالرحیم طالبوف نویسنده ی مشهور آن دوران در نوشته های خوددر  چند جا از گرفتاری ملت ایران در دست این " الفبای مندرس و بی مصرف" صحبت می کند و اظهار امیدواری می کند که " سایر معایب تدریس اطفال یحتمل وقتی الفبای ما را تغییر دادند، اصلاح گردد». ( کتاب احمد، برگ های ١٠، ١١ و ٣٢  و مسالک المحسنین، برگ ٢٤٨)

پس از جنگ بین الملل اول و انقلاب بزرگ اکتبر، مساله ی تغییر الفبا و به وجود آوردن خطی که پیشرفت و تعمیم علم و دانش را در میان توده ی وسیع مردم تسهیل کند، در کشورهای شرقی (یعنی کشورهایی که در تحت لوای فرهنگ و خط اسلامی به سر می بردند) مطرح گردید و در بیش تر این کشورها درک گردید که الفبای عربی یکی از مهم ترین عواملی است که از بسط و توسعه ی دانش و فرهنگ جلوگیری می کند.

 

کوشش های دیگر درباره ی تغییر الفبای فارسی

پس از جنگ جهانی اول، باز کسانی در ایران به کوشش برخاستند و رساله هایی نوشتند که از آن میان میرزا علی اصغر خان طالقانی (پدر مهندس خلیل طالقانی، که از اعضای حزب دموکرات بود و در روزنامه ی " زبان آزاد "، ارگان این حزب مقاله می نوشت)، سعید نفیسی، رشید یاسمی، سید حسن تقی زاده و میرزا ابوالقاسم آزاد مراغه ای را می توان نام برد.

همه ی این کسان و کسانی که بعد از آنان در این باره بحث کرده اند، جز عده ی معدودی مانند کاظم ایرانشهر و احمد کسروی، اصلاح خط کنونی را کوششی بی فایده و ناصواب می دانستند و همگی اعتقاد داشتند که الفبای آینده ی زبان فارسی جز الفبای لاتینی نمی تواند باشد، زیرا حروف لاتین که اکنون در زبان های اروپایی به کار می رود زیباترین و مناسب ترین اشکال خط است. از لحاظ خواندن و نوشتن کامل ترین و غنی ترین همه ی خط هاست. این الفبا از حروف منفصل تشکیل یافته و اکثر مردم با سواد جهان با آن آشنا هستند، و همین خط است که در مراکز دنیای متمدن رایج است.

دکتر سعید نفیسی از هواداران معتقد و سرسخت تغییر الفبا بود. او خیلی زود به معایب خط کنونی پی برد و تا پایان عمر به عقیده ی خود وفادار ماند. پروفسور ژیرکوف روسی که در سال ١٩٢٨ م با نفیسی در تهران ملاقات کرد، در مقاله ای که با عنوان " الفبای لاتین برای زبان فارسی» در مجله ی "فرهنگ و خط شرقی" ( شماره ی ١، مسکو ١٩٢٨) نوشته است می گوید:

 « نفیسی پس از گفت و گو با من و اطلاع یافتن بر اقداماتی که ما برای الفبای زبان های شرقی در اتحاد جماهیر شوروی انجام داده ایم، در صدد بود که یک الفبای عملی بر اساس حروف لاتین برای زبان فارسی به وجود آورد. او می دانست که تغییر الفبای فارسی به لاتین به این زودی ها میسر نخواهد شد و کوشش های وی در این زمینه به نتیحه ی آنی نخواهد رسید و عقیده داشت که فعلن باید راهنمایی جهت آموختن لهجه های محلی ایرانی به بیگانگان تهیه کرد. نفیسی به این نکته توجه داشت که حروفی که برای الفبای فارسی اختیار خواهد شد باید از میان حروف لاتین رایج و موجود در چاپ خانه های دنیا انتخاب شود و حروف مرکب و دارای علامات، حتی الامکان در آن نیاید و نیز همه ی حروفی که هم صدا هستند تنها با یک حرف نشان داده شود».

زشید یاسمی، شاعر، ادیب، محقق و عضو فرهنگستان ایران، علاوه بر هواداری جدی از عقیده ی تغییر الفبا اشعاری دارد که در آن ها عیوب خط فارسی را یکایک برشمرده است.

ابوالقاسم آزاد در سال ١٣٢٤ش به فکر تبدیل الفبا افتاد و در مهرماه آن سال " الفبای آسان " را چاپ کرد و در همان سال انجمنی به نام " گروه طرفداران الفبای آسان" تاسیس نمود و خود دبیری آن جمعیت را به عهده گرفت و در صدد بر آمد که با تقدیم طرحی قانونی به مجلس شورای ملی در دوره ی پانزدهم به این امر رسمیت دهد و آن را در سراسر کشوز معمول سازد، اما عمرش وفا نکرد و پیش از گشوده شدن مجلس در تاریخ پنجم خرداد ماه ١٣٢۵در گذشت.

اما احمد کسروی، اگر چه تغیبر الفبا را لازم می دانست، ولی از قرار نظر وی نه آن بوده که الفبای جدید از میان حروف لاتین انتخاب شود، بلکه قصد داشته است که الفبایی بسازد به قول خود او درست و رسا و آن را به جای الفبای کنونی بگذارد.

در سال ١٣٣٨ش انجمنی به نام " انجمن اصلاح خط" از جمعی از دانشمندان ( از جمله دکتر نصرالله شیفته، مسعود رجب نیا، ابراهیم گرانفر، منوچهر امیری، یدالله رویایی، یحیی ذکا، سهیل آذری و چند تن دیگر) به ریاست استاد سعید نفیسی در تهران تشکیل یافت و الفبایی پیشنهاد کرد و در جراید و رادیو توضیحاتی درباره ی نقص الفبای کنونی فارسی و لزوم تغییر آن داد. این انجمن اصلاح خط فارسی را مهم ترین اصلاح اجتماعی در ایران می دانست، ولی معتقد بود که این قبیل اصلاحات مهم و جاودانی را نباید با قوه ی قهریه عملی کرد، زیرا در آن صورت واکنش مردم شدیدتر می شود و نتیجه ی مطلوب به دست نمی آید، بلکه باید فکر مردم را با منطق قوی و دلایل محکم حاضر کرد و هر روز بر عده ی هواخواهان آن افزود تا همه ی افراد ملت پشتیبان آن گردند.

در سال ١٣٤٣ ش انجمنی به نام " انجمن ترویج زبان فارسی" در تهران دایر شد و مجله ای به نام " بنیاد فرهنگ" انتشار داد و الفبایی به نام " الفبای فارسی به خط جهانی" پیشنهاد کرد و از خوانندگان خود خواست تا هرگونه نظری در باره ی این الفبا دارند به انجمن بنویسند.

در سال ١٣٤٤ موضوع تغییر خط فارسی در دو مجله ی پایتخت، یعنی "روشنفکر" و " سپید و سیاه" مطرح شد و به مجلات دیگر هم سرایت کرد و هر کس از موافق و مخالف درباره ی آن اظهار نظر کرد. در این زمینه مقالات دکتر رحمت مصطفوی ، مدیر مجله ی روشنفکر، به ویژه بسیار چشمگیر بود. او الفبای فعلی را "مردار" نامید و گفت :

« این خط مثل بختک روی زبان ما، روی روح و فکر نوآموزان ما و روی روح و فکر همه ی کسانی که حرفه شان نویسندگی یا ادبیات نیست و خط را برای احتیاجات روزانه و شغلی می خواهند افتاده است"

و در پایان مقاله افزود که:

« اگر عرب زبانش را به طور مخصوصی در دهانش می چرخاند و صدایی مانند ص یا ض درمی آورد و ما نمی توانیم این صدا را دربیاوریم، نباید لج کنیم و حرفی را که علامت آن صدا است در رسم الخط خود نگاه داریم. به دیوانگی ماند این داوری ( روشنفکر، شماره های ٦٢٨ و ٦٢٩ در  ٢٩ مهر و ٦ آبان ١٣٤٤)

وی در شماره ی بعدی این مجله ادامه می دهد:

« در ترکیه، تیراژ روزنامه های درجه اول از ٢٠٠ هزار بیش تر است. در ایران تیراژ بزرگ ترین روزنامه ها به یک سوم این تعداد هم نمی رسد، چرا ؟ برای این که یک ترک با سواد خیلی عادی، در حدود شش ابتدایی ما، که روزنامه ی ترکی در دستش می گیرد، تردید ندارد که روزنامه را می تواند بخواند، اسامی ناآشنا را، اعم از داخلی و خارجی، می تواند درست تلفظ کند و می تواند آن را با صدای بلند برای دیگران بخواند. چند درصد از باسوادهای ایرانی می توانند روزنامه ای را با صدای بلند بخوانند و ده بار و بیست بار بر سر تلفظ کلمه ای، اعم از ایرانی و بیگانه، گیر نکنند ؟ » 

( روشنفکر، شماره ی ٦٣٠، در ١٣ آبان ١٣٤٤)

 

۩  ۩  ۩

 

از : از نیما تا روزگار ما، جلد سوم، تهران ١٣٧٤

 

 

( از دیگر بزرگانی که از هواداران جدی تغییر خط فارسی بوده اند و به ما نزدیک تر هستند، از جمله می توان شاد روان دکتر پرویز ناتل خانلری و زنده یاد احسان طبری را نام برد که ما در همین بخش ( موضوع شماره ی ٦ ) مقالاتی از این دو ادیب و دانشمند بزرگ را نیز در پاسخ به دلایل مخالفان تغییر خط نارسا و غیر علمی فارسی آورده ایم که من در این جا نظر خوانندگان ارجمندم را به خواندن آن ها نیز جلب می کنم. با سپاس،  آریا ادیب )

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

 

شماره ی نوشته: ١ / ۶

 

دکتر پرویز ناتل خانلری

 

درباره ی تغییر خط فارسی

 

بارها خوانندگان از ما پرسیده اند که درباره ی تغییر خط فارسی و خاصه تبدیل آن به خط لاتینی چه عقیده ای داریم ؟

نخست باید دانست که هیچ خطی در دنیا کامل نبوده و نیست و اگر بخواهیم خطی داشته باشیم که صوت های گفتار را تمامی ثبت کند، چون آن که خواننده، از روی علامت های خط، درست به صورت ملفوظ کلمات پی ببرد، علامت های آن به اندازه ای فراوان می شود که آموختن و به کار بردن خط را بسیار دشوار می کند.

دیگر آن که،  میان خط هایی که در کشورهای گوناگون جهان و نزد ملت های مختلف معمول است، البته بعضی نارساتر، بعضی کامل تر، بعضی آسان تر و بعضی دیگر دشوارتر است. از خط چینی که برای هر کلمه علامتی جداگانه دارد و نشانه های خطی آن غالبا نه بر لفظ، بلکه بر معنی دلالت می کند و از خط ژاپونی که پس از چینی از دشوارترین خط های دنیا است در این جا گفتگو نمی کنیم. اما میان خط هایی که نزد ملت های غربی متداول است، و درست یا نادرست، امروز چشم همه ی ما به ایشان است، باز بعضی در کمال دشواری و نارسایی است.

در باره ی نقص های  خط انگلیسی و فرانسوی دانشمندان آن دو کشور خود بحث های مفصل و دقیق و گاهی پرشور کرده اند، تا آن جا که یکی از دانشمندان فرانسه خط امروزی متداول در آن کشور را " شرمساری ملی " خوانده است.

نقص هایی که برای خط فارسی برشمرده اند این ها است :

١   ما سه مصوت کوتاه، یعنی حرکت های زیر (کسره)، زبر (فتحه) و پیش (ضمه) را از نوشتن حذف می کنیم.

۲ برای یک حرف چند علامت داریم. مانند علامت های  " س، ص،  ث "  که هر سه در فارسی یکسان خوانده می شود و همچنین "  ذ، ز، ض و ظ "  و " ت، ط " و مانند آن ها.

٣ – یک علامت را برای دلالت بر چند حرف مختلف استعمال می کنیم. مانند حرف " و "  که پنج مورد ِ نوشتن دارد :

یکی یبان ضمه ( یا پیش ) در کلمات  خوش  و  تو  .

دیگر بیان مصوت ممدود مانند شور و  او.

سوم بیان حرف صامت واو در کلماتی چون آواز، والی و عفو.

چهارم بیان حرف مصوت مرکب که در کلمات نو، جوشن و مانند آن ها .

پنجم حرفی که که در زبان کنونی خوانده نمی شود. مانند واو معدوله در کلمات خواهر و خواستن و واو در کلمه عمرو.

۴ – حرف هایی هم هست که در کلمات خاصی،  از نوشتن حذف می شود. مانند حرف الف در کلمات اسحق ( اسحاق)، و اسمعیل (اسماعیل) و الله (اللاه).

۵ – نقطه های متعدد در بالا و پایین حرف که هم سبب دشواری و هم موجب اشتباه در خواندن می شود.

یک عیب دیگر هم برای خط فارسی ذکر کرده اند و آن این است که از راست به چپ نوشته می شود و من این یکی را با همه ی توضیحاتی که درباره ی آن شنیده ام هنوز درست نفهمیده و باور نکرده ام که عیبی باشد.

این ها خلاصه ی عیب هایی است که برای خط فارسی شمرده اند و جز آخری همه درست است. این نقص ها را هم برای آن می شمارند تا از آن نتیجه بگیرند که با خط کنونی فارسی نمی توان خواندن و نوشتن را خوب و درست آموخت، و شاید گروهی معتقد باشند که سبب بی سوادی اکثر ملت ایران همین خط است، و اگر آن را اصلاح کنیم یا خط لاتینی را جانشین آن بسازیم به آسانی می توان همه ی مردم این سرزمین را با سواد کرد..

در این که امکان دارد که برای نوشتن زبان فارسی خطی ساده تر و مناسب تر وضع یا اتخاذ کرد هیچ جای گفتگو نیست. این امکان برای همه ی زبان ها وجود دارد. همه ی خط ها را می توان اصلاح کرد. اگر بخواهند خط زبان انگلیسی را اصلاح کنند شاید صورت نوشتن بیش از نیمی از کلمات آن  تغییر کند چون آن که  دیگر خط جدید با خط کنونی آن زبان شباهت کمی داشته باشد.

اما تاکنون در هیچ یک از کشورهای پیشرفته دست به این کار نزده اند و اگر گاهی اصلاحات مختصری صورت گرفته است  نسبت به مجموع موارد آن قدر جزئی است که به حساب نمی آید. اگر توجه کنیم که آن کشورها وسایل مادی و معنوی برای این کار را هزار بار بیش از ما دارند و بسیار زودتر از ما در این بحث، آن هم با اصول و موازین علمی، وارد شده اند، ناچار به این نتیجه می رسیم که تغییر خط کار آسانی نیست و مشکلاتی در این راه پیش می آید که محتاج رسیدگی و دقت است.

برای کسانی که بخواهند درباره ی حل این مشکل بزرگ اندیشه کنند لازم است که نخست درجه و میزان ضرورت و فایده ی این امر را با دقت و نه از روی هوس و عواطف، معین کنند و آنگاه مشکلات کار را نیز درست دریابند و این دو امر را با یکدیگر بسنجند تا معلوم شود که  آیا باید با شتاب تمام به این کار پرداخت و آن را در صدر اصلاحات کشور گذاشت، یا می توان در آن درنگ کرد و به کارهایی پرداخت که دشواری و زیان آن کمتر است و فایده و ضرورت بیشتر دارد.

این که گناه بی سوادی ملت ایران را به گردن خط بکذاریم البته درست نیست. طرفداران اصلاح خط بارها کشور ترکیه را مثال آورده اند که خط خود را به لاتینی تبدیل کرد و از آن نتایج و فواید فراوان به دست آورد.

من نمی دانم که آن فواید تا چه درجه بوده است، اما می دانم که در این اواخر که آماری از شماره ی بی سوادان آسیا منتشر شد، در آنجا شماره ی نسبی مردم بی سواد در ترکیه که بیش از سی سال است  خط خود را به لاتینی تغییر داده است گویا هشتاد درصد بود، اما شماره ی نسبی بی سوادان کشور ژاپن، که خط قدیم خود را با همه ی دشواری آن حفظ کرده است از یک درصد هم نمی گذرد.

پس آسانی و دشواری خط نیست که موجب رواج سواد یا بی رواجی آن در کشوری می شود و لا اقل باید یقین کرد که یگانه علت ِ بی سوادی نیست.

اما مخالفان تغییر خط نیز به دلایلی متوسل می شوند که در نظر من قوت و اعتبار ندارد. از جمله این که خط را از شعائر ملی می شمارند و می پندارند که با تغییر خط یکباره ملیت ما دستخوش زوال خواهد شد.

من این دلیل را درست نمی دانم. اگر راستی تغییر خط فایده ی عظیم داشته باشد البته در آن تامل نیاید کرد، چون آن که  بسیاری از آداب و رسوم و شیوه های زندگی ما تاکنون به حکم ضرورت،  بسیار تغییر یافته است.

مشکل دیگری که طرفداران خط کنونی در اصلاح خط می بینند، این است که " هنر خوش نویسی ما "  از میان می رود. من از طرح این مشکل تعجب می کنم. هنر خوش نویسی تنها تا هنگامی که خط فارسی رایج است اعتبار دارد. خوش نویسان قدیم البته هنرمند بوده اند و آثار ایشان در موزه ها نگهداری خواهد شد. اما هنرمندان آینده، اگر راستی هنرمند باشند، هنر خود را به جای آن که در ترسیم دایره ی نون و جیم نشان بدهند البته در رشته ی دیگر و موضوع دیگر آشکار خواهند کرد.

همچنین می گویند این خط با زبان  و شعر سعدی و حافظ ارتباط دارد و اگر آن را تغییر بدهیم ناچار آثار آن سخنوران هم از میان خواهد رفت. این استدلال هم غلط محض است. شعر بزرگان ادبیات فارسی را با هر خطی که بنویسیم در آن تغییری داده نخواهد شد. ممکن است بعضی مضمون های شعری که با شکل حروف رابطه ای دارد برای نسل آینده، یعنی کسانی که محقق ادبیات نیستند و شعر را تنها به قصد لذت بردن می خوانند نامفهوم بشود، مثلا عامه ی فارسی زبانان،  در صورت تغییر خط،  نفهمند که مراد از تشبیه زلف به جیم و لب به میم چه بوده است ؟ اما من گمان می کنم که این امر ضایعه ی عظیمی نیست و از چند مضمون بی مزه مانند این ها آسان می توان چشم پوشید.

شعر حافظ و سعدی و فردوسی را امروز با خط ناقص فعلی، بیشتر ِ خوانندگان غلط می خوانند و به طبع معنی آن را هم درست در نمی یابند. اگر این شعر ها به طریقی نوشته شود که هر کس بتواند آن ها را بی اشتباه بخواند و فهم آن ها برای جویندگان آسان تر شود، البته در حفظ این آثار سودمند تر خواهد بود.

اما نکته ای که دو طرف موافق و مخالف کم  تر به آن توجه کرده اند مشکلاتی است که تغییر خط فارسی در راه آموختن زبان رسمی کشور ایجاد خواهد کرد.

چون آن که می دانیم از قرن ها پیش از این،  مهم ترین  وسیله ی ارتباط مردم این سرزمین پهناور که هر یک به لهجه های ایرانی و گاهی غیر ایرانی سخن می گفته اند، همین زبان رسمی کشور، یعنی زبان فارسی دری بوده است.، چنون آن که  امروز نیز هست. امروز همه می کوشیم که دانش و ادبیات  و فرهنگ متناسب با دنیای کنونی را به این زبان بیان کنیم. پس اگر تغییر خط موجب آن بشود که به زبان فارسی، یعنی زبان رسمی و مشترک همه ی ایرانیان ، خللی برسد، البته باید در این کار تامل کرد.

در خط کنونی فارسی، چون سه حرف مصوت ( فتحه، کسره و ضمه ) نوشته نمی شود اختلاف هایی که در تلفظ بیش تر کلمات هست آشکار نیست. یعنی نقص خط، که مانع از آن شده است تا هر کلمه ای در فارسی نیز مانند همه ی زبان های رسمی و ادبی، صورت ملفوظ واحدی داشته باشد، این اختلاف و پراکندگی را پرده پوشی می کند. اما همین که کلمات را با الفبای دقیق بنویسیم این اختلاف و تفرقه ظاهر می شود.

برای توضیح مطلب مثالی می آوریم : کلماتی که در خط کنونی به های بیان حرکت ختم می شود ( مانند خانه) در تلفظ فارسی زبانان امروز دو گونه ادا می شود : بعضی حرف صامت آخر را به فتحه و بعضی به کسره تلفظ می کنند. در بعضی نقاط هم در این دو مورد دو نوع تلفظ هست، یعنی اگر کلمه مستقل باشد، تلفظ حرف آخر آن،  با کسره است و اگر کلمه ی دیگری در دنبال بیاید که صورت ترکیبی به آن بدهد ( مانند :  رفته بودم)، آنگاه حرف آخر را به فتحه تلفظ می کنند.

این نکته را نیز باید دانست که در فرهنگ های قدیم تلفظ حرف آخرین این گونه کلمات به فتحه ضبط شده است.

همه ی این اختلافات (در تلفظ)، در خط کنونی پنهان است. اما همین که الفبای دقیقی اتخاذ کردیم با این مشکل روبرو می شویم که کدام صورت را باید قبول کرد و در نوشتن و تدریس به کار برد.

این تنها یک نمونه از مشکلاتی است که در پیش است، و هزاران نمونه دیگر می توان ذکر کرد. شاید بعضی کسان که در این کار تامل کافی نکرده اند گمان داشته باشند که حل این گونه مشکل ها آسان است.

مجله ی سخن در این باب آزمایشی کرد و یک نکته ی ساده را که گمان می رفت درباره ی آن اتفاق نظر حاصل شود به معرض رای اهل فن گذاشت. آن نکته ی کوچک آن بود که :  آیا حرف اضافه ی  به  را جدا باید نوشت، یا به کلمه ی بعدش وصل باید کرد ؟

کسانی که در این بحث شرکت کردند همه دانشمند و اهل فن بودند. اما هر یک موضوع را از طرفی نگریسته و بنای استدلال را بر پایه ی دیگری گذاشته بود. سر انجام چندین صفحه ی مجله در شماره های متعدد به درج عقاید ادیبان صرف شد و از این بحث نتیجه ای به دست نیامد تا تکلیف کسانی که با خواندن و نوشتن سر و کار دارند اما شغل و پیشه شان بحث و تعمق در قواعد زبان نیست، معین باشد.

اتخاذ الفبای لاتینی یا هر الفبای دیگری، و قرار دادن یک شکل برای دلالت بر یک حرف فارسی، آسان ترین قسمت این کار است و با کمال تاسف می بینیم که طرفداران اصلاح خط فارسی کا ر را از آخر کرده و تنها ساده ترین مرحله ی آن را در نظر گرفته اند.

شک نیست که نیت اصلی ما در تغییر یا اصلاح خط فارسی آن است که تعلیم خواندن و نوشتن را برای عامه آسان کنیم. اما اگر این عمل ما، بر خلاف قصد و منظور، این نتیجه را به بار بیاورد که کلمه چندین صورت پیدا کند و نوآموز بیچاره در بماند که کدام یک را باید بپذیرد و به کار ببرد آیا نقض غرض نکرده و بر دشواری کار نیفزوده ایم ؟

ممکن است گفته شود که این مشکلات را در ضمن عمل رفع خواهیم کرد. اما چرا پیش از آن که به مشکلی دچار شویم در پی حل آن برنیاییم ؟ در همین خط کنونی در موارد متعدد کلمه ی واحد به صورت های مختلف نوشته می شود و هر نویسنده ای شیوه ای مخصوص خود در پیش گرفته است. برای آن که ثابت شود که مشکلات آینده را می توانیم از پیش برداریم، چه عیب دارد که به عنوان نمونه یکی دو مشکل را طرح کنیم و نشان دهیم که قابلیت حل آن را داریم. بعد به کارهای بزرگ تر دست بزنیم

 

از : زبان شناسی و زبان فارسی

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

 

شماره ی نوشته : ۲ / ۶

 

دکتر پرویز ناتل خانلری

 

شیوه ی خط فارسی

 

درباره ی نقص های خط فارسی و لزوم تغییر آن بسیار کسان گفتگو کرده و داد سخن داده اند. کار جعل و وضع و اختراع خط تازه داوطلب فراوان دارد، زیرا که کاری آسان شمرده می شود.

پیش از این درباره ی  نقص همه ی خط های متداول در جهان امروز بحث کردیم و گفتیم که اگر چه خط فارسی دارای نقص و عیب هست، خط لاتینی که برای نوشتن بعضی از زبان های مهم دیگر معمول است نیز همان قدر یا بیش تر نقص دارد. مسلم است که نقص و عیب خط انگلیسی از خط فارسی کم تر نیست، اما این امر نه موجب بی سواد ماندن انگلیسی زبانان و نه مانع رواج این زبان در میان ملت های دیگر جهان شده است. بنابراین گناه بی سوادی بیش از هشتاد درصد مردم ایران را بر گردن خط فارسی نباید گذاشت.

البته وضع الفبایی که برای نوشتن حروف و کلمات فارسی مناسب تر باشد امری ممکن است، اما پیش از این اشاره شد که اتخاذ الفبای جدید چه مشکلات و مفاسدی در بر خواهد داشت. پهلوانان میدان تغییر خط، آسان  ترین قسمت امر را گرفته و قسمت های دیگر را که مستلزم فهم و دقت و کوشش بیشتر است فرو گذاشته اند.

در میان خط های مهم معمول دنیا، تنها خط فارسی است که برای استعمال ِ همان شکل ها و علامت های متداول خود دارای هیچ گونه قاعده و ضابطه ای نیست. معلوم نیست که کدام کلمات را باید متصل نوشت و کجا باید به جدا کردن علامت ها مقید شد. برای نوشتن یک کلمه چندین صورت متداول است و هر کس با استدلالی جداگانه وجهی را ترجیح می دهد و می نویسد که دیگران نمی پذیرند، و کار این هرج و مرج به جایی رسیده است که تکلیف هیچ نوآموز و دانشجویی معین نیست، مگر آنکه خود راهی را برگزیند و اجتهادی بکند و شیوه ای را در پیش بگیرد که البته خاص او خواهد ماند و مورد قبول دیگران نخواهد شد.

گفتیم که خط انگلیسی ، فرانسوی و عربی و زبان های دیگر هم پر از نقص است . اما در همه ی این خط ها در هر حال قاعده های ثابتی هست. در عربی از وقتی که قواعد صرف و نحو را تدوین کردند به قاعده ی نوشتن کلمات هم توجه داشتند و قرن ها است که خط عربی برای استعمال خط، شیوه ی ثابت و معینی دارد. معلوم است که حرف جر به را همیشه باید به کلمه ی بعد که مجرور است متصل ساخت. و هرگز کسی پیدا نشده است که در این قاعده شک کند و این حرف را جدا بنویسد. در خط انگلیسی و فرانسوی هم، اگر چه حرف های بسیار هست که نوشته می شود و خوانده نمی شود، یا به یک صورت می نویسند و به صورت های گوناگون تلفظ می کنند، یا به چندین صورت می نویسند و به صورت واحد می خوانند، ولی در هر حال هر کلمه صورت مکتوب معینی دارد که می توان آموخت و همیشه به کار برد.

تنها خط فارسی است که دستخوش تفنن هر کاتبی است و هنوز تکلیف نوشتن کلمات آن معین نیست و هنوز هر کس شب دچار بی خوابی می شود، قاعده ی تازه ای برای شیوه ی نوشتن کلمات و اتصال و انفصال حروف اختراع می کند، یا هنگام کتابت هر چه به قلمش آمد می نویسد و بعد برای اثبات درستی آن دلیل و برهان می تراشد.

به گمان من، خط امری وضعی است،پس باید قرار و قاعده ی واحدی داشته باشد و این قرار میان همه ی نویسندگان و خوانندگان معهود باشد تا غرض و مقصود از نوشتن حاصل شود. یعنی نویسنده بتواند برای ثبت کلماتی که در ذهن اوست علامت های مکتوب به کار ببرد و خواننده از روی آن علامت ها درست همان را که مقصود نویسنده بوده است دریابد. بنابراین به ضرورت باید هر نشانه صورت واحد ثابتی داشته باشد.

در خط فارسی، نقص فقط نبودن یا به کار نرفتن علامت سه مصوت کوتاه، یعنی حرکات (فتحه، کسره، و ضمه) و تعدد علامات برای هر حرف نیست. در مواردی هم که خط مشکل و نقصی ایجاد نمی کند ما لیاقت آن را نداریم که قراری میان خود بگذاریم و روش واحدی در نوشتن پیش بگیریم. در نوشته های فارسی امروز کلمه ی " آمده ای " به چهار صورت نوشته می شود :  آمدۀ ، آمده ئی ، آمده یی ، آمده ای .

این دیگر نقص و عیب خط نیست. بلکه نقص نویسندگان است که نتوانسته اند با هم درباره ی امر ساده ای توافق کنند. بسیاری از مشکلات خط فارسی از این قبیل است و به آسانی می توان آن ها را رفع کرد.

اما، برای آن که چنین قراری گذاشته شود و همه درباره ی آن همداستان شوند، لازم است نخست در اصول و مبانی ِ بحث، با هم موافقت داشته باشند. یعنی بدانند که برای قبول یک وجه و ترک وجوه دیگر بنا را بر چه باید گذاشت.

اصولی که ادیبان، در مباحثات راجع به رسم الخط، بر آن ها تکیه می کنند، از این قرار است :

١ –  شیوه ی متداول  کاتبان قدیم، یعنی سنت دیرین خط فارسی

۲ –  آسانی ِ خواندن و پرهیز از اشتباه

٣ -  زیبائی ترکیب کلمات

۴   اتکاء به قواعد منطقی دستور زبان فارسی

۵   پیروی از شیوه ی خط عربی، در موارد مشترک میان دو زبان فارسی و عربی

از این جمله، اصل اول هرگز ما را به جایی نمی رساند . کسانی که با نسخه های خطی قدیم فارسی و خطوط خوش نویسان معروف آشنایی دارند می دانند که اولا در هیچ موردی خط فارسی قاعده ی ثابت و واحدی نداشته است و ثانیا در طی قرون متعددی که آثار ادبی زبان فارسی کتابت شده است، تحول و تغییر بسیار در شکل حروف و شیوه ی نوشتن کلمات روی داده است. بنابراین از نسخه های قدیم نمی توان حکم واحدی استخراج کرد. برای مثال می توان شیوه ی کتابت کسره ی اضافه  را در حالی که کلمه به های غیر ملفوظ ختم شده باشد ذکر کرد. در این مورد ابتدا بعد از کلمه، شکل ی نوشته می شد. مانند : خانه ی من، بعد برای آن که نشان بدهند که این حرف، یای اصلی نیست و تنها بر اثر التقاء (بهم رسیدن) دو کسره چنین تلفظ می شود، در کتابت شکل آن را اندکی تغییر دادند و فقط سر ِ حرفِ  ی  را نوشتند ( یعنی نیمی از آن را)، پس از آن شاید برای آن که حروف و کلمات کم تر جا بگیرد، این علامت را بالای حرف ِ  هاء  قرار دادند و آن را به شکل همزه در آوردند و این صورت از آن حاصل شد : خانۀ من.

در موارد فصل و وصل حروف و کلمات هم کم تر نسخه ای را می توان پیدا کرد که که در سراسر آن قاعده ی واحدی برای نوشتن یک وجه مراعات شده باشد.، تا آنجا که گاهی در یک سطر کاتب کلمه ی واحد را به چند صورت نوشته است. یک مثال ِ این مورد حرف اضافه ی  به است که گاهی به کلمه ی بعد وصل شده و گاهی جدا نوشته شده است.

با توجه به این نکته ها در می یابیم که اتکاء به شیوه ی نوشتن کاتبان قدیم، ما را به جایی نمی رساند و مشکلی را حل نمی کند. پس باید در پی اصول دیگری رفت.

اصل دیگر، زیبایی شکل کلمات است. بسیاری از کاتبان، خاصه کسانی که خوش نویس بوده اند، در ترکیب کلمات از این اصل پیروی کرده اند و شاید اختلاف و هرج و مرجی که در شیوه ی خط فارسی حاصل شده است بیش تر نتیجه ی توجه به همین نکته بوده باشد. در هر حال باید در نظر بگیریم که غرض اصلی از نوشتن زیبایی نیست، بلکه بیان مقصود است و اگر هم در بعضی از انواع خطوط چنین غرضی در کار باشد، اکنون که نوشته ها با حروف سربی چاپ می شود دیگر تفنن در کتابت میسر نیست و زیبایی به کار نمی آید. پس باید این اصل را هم مردود دانست و به کنار گذاشت.

اما پیروی از شیوه ی خط عربی هم اصلی نیست که در همه ی موارد قابل مراعات باشد. با آن که خط فارسی و عربی یکی است و بسیاری از لغات در این دو زبان مشترک است، از حیث ساختمان زبان، میان عربی و فارسی آن قدر تفاوت و اختلاف وجود دارد که هرگز نمی توان قاعده های کتابت یکی را در دیگری نیز درست دانست و به کار برد. مثال این مورد حرف ِ های غیر ملفوظ است که در عربی وجود ندارد، یعنی مثلا صورت به که در فارسی نشانه ی یک حرف صامتِ ب و یک حرف مصوت ( کسره) است، در عربی همین شکل برای نشان دادن دو حرف صامتِ ب و ه ، و دو مصوت پس از هر یک، نوشته می شود.

بنابراین در اتخاذ روش واحد برای نوشتن کلمات فارسی تنها دو اصل می ماند که باید مراعات شود : یکی اتکاء به قواعد منطقی دستور زبان فارسی و دیگر کوشش برای وضوح و پرهیز از اشتباه.

اما در ضمن این دو اصل،  باید همواره در نظر داشت که تا هر جا ممکن باشد از بدعت و دوری از اسلوب معمول پرهیز شود، زیرا اگر بخواهیم در این شیوه افراط کنیم روش ما با روش متداول، اختلاف بسیار حاصل خواهد کرد و این اختلاف، خود بسیاری از مشکلاتی را که از تغییر اساسی و کلی خط پدید می آید، در بر خواهد داشت.

 

از : زبان شناسی و زبان فارسی

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشنه: ٣ / ۶

 

دکتر پرویز ناتل خانلری

 

مسئله ی اصلاح خط فارسی

 

مسئله ی اصلاح خط فارسی یکی از مسائلی است که مدت ها است  ذهن اصلاح طلبان این سرزمین را مشغول داشته است. درست نمی دانیم که توجه به نقص خط فارسی از چه زمانی پیدا شده و نخستین کسی که به این فکر افتاده که بوده است. مراد ما نیز در اینجا تاریخ نویسی نیست. آنچه مسلم است این است که از همان آغاز آشنایی ایرانیان با علوم و معارف اروپایی،  این توجه به وجود آمده و شاید میرزا ملکم خان معروف را بتوان پیشقدم این راه شمرد.

عیب و نقص خط فارسی

پس از او دیگران نیز در این باب در رسالات و مقالات، به تفصیل یا اجمال، مطالبی گفته و نقص های خط فارسی را بر شمرده اند. جای آن نیست که در تکرار این مطالب گفتگو را دراز کنیم، اما سزاوار است که به اختصار ایرادهایی را که بر این خط وارد شده و می شود یک یک بشماریم.

   نداشتن علامت برای حروف مصوت ( حروف صدادار : فتحه، کسره، ضمه)

خطی که امروز در نوشتن فارسی به کار می رود، برای مصوت های کوتاه در جزو حروف، علاماتی ندارد و حرکات را که بالا و پایین حروف گذاشته می شود، به سبب کثرت نقطه، در نوشتن و حروف چینی ِ چاپ به کار نمی توان برد. نتیجه آن که هر کلمه را به چندین وجه مختلف می توان خواند و دریافتن تلفظ صحیح از روی صورت مکتوب کلمات، نه دشوار، بلکه محال است.

  مشابهت حروف

حروف خط فارسی چه در صورت مجرد و چه در شکل ترکیبی،  بسیار با هم مشابهت دارد و فقط مایه ی امتیاز آن ها نقاط است و کثرت نقاط کار خواندن و نوشتن، هر دو را دشوار می کند و موجب اشتباه خواننده می شود.

  تعداد اشکال

هر حرف در خط امروز ما اشکال مختلف دارد و به حسب آن که در اول،  وسط و یا آخر کلمه واقع شود صورتی دیگر می پذیرد. پس نوآموز باید برای هر حرف چند شکل مختلف بیاموزد و این امر موجب دشواری تعلیم خط و زبان فارسی شده و مانع تعمیم سواد است.

  قواعد املاء

قواعد گوناگون املاء نیز که اغلب از زبان عربی اقتباس شده بر این دشواری ها می افزاید :  ی نوشتن در کلماتی مانند عیسی و موسی و الف خواندن ِ آن،  نوشتن ِ تنوین مفتوح به صورت الف ( مانند فعلا) و الف نامکتوب در کلماتی مانند اسمعیل و از این قبیل، آموختن خط فارسی را چنان مشکل کرده که جوانان ما حتی در دانشکده نیز از آموختن شیوه ی نوشتن فراغت نمی یابند، سهل است، ادیبان نیز پیوسته با هم بحث و جدل می کنند و مشکلات حل نشده هنوز میان ایشان هست.

  نقص خط برای کارهای علمی

از این ها گذشته الفبای ناقص ما برای کارهای علمی و فنی ِ زبان شناسی سد و مانع بزرگیست. لهجه های محلی را به این الفبا ثبت نمی توان کرد، زیرا که ما با این خط فقط کلماتی را می توانیم بخوانیم که قبلا تلفظ درست آن ها را آموخته باشیم و گرنه صورت مکتوب کلمه هرگز ما را به تلفظ اصلی آن رهبری نمی کند. پس با این خط نمی توانیم در لهجه های مختلف فارسی که اکنون در نقاط ایران معمول است تحقیق کنیم و برای این منظور محتاج به الفبای دیگری هستیم. همچنین کلمات تازه و اسماء خاصی که در زندگی امروزی مورد احتیاج ماست با این خط نوشتنی و خواندنی نیست . ناگزیر باید آن ها را با حروف لاتین نیز ثبت کرد و یا به رسم قدیم، برای هر کلمه باید فتحه و کسره و ضمه و سکون اول و ثانی و ثالث و رابع  را نیز قید نمود که این کار موجب اتلاف وقت خواننده و نویسنده است و با زندگی پرمشغله ی امروز سازگار نیست.

همچنین تا این خط میان ما معمول است، در استنباط و بیان قواعد دستوری زبان فارسی به مشکلاتی دچار می شویم. بسیاری از مسائل مربوط به قواعد زبان فارسی است که به سبب رسم الخط فعلی فارسی، اصلا مورد توجه نیست تا درباره ی آن ها بحثی پیش بیاید. از جمله، این نکته که آیا اسماء در فارسی مانند بعضی از زبان ها صرف می شود و در حالات فاعلی و مفعولی و اضافه و ندا و غیره، جزء آخر آن ها تغییر می پذیرد، یا حروف و اصوات اضافی مانند آ در حالت ندا، را در حالت مفعول و  ا در حالت اضافه و جز این ها، باید کلمات مستقلی فرض شوند ؟

آنچه در این باب ذکر شد به عنوان نمونه و مثال بود، و گر نه بسیار موارد دیگر می توان شمرد که نقص خط فارسی را برای کارهای علمی نشان دهد و ثابت کند که این خط مانع پیشرفت ما در این گونه امور و مسائل است.

  تاثیر روحی 

از آن چه ذکر شد یک نتیجه ی دیگر گرفته می شود که شاید مهم تر از همه ی این نکات باشد.

الفبای ما با این همه دشواری و نقص که دارد از آغاز تحصیل،  ذهن نوآموز را به عدم دقت و سهل انگاری عادت می دهد، زیرا که کودک در خواندن، تلفظ صحیح کلمات را در نمی یابد و ناچار به حدس و قیاس و تخمین متوسل می شود و به تقریب قناعت می کند و این شیوه در روح او موثر وا قع می شود و در نتیجه ی همین عادت است که در میان ایرانیان دقت ذهن و علاقه به صراحت و وضوح چه در امور زندگی و چه در کارهای علمی بسیار کم دیده می شود. این صفت برای ملتی که می خواهد در دنیای پر غوغا و هنگامه ی امروز مقامی داشته باشد یا دست کم مقام خود را حفظ کند، نقصی بزرگ است و خطرهای عظیم در بر دارد. پس اصلاح الفبای فارسی نه تنها برای تسهیل آموختن ضروری است، بلکه مقدمه ی انقلاب روحی و تجدد معنوی ملت ایران خواهد بود.

اشکالات مخالفان

مخالفان اصلاح خط نیز برای حفظ خط فعلی دلایلی دارند و اگر چه ندیده ام که رساله یا مقاله ای در این باب منتشر کرده باشند و ظاهرا هنوز خطر را چندان بزرگ ندیده اند که به دفاع سخت برخیزند، اما هر جا که از این مقوله گفتگویی به میان می آید ایرادهایی می کنند که خلاصه ی آن ها را نیز باید ذکر کرد :

▼ جنبه ی ملی

ایراد نخستین آن که معتقدند که خط هر قوم یکی از آداب و رسوم  ملی او شمرده می شود و تغییر آن به ملیت آن قوم صدمه می زند، زیرا مستلزم قطع ارتباط با سابقه ی تاریخی اوست. خط فارسی بیش از هزار سال است که میان ایرانیان معمول شده و همه ی آثار علمی و ادبی و کتیبه ها و نقوش و لوح مقابر را با این خط توشته اند و اکنون اگر آن را ترک کنیم و خط لاتین یا خط دیگری بپذیریم باید سوابق تاریخی و ملی خود را کنار بگذاریم و این کار به زیان ملیت و استقلال ماست.

▼ دشواری ثبت تلفظ صحیح

اشکال دیگر آن که امروز در نقاط مختلف ایران لهجه های متفاوت هست و بیش تر کلمات  در هر نقطه به طریقی تلفظ می شود و چون الفبای امروزی ما صراحت ندارد، همه ی تلفظ های مختلف را به صورت واحدی می نویسند. اگر الفباء دقیق شود، کلمات فارسی در نوشتن نیز به حسب تلفظ اشکال گوناگون پیدا می کند و این امر موجب تشتت و اختلاف میان فارسی زبانان خواهد شد و وحدت کلمه از میان خواهد رفت.

▼ اشکال نقل کتب به خط جدید

مشکل بزرگ دیگری که با تغییر الفباء پیش می آید نقل کتب فارسی از خط امروزی به خط جدید است. می ترسند که در این کار اولا آثار ادبی قدیم تحریف شود و ثانیا با مشکلاتی که برای تجدید چاپ کتب هست، به این زودی این نقل صورت نگیرد و در نتیجه کتاب های ادبی قدیم متروک شود و از این حیث به زبان و ادبیات فارسی لطمه ی بزرگ و جبران ناپذیری وارد آید.

▼ زیبایی خط

گروهی خط فارسی را زیبا و یکی از آثار هنرهای ظریف ملی می شمارند و می گویند ذوق و قریحه ی ایرانی قرن ها در تحسین اشکال و صور این خط کوشیده و آن را به مرتبه ی هنری بزرگ بالا برده و نامدارانی مانند میرعماد و درویش و دیگران، زیبایی این خط را به کمال رسانده اند. تغییر خط، همه ی این کوشش ها را بر باد خواهد داد و نام خطاطان بزرگ را به فراموشی خواهد سپرد و در خطوط دیگر هرگز این جمال و کمال ِ صوری نیست.

▼ وارد شدن کلمات خارجی

ایراد دیگر بیش تر متوجه اتخاذ الفبای لاتین است. می گویند اگر ما نیز الفبای لاتین را که امروز در کشورهای اروپا و امریکا معمول است به کار بریم، به سبب یگانگی الفباء راه برای وارد شدن لغات خارجی در زبان فارسی باز خواهد شد و نویسنده یا مترجمی که به زبان های اروپایی آشناست، عین کلمات خارجی را با همان حروف و املاء فارسی نقل خواهد کرد و این امر موجب خرابی و فنای زبان ملی ما خواهد شد.

▼ نقص الفباهای دیگر

نکته ی آخرین این که،  اگر الفبای فارسی ناقص است، الفباهای دیگر نیز بی نقص نیست و مثلا در کلمات زبان های فرانسه و انگلیسی، حروف مکتوب و غیر ملفوظ بسیارست و علامات کافی برای نشان دادن همه ی اصوات نیست و چون آن کشور ها هنوز در صدد اصلاح یا تغییر الفبای خود برنیامده اند، معلوم می شود که این مطلب آن قدرها اهمیت ندارد یا زیانش بیش از سود آن است. پس ما نیز نباید در این کار اصرار یا عجله داشته باشیم.

رد ایرادهای مخالفان

اما به ایراد های مخالفان اصلاح خط به آسانی پاسخ می توان داد :

درباره ی ملی بودن خط باید گفت که خط نزد اکثر ملل جنبه ی ملی ندارد و بیشتر ایشان الفبای معمول خود را از دیگران گرفته اند و همه ی الفبا ها که نزد ملل بزرگ و معروف جهان مستعمل است به یک یا چند اصل بر می گردد. در این باب، اگر از تاریخ ظهور و رواج خط در جهان بحث کنیم، گفتگو دراز خواهد شد و آن مجالی دیگر می خواهد. اما درباره ی خط فارسی امروزی به هر حال می توان گفت که از مخترعات ایرانیان نیست و ماخوذ از دیگران است و خطوط پهلوی و میخی نیز هیچ یک اصلا ایرانی نبوده است. خط فعلی فارسی را از عرب گرفته ایم و در آن تاریخ، این اقتباس برای ما شاید سودمند بوده، زیرا که آن روزکار دنیای عرب بود و در اکثر نواحی جهان متمدن،  به این زبان نوشته می شد و از زبان های دیگر نیز همه ی آثار علمی و ادبی را به عربی ترجمه می کردند و ما با اتخاذ الفبای عربی به دنیای علم و ادب آن روز نزدیک تر شدیم و فایده ها بردیم.

امروز دیگر این موجب نیست. دانش و فرهنگ از مشرق به اروپا رفته و عرب خود مانند ما محتاج استفاده از اروپائیانست. این بحث را که ما در ایجاد تمدن اسلامی یا عربی تا چه اندازه سهیم بوده ایم کنار می گذاریم، اما در هر حال ما آنچه از تمدن معروف به عربی گرفتنی بود گرفتیم و بهره ای که می توان برد بردیم و امروز در آن برای ما بهره و سودی نیست. پس ، از بریدن این پیوند زیانی نمی بینیم و در پیوستن به تمدنی کامل تر و عالی تر احتمال سود بیش تر است.

اختلافی که در ثبت کلمات فارسی با الفبای جدید ممکن است پیش بیاید، درست است. البته در آغاز کار این خطر هست، اما همین اشکال به سود زبان فارسی تمام می شود، زیرا که ما را به تحقیق و دقت و بحث در این باب وا می دارد و پس از قرن ها نخستین بار کلمات فارسی ضبطی دقیق خواهد یافت و ناگزیر یکی از انواع مختلف تلفظ ِ  یک کلمه را به عنوان تلفظ فصیح قبول خواهیم کرد. پس همین پراکندگی موجب جمعیت، و ویرانی مایه ی آبادی خواهد شد.

اما دشواری نقل کتب به خط جدید نمی تواند لزوم اصلاح یا تغییر خط را نفی یا رد کند، بلکه باید برای این مشکل و مشکلات دیگری که پیش خواهد آمد، چاره ای اندیشید و راهی جست. همین قدر مسلم است که این کار اگر چه دشوار باشد محال نیست. و با پیش بینی لازم و نقشه ی درست می توان از عهده ی آن بر آمد.

زیبایی خط فارسی را نیز نمی توان دلیل حفظ آن دانست، زیرا چون آن که معلوم است زیبایی خطوط امری اعتباری است. هر خطی زشت و زیبا دارد و همیشه مجال هنرنمایی برای اهل ذوق هست. اما خطوط زیبای گذشتگان و کتیبه ها و نقوش زیبای قدیم البته به جا خواهد ماند و نگهداری خواهد شد. چون آن که آثار معماری گذشته را نگه می داریم و این امر ما را مجبور نمی کند که از ساختن بناهای درخور احتیاج امروز دست بکشیم و عمارات تازه را درست از روی بناهای ساسانی یا صفوی بسازیم.

درباره ی وارد شدن کلمات خارجی نیز خطر آن قدر که می گویند بزرگ نیست، زیرا که الفبای جدید فارسی البته درست مانند یکی از الفباهای اروپایی نخواهد بود و ناچار باید به تناسب اصوات و حروف زبان فارسی علاماتی وضع یا اتخاذ کرد و به هر حال اگر نادانی یا بی سوادی کلمه ی خارجی را به همان صورت اصلی در فارسی بنویسد از قبیل غلط هایی است که امروز هم بسیاری از نویسندگان کم مایه می کنند و باید ایشان را راهنمایی کرد.

اما نقص الفباهای دیگر نباید برای ما بهانه شود که از اصلاح خط خود و فوایدی که این کار در بر دارد دست برداریم، زیرا که ملل اروپایی امروز بسیار در فرهنگ و دانش پیش تر رفته اند و شماره ی بیسوادان در کشورهای ایشان بسیار کم تر از ماست و اصلاح الفبا برای ایشان اگر فوایدی دارد شامل زیان هایی نیز هست و حال آن که نزد ما سود این کار بی شک از زیانش بیش تر خواهد بود و ما را در تعمیم سواد و ترویج دانش که بسیار محتاج آنیم کمک خواهد کرد و به هر حال دیگران را در خودداری از اصلاح الفباء تحسین نمی کنیم و در این امر پیروی از ایشان را لازم نمی دانیم.

این است مطالبی که موافق و مخالف درباره ی اصلاح خط فارسی می گویند و البته درباره ی هر یک از این نکات جای بسط و تفصیل هست و ما به سبب تنگی مجال از آن چشم پوشیدیم. اما طرفداران تغییر اصلاح خط نیز درباره ی خطی که باید اتخاذ شود هم عقیده نیستند. بعضی معتقد به اصلاح همین خطند و بعضی اتخاذ الفبای اوستایی را که یادگار گذشته ی  درخشان و تاریخی ایرانست پیشنهاد می کنند و گروهی قبول الفبای لاتین را ضروری می شمارند. کسانی هم هستند که معتقدند باید الفبای تازه ای اختراع کرد که کامل تر از الفباهای معمول جهان باشد و این افتخار نصیب ما شود که سرمشق ملل متمدن امروز باشیم و ایشان از ما بیاموزند.

در این باب نیز جای بحث است و این بحث را به آینده می گذاریم، زیرا که مراد ما در اینجا طرح مسئله بود تا دیگران، خاصه اهل فن، عقاید خود را به موافقت یا مخالفت بگویند و این دعوا طی شود و نتیجه ای ثابت و قطعی به دست آید و البته پس از آن که اصل مسئله حل شد باید درباره ی خط تازه گفتگو کرد و راه های مختلفی را که پیشنهاد کرده اند سنجید و به ترین طریق را از آن میان برگزید.

اینک در انتظار عقاید و آرای دانشمندان،  این گفتگو را به پایان می رسانم.

 

از : فرهنگ و اجتماع

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشته : ۴ / ۶

 

دکتر پرویز ناتل خانلری

 

درباره ی اصلاح خط فارسی

 

مقاله ای که در باره ی اصلاح خط فارسی منتشر شد، گفتگوهایی بر پا کرد. بعضی از کهنه ادیبان که به ذوق سلیم و عقل و دانش خود ایمانی تمام دارند و به این سبب عقیده ی خود را، هر چه باشد، حجت قاطع می شمارند و اگر دیگری، بی اجازه ی ایشان، در این مباحث ورود کرد، عمل او را تجاوز به حقوق مسلم خود می پندارند. نزد مریدان خویش از تمایلی که به اصلاح خط فارسی در آن مقاله دیده بودند بزرگوارانه اظهار نفرت فرمودند.

جمعی از دوستان فاضل ما نیز که به دلیل " انس و الفت " و حجتی که از " منطق دل "  برخاسته، با تغییر خط مخالفت می کنند، " مناسب نبودن زمان حاضر را برای طرح این گونه مطالب " پیش آوردند و از ما خواستند که در این باب خاموش شویم. ترجمان بلیغ افکار این گروه، مقاله ی آقای دکتر مهدوی استاد دانشکده ی ادبیات بود.

به این مقاله، جمعی پاسخ دادند و بر شیوه ی استدلال آن ایراد هایی کردند که نویسنده ی محترم نیز البته آن ها را انکار نمی کند، زیرا ایشان خود ضمن آن مقاله نوشته بودند که :

«  این دلایل مانند غالب دلیل هایی که درباره ی عواطف و احساسات اقامه می شود، همه از قبیل ادله ی توجیه کننده است نه موجبه، یعنی دلایلی است که برای موجه نشان دادن امری، بعد از وقوع، اقامه می شود، نه از جمله ی دلایلی که وقوع امری را ایجاب کند و مقدم بر آن باشد. همان طور که اقامه ی این گونه دلایل، در تحکیم اساس آن امر،  موثر نیست، رد و ابطال آن ها نیز خللی در آن امر وارد نمی کند.»

بنابراین چون راه استدلال عقلی و منطقی را برای دفاع از خط فارسی بسته دیدند، خواستند از طریق احساسات با ما مقابله کنند و نویسنده ی مقاله " اصلا ح خط "  را به تناقض گویی منسوب داشتند که " در دفاع از زبان فارسی "  آن همه از پی دل رفته و در تغییر خط فارسی چون این  سنگدلی می کند.

جواب آن است که میان این دو نظر تناقضی نیست،  بلکه توافق کامل هست. زبان فارسی را عزیز می داریم، زیرا که امروز بنیان ما بر آن است، و از تغییر یا اصلاح خط فارسی گفتگو می کنیم، زیرا که به گمان ما به این وسیله می توان زبان فارسی را از انهدام نگهداشت و در توسعه و تکمیل آن کوشید. آقای دکتر مهدوی دلیل آورده اند که : « عزیزان باعث عزت و حرمت متعلقات خود نیز هستند.» و بنابراین اگر زبان فارسی عزیزست، خط فارسی نیز « که به منزله ی مسکن و ماوای هزارساله ی این عزیزست» باید گرامی باشد.

اگر چه تمثیل در استدلال معتبر نیست، اما برای آن که پاسخ ایشان را به همان شیوه داده باشیم، می گوییم : هیچ شنیده اید که عاقلی کسان خود را در خانه ی موروث نگهدارد، اگر چه آن خانه از پای بست ویران باشد، به بهانه ی آن که از متعلقات عزیزان منست و ترک آن را روا نمی دارم ؟

اما نکته ی دیگر که بعضی از دوستان فاضل ما به زبان، و آقای دکتر مهدوی به قلم آورده اند « مناسب نبودن زمان حاضر برای طرح این گونه مطالب » است. چرا این زمان مناسب نیست و زمان مناسب کدام است ؟ اگر اجرای این گونه اصلاحات را می گفتند، شاید تا حدی پذیرفتنی بود، زیرا از حکومت هایی که داریم نمی توان انتظار داشت که در راه اصلاحات اجتماعی قدمی بردارند، مگر آن که بهانه ای برای غرض دیگری باشد و می دانیم که این اغراض همیشه به زیان کشورست. اما طرح مطلب چه مانع و چه ضرری دارد ؟ خاصه که مطلب علمی است و محتاج تعمق و بحث بسیارست و کاری نیست که با گفتگوی مختصر بتوان درباره ی آن تصمیمی گرفت، و بر عهده ی اهل فضل و ادب است که دستاویز انس و عادت و منطق دل را رها کنند و از راه عقل و علم در این مبحث وارد شوند.

می گویند مطالب دیگری اکنون مطرح است که احتیاج به یافتن راه حل فوری دارد و می ترسند که طرح این مسئله « موجب تفرقه ی حواس و تزئید تشتت در رای » شود.  باید پرسید که در کدام زمان و برای کدام اجتماع ممکن است هیچ گونه مسئله ی مهمی وجود نداشته باشد تا به سراغ " ضبط راکد " بروند و مسائلی را که در آن جا توقیف کرده اند بیرون بکشند و مطرح کنند ؟ و از این مسائل مهمی که امروز مطرح است، درباره ی کدام یک ، ایشان محل شور شده اند که مجال بحث در مطلب دیگر که موضوع کار ایشان است، نمانده است ؟

در نظر ما مسئله ی اصلاح خط نیز، مانند هر مسئله ی مهم ادبی، علمی و اجتماعی، در هر زمانی قابل طرح است و در این باب جای تامل نیست، زیرا کسانی باید به بحث در این گونه امور بپردازند که کارشان اینست و وظیفه ای که در اجتماع به عهده ی ایشان واگذاشته اند جز این نیست.

از طرف دیگر، مگر دوستان ما می پندارند که با کناره جویی ایشان و خاموش ماندن ما، روی این گفتگو سرپوش می توان نهاد ؟ همیشه کسانی هستند که مسائل مهم را، خاصه اگر به ظاهر آسان و پرصدا باشد، وسیله ی خودنمایی و جاه طلبی می کنند. اهل فن، از آنجا که غرور ایشانست، ابتدا خاموش می مانند و به چشم حقارت در این گروه می نگرند. اما روزی آن بی مایگان فرصتی می یابند و به قدرتی متوسل می شوند یا غوغای ایشان در حکومتی ناصالح موثر می شود و میدان به دست ایشان می افتد.

مگر نه پیش چشم شما نظریه ی برتری نژادی که بنیان علمی آن بر آبست، به دست سیاست پیشگان جاه طلب افتاد و مایه ی این همه خونریزی شد ؟ مثال دیگر را نیز در کشور خودمان می توانیم بیابیم. پارسی سازی و پارسی بازی چندی آلت خودنمایی جمعی از بی مایگان بود که به این کار رنگ وطن پرستی می دادند. اهل فن، اگر بودند، مطلب را مهم نشمردند و نادرستی و زیان این کار یا راه راست آن را چون آن که  باید نشان ندادند تا حکومت سابق که برای اجرای مقاصد خود به تظاهرات وطن پرستانه محتاج بود، این شیوه را برای مقصود خود مناسب دید و فرهنگستان ساخته شد و "  امر و مقرر "  فرمودند که این کارخانه باید هر هفته به مقدار معینی محصول پارسی سره بیرون بدهد و شد آن چه دیدیم.

اما با مسئله ی اصلاح خط زمامداران آنروز اتفاقا مخالف بودند و به این سبب در اساسنامه ی فرهنگستان گنجاندند که حق اظهار نظر درباره ی مسئله اصلاح خط منحصر به آن دستگاه است ! فرهنگستان که مشغول " لغت پراکنی "  بود در این باره نظری اظهار نکرد و دیگران نیز از ترس خاموش ماندند.

امروز که آن قدر آزادی هست تا بتوان در مسائل علمی و ادبی بحث کرد، اگر خود را کنار بکشیم خطر ِ آن هست که فردا قدرتی صالح یا ناصالح،  به طریقی در این باب تصمیمی بگیرد و کار ناپخته و ناقص انجام یابد و آن گاه تاسف سودی ندارد.

اما موضوعی که باید مورد بحث قرار گیرد این نیست که آیا خط فارسی ناقص است یا نیست و آیا خط به تر و کامل تری برای نوشتن زبان ما می توان یافت یا نه ؟ این مطالب آشکارتر از آن است که در آن ها جای گفتگو باشد. باید در این باب بحث کرد که مشکلات تغییر یا اصلاح خط چیست و چگونه می توان از عهده ی رفع آن ها بر آمد. همچنین آیا صلاح آن است که همین خط فعلی را اصلاح و نقص های آن را رفع کنیم یا آن که الفبایی دیگر اتخاذ نماییم،  و اگر قرار بر پذیرفتن الفبای تازه شد به تر آن است که الفبایی اختراع کنیم که در نظر ما کامل تر از الفباهای دیگر باشد، یا یکی از خطوطی را که در دنیا معمول است بپذیریم ؟

پیش از هر چیز این نکته را باید گفت که مسئله ی تغییر خط مانند هر مسئله ی فنی و علمی دیگر کار حزب و جمعیت و اتحادیه نیست و با رای گرفتن از عموم نیز نمی توان این گونه مسائل را رد یا قبول کرد و نباید گذاشت که حادثه جویان آن را وسیله ی کسب شهرت یا مثلا رسیدن به نمایندگی مجلس قرار دهند. کار فنی را از اهل فن باید خواست، زیرا ایشانند که دشواری ها را می شناسند و طریق رفع آن ها را می یابند.

حقیقت آن است که تغییر خط برای ملتی مانند ایرانیان که از یک طرف سابقه ی درخشان و ممتد دارد و از طرف دیگر هنوز نتوانسته است کتاب لغت و دستوری کامل و درست برای زبان خود فراهم آورد، کار آسانی نیست و زیان های بسیار ممکن است در پی داشته باشد. هنوز مقیاس و میزانی برای تلفظ کلمات فارسی در دست نیست. لغاتی که فارسی است در هر ناحیه به یک طریق تلفظ می شود و ضبط صحیح آن ها را از روی فرهنگ های ناقص قدیمی که میان آن ها نیز اختلافست نمی توان به دست آورد. لغات عربی نیز اغلب دو تلفظ دارد : یکی تلفظ اصل عربی آن ها و دیگر تلفظ معمول ایرانی که ادیبان آن را تلفظ عامیانه می خوانند. با خط فعلی چون حرکات جزء حروف نیست، این تفاوت را نمی توان دریافت. یعنی اغلب کلمات به شکل واحدی نوشته و به صورت های مختلف خوانده می شود. همین که حرکات را جزء حروف قرار دادیم، آن وقت هر کلمه تلفظ های مختلف پیدا می کند و هر کس لغت را به طریقی که خود تلفظ می کند می نویسد و آن گاه اختلافاتی میان زبان تهران و شهرستان های دیگر روی می دهد و ارتباط فرهنگی دشوار می شود.

پس  ناچار باید یکی از لهجه های فارسی را مقیاس و میزان قرار داد و تلفظ صحیح آن را ثبت کرد تا سرمشق قرار گیرد. اما کدام لهجه باید برای این منظور اختیار شود ؟ در این مطلب نیز جای بحث است و تازه کار به همین جا پایان نمی پذیرد، زیرا در یک شهر هم گاهی تلفظ بعضی از کلمات یکسان نیست و بسیاری از کلمات زبان ادبی در امور زندگی به کار نمی رود تا بتوان تلفظ آن ها را از مردمان پرسید.

این مشکل را، برخلاف عقیده ی مخالفان ، تغییر خط ایجاد نمی کند، بلکه پرده از روی آن برمی دارد. باید دانست که این نقص بزرگ فارسی است که زیر سایه ی خط ِ ناقص فعلی پرورش یافته و ما چون از آن غافلیم تاکنون در پی رفعش برنیامده ایم. تغییر خط ما را به آن متوجه می سازد و وادار می کند که چاره ای برای این نقص بجوئیم. کار دشوار است، اما محال نیست و به بهانه ی دشواری نمی توان از هر اقدام لازم و مفیدی چشم پوشید.

می گویند این همه کتاب را که به خط جدید نقل می کند ؟ البته از کشور پریان مستشار نمی توان آورد و این کاری است که برعهده ی خود ما است و بی شک باید به تدریج صورت بگیرد. از " این همه کتاب " ، معدودی مورد احتیاج اکثریت مردم است. آن معدود را در مدتی کوتاه می توان به خط تازه نوشت و چاپ کرد و باقی را به تدریج اما از روی نظم و نقشه و دقت باید نقل کرد. البته خط فعلی هم فورا منسوخ نمی شود و ممکن است تا مدتی خط تازه در دبستان ها و مدارس روستایی و کلاس های اکابر آموخته شود و در مدارس متوسطه خط فعلی را نیز بیاموزند تا وقتی که تمام یا بیش تر کتاب های فارسی به خط جدید نقل شود و احتیاج عموم به آموختن خط سابق رفع گردد. فایده ی این کار آن است که می توان خط تازه را که آسان تر است در مدت کوتاهی به افراد بی سواد کشور آموخت و اطلاعاتی را که ایشان لازم دارند در رسالات و جزوه هایی به خط جدید در دسترسشان گذاشت. همچنین البته روزنامه ها و مجلات را به خط جدید باید چاپ کرد تا هم کسانی که تازه خواندن آموخته اند از آن ها استفاده کنند و هم دیگران به خواندن خط تازه آشنا شوند.

اما باز تاکید می کنیم که این کار پیش از آن که فرهنگی دقیق با ذکر تلفظ صحیح کلمات فارسی چاپ شود مشکلات بسیار ایجاد می کند و به تر است که پیش از اقدام به استعمال خط جدید، فرهنگی دست کم شامل لغات معمول و لازم ، از طرف هیئتی که برای این کار صالح باشد تهیه شود و در دسترس عموم قرار گیرد.

بعضی از دانشمندان می ترسند که آثار ادبی فارسی که هنوز چاپ و منتشر نشده و در گوشه و کنار نزد افراد ملت هست، به سبب تغییر خط و آشنا نبودن نسل آینده با آن ها، از میان برود و مثال می آورند که در تغییر خط پهلوی به خط امروز نیز بی شک همین نکته موجب نابودی کتاب ها و آثار گران بهای ادبیات پهلوی شده است. اما به گمان ما از این پیشامد نباید ترسید زیرا در موقعی که خط پهلوی منسوخ شد مذهب قدیم ایرانیان نیز از میان رفته بود و خط جدید با مذهب تازه آمد و آداب و رسوم دیگرگون شد و کسانی که آشنا به خط سابق بودند، یعنی موبدان و دبیران ساسانی طرد شدند و آثار دوره ی سابق خواهان و خریدار نداشت تا از کسانی که با آن ها آشنایی داشتند استفاده شود و در آن زمان تحقیقات باستان شناسی نیز معمول نبود و دانشکده های ادبیات و زبان شناسی مانند  امروز وجود نداشت. امروز که هیچ یک از اوضاع به آن دوره نمی ماند چه جای ترس است ؟ اگر از روی نقشه ی دقیقی دست به کاربزنیم مدت ها طول خواهد داشت تا خط فعلی نزد عموم منسوخ شود. اما در رشته های ادبی و دانشکده ی ادبیات همیشه این خط را باید آموخت و کار شاگردانی که در این رشته تحصیل می کنند یافتن نسخه های قدیم و نقل آن ها به خط جدید خواهد بود و با دقت کافی می توان امیدوار بود که ورقی از آثار ادبی که از جهتی برای زبان و ادبیات و ملیت ایران ارزش داشته باشد از میان نرود، بلکه دقیق تر و به تر حفظ شود.

اما در اتخاذ الفبای جدید نیز جای گفتگو است . سه عقیده ی متفاوت در این باب هست. دسته ای می گویند همین الفبای فعلی را نگهداریم و علاماتی برای حرکات آن، که جزء حروف نوشته شود، به آن بیفزاییم تا هم ارتباط با گذشته را حفظ کرده باشیم و هم نقص های خط خود را رفع کنیم. این شیوه همه ی معایب و مشکلات تغییر خط را در بر دارد و بسیاری از نکاتی را که منظور اصلاح طلبان است، فرو می گذارد.

افزودن علامات تازه به خط و تصرف در رسم الخط فعلی، به طوری که از یکی دو نمونه ای که تاکنون پیشنهاد شده اند استنباط می شود، خطی عجیب به وجود می آورد که هیچ به این خط شبیه نخواهد بود و کسانی که آن را آموخته باشند نمی توانند از کتب قدیم نیز استفاده کنند. به علاوه این خط باز کامل نخواهد بود و بسیاری از معایب خط کنونی مانند نوشته شدن از راست و فراوانی نقطه و دندانه و پیوستگی و جدایی حروف و تعداد اشکال هر حرف به جای خود می ماند و تازه، با این همه عیب، خطی خواهیم داشت که ما را با هیچ یک از مراکز مدنیت دنیا مربوط نخواهد ساخت و ارتباط هایی را که اکنون با بعضی از کشورها داریم نیز خواهد برید و برای چنین کاری که فایده ی آن بسیار کم است همان کوشش در نقل متون قدیم به خط جدید باید به کار رود و پیداست که این کوشش بی هوده ای خواهد بود.

دسته ی دیگر معتقدند که اگر بنا بر تغییر خط باشد چرا از دیگران عاریت کنیم ؟ خاصه آن که الفباهای دیگر نیز هر یک عیبی و نقصی دارد. پس به تر آن است که الفبایی کامل و بی عیب از خود بسازیم تا دیگران هم از ما بیاموزند و در این کار سرمشق ملت های جهان واقع شویم. از روی این نظر هم تاکنون طرح هایی پیشنهاد شده که بیش تر اشکال حروف آن ها به لاتینی می ماند. اگر چه از روی مقدمات مختلف و پیچ در پیچی به این نتیجه رسیده اند. اما نکته ای که باید به خاطر داشت این است که اختراع خط کار بسیار آسانی است و هر کس می تواند در موقع بیکاری با صرف چند ساعت وقت و اتخاذ روشی خاص، برای اصوات ملفوظ، علاماتی قرار دهد و چون افتخار این اختراع آسان، در صورت معمول شدن، بسیار بزرگ است داوطلب بسیار برای آن پیدا خواهد شد. اما به گمان من اکنون از این اختراعات عجیب چشم باید پوشید، زیرا اگر امیدواریم که اختراع ما چشم جهان را خیره کند و همه ی ملل دنیا به مخترع الفبای جدید آفرین بگویند و اقرار کنند که تاکنون عقل ایشان به پایه ی چنین اختراعی نرسیده است و به اتفاق الفبای جدید ما را بپذیرند، گویا آرزوی کودکانه ای داریم. پس باز ما با الفبای بی نظیر و کامل خود ( ! ) تنها می مانیم و آن ارتباط فرهنگی که به وسیله ی مشارکت یا مشابهت در الفباء ممکن است میان ما و ملت های بزرگ جهان حاصل شود از میان می رود و از فواید مادی و معنوی آن محروم شویم.

پس اکنون به تر است از اختراع و ابداع چشم بپوشیم و اگر خواستیم الفبای خود را تغییر دهیم همان راه را در پیش بگیریم که بسیاری از ملت های آسیایی و اروپایی رفته اند، یعنی به تناسب اصوات زبان خود، علامات خطی را که اکنون نزد اکثر ملل بزرگ دنیا معمول است، قبول کنیم و برای اصوات خاص فارسی که در زبان های دیگر نیست، علامت هایی از همان خط و یا متناسب با آن قرار دهیم.

بنابراین ما با نظریه ی دسته ی سوم که طرفدار قبول الفبای عمومی اکثر ملل ( معروف به الفبای لاتینی ) موافقیم. اما در این باب نیز ذکر چند نکته را لازم می دانیم :

یکی آن که این کار هر چند ساده و آسان به نظر می آید نباید سرسری تلقی شود تا آنجا که یک یا چند تن دور هم بنشینند و قراری بگذارند و افتخاری برای خود بدانند که الفبای جدید را ایشان پیشنهاد کرده اند یا خودسرانه دست به کار بزنند، زیرا همین که الفبایی مورد قبول شد و این کار عظیم که نقل کتب و آثار قدیم و جدید به خط تازه است، آغاز شد، تصرف در اشکال حروف و تغییر رای، موجب کمال زحمت خواهد شد.

دیگر آن که قبول علامات همین خط برای اصوات فارسی نیز محتاج اطلاع کامل از فنون مختلف زبان شناسی است و نکته های باریک در این امر هست که در نظر کسانی که اهل فن نیستند مهم جلوه نمی کند، و حال آن که کمال اهمیت را داراست. پس برای اتخاذ چنین الفبایی لازمست مجمعی از دانشمندان تشکیل شود که در آن متخصص در رشته های زبان شناسی و علم الاصوات ( Phonetique ) و آشنایان به علم لهجه شناسی ایرانی ( Dialectologie ) و علمای صرف و نحو فارسی و زبان های هند و اروپایی و شاید متخصصین دیگر، گرد آیند و اگر لازم باشد از دانشمندان بزرگ بیگانه نیز کسانی را دعوت کنند و اساس کار را از همان آغاز چنان متین بسازند که در عمل مشکلاتی پیش نیاید و به تدریج نقص ها آشکار نشود.

پس از پایان این کار، تهیه ی طرحی کامل و دقیق برای اجرای منظور لازم است و این خود مهم ترین قسمت کار به شمار می رود. اگر نقشه ی متین و درستی در میان نباشد و اختلاف رای و تشتت فکر در این امر بروز کند، کار دشوار خواهد بود و زیان های بسیار خواهد داشت، و حال آن که از روی دستور معین می توان دشواری ها را در مدتی کوتاه از میان برداشت و از ضررهایی که متصور است به خوبی جلوگیری نمود.

بنابراین اکنون برای طرفداران اصلاح یا تغییر خط و مخالفان آن، کاری که در پیش است بحث درباره ی این نکات می باشد، تا حقایق آشکار گردد و همه یک رای شوند و اختلاف از میان برخیزد و راه راست پیش گیرند، نه آن که گروهی اعراض کنند و ما را نیز به خاموشی دعوت نمایند و جمعی دیگر الفبایی مناسب یا نامناسب را بپذیرند و در استعمال آن بی تابی و شتاب به کار برند و با این شتابزدگی میان موافقان نیز پراکندگی بیفکنند.

اینک یک بار دیگر از همه ی کسانی که به زبان فارسی و فرهنگ ایران دلبستگی دارند، دعوت می کنیم که عقاید خود را در این باب بنویسند و انتشار دهند تا مطلب روشن شود و نتیجه ای درست و سودمند از این گفتگو به دست بیاید.

 

از : فرهنگ و اجتماع

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشته: ۵ / ۶

 

احسان طبری

 

مسئله ی خط

 

مسئله ی خط غیر از مسئله ی زبان است،  ولی پیوند خط و زبان روشن است، خط تنها علامت گذاری هایی برای زبان نیست، بلکه مابین واژه ها و قواعد دستوری زبان و خط، طی زمان، نوعی روابط ارگانیگ برقرار می شود که خود درخورد بررسی دقیق است. در این جا ما با دیالکتیک ِ شکل و مضمون سر و کار داریم و پیوند این دو مقوله نیز امری است مسلم و در هر مورد ِ مشخص، این پیوند دارای ویژگی هایی است.

خط کنونی فارسی ماخوذ و مقتبس از خط عربی است، ولی ایرانیان آن را با ذوق سته تیک ( Esthetique زیبایی شناسی ) خود سازگار ساختند و آن را بسط و تکامل بخشیدند. خط کنونی ما اعم از نسخ و یا نستعلیق که امروزه نزد ما متداول است، مسلما خطی است که در کنار یک سلسله معایب مهم، دارای مزایایی نیز هست.

هزار سال است که فرهنگ مکتوب ما با این خط نگاشته می شود و طی این مدت آن چنان پیوند صمیم بین واژه ها و شکل خطی آن ها پدید شده که گویی آن ها را از هم نمی توان گسست. خط کنونی ما از جهت تند نویسی و تند خوانی بر خط لاتین که مدعی جانشینی آن است ترجیح دارد. در صورت تغییر خط، ما دچار مشکلات بزرگی از جهت حفظ ادامه کاری در ارثیه ی فرهنگی خواهیم شد.

تردیدی نیست که خط لاتینی به تدریج در پنیاد لغوی و صرف و نحوی زبان ما تاثیراتی خواهد کرد و زبان ما را از هیئت سنتی قرون وسطایی آن بیش از پیش و با سرعتی فزون تر خارج خواهد ساخت، یعنی بر آرکائیسم و کهنگی زبان ادبی کلاسیک ما بیش از پیش خواهد افزود. وقتی مثلا سده ای از تغییر خط بگذرد ( البته در صورتی که تدابیر ویژه ای اتخاذ نشود و با پیگیری اجراء نگردد ) نسل های آتی دیگر متون ادبی کلاسیک فارسی را با زحمتی به مراتب بیش از اکنون خواهند فهمید. چون آن که  ما اکنون زبان های ایرانی ِ پیش از اسلام را جز از راه آموزش مخصوص ِ آن زبان ها، نمی توانیم درک کنیم.

این گسست فرهنگی خود عیب بزرگی است. تجربه ی ترکیه واقعی بودن این خطر را نشان می دهد ؛ نسل کنونی ترک به زحمت می تواند از اشعار و آثار شاعران و نویسندگان متاخر خود که پیش از تغییر خط می نوشته اند، به درستی و آسانی استفاده کند، زیرا خط در بنیاد لغوی و صرف و نحوی زبان ترکی اثرات فراوانی به جای گذاشته، یعنی آنچه را که برای وی متناسب بوده برداشته و آنچه را که برای وی نامناسب بوده فرو گذاشته است.

لذا تردید برخی از ادیبان ما درباره ی تغییر خط، تردیدی به جا و دارای پایه های منطقی است، ولی علیرغم همه ی این ملاحظات، حکم قاطعی که می توان داد چون این  است : با وجود معایب و خطرات جدی تغییر خط، از آن جا که مزایا و جهات مثبت این عمل، در طول تاریخ و از نظر تکامل مدنی کشور ما ، بر جهات منفی به مراتب چربنده تر است، لذا باید مسلمن و مسلمن به این اقدام دست زد.

جای شک نیست که این عمل باید با تدارک سنجیده و با مراعات شیوه ی تدریج انجام گیرد و برای آن نقشه ی منظم و بررسی شده ای داشت. خط ِ جانشین ِ خط کنونی،  باید خط لاتین باشد،  نه خط های ساختگی یا خطوط متداول دیگر، زیرا خط لاتین در علائم سمبولیک ریاضیات ، شیمی، فیزیک و علوم دیگر رخنه کرده و باید نوآموز را از این که مجبور باشد در جریان تحصیل، خطوط مختلفی را فراگیرد، حتی المقدور فارغ ساخت. نوعی از خط که ترک ها برای خود برگزیده اند و در خاورشناسی سنت داشته برای ما نیز،  با برخی تغییرات،  مناسب است.

تغییر خط علاوه بر تسهیلات عمده ای که در درست خوانی و درست نویسی ایجاد می کند، به تدریج به هرج و مرج موجود در تلفظ کلمات و املاء آن ها و نیز در قواعد صرف و نحوی خاتمه خواهد داد و به عامل تنظیم کننده ی مهمی در حیات داخلی زبان بدل خواهد شد.

هیچ گونه اصلاح آگاهانه در تکامل زبان،  بدون اصلاح خط نمی تواند جدی و اساسمند باشد. هر کاری را در این زمینه باید از همین جا آغاز کرد.

 

از : مسائلی از فرهنگ، هنر، زبان

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  |