X
تبلیغات
زبان و ادبیات فارسی - علم بیان
( آریا ادیب )
 

شماره ی نوشته : ۴ / ١۴

 

تدوین : آریا ادیب

علم بیان

 

بیان به معنی پیدا و آشکار شدن است و در اصطلاح ادبیات عبارت است از مجموع قواعد و قوانینی که به وسیله ی آن ها یک معنی به راه های گوناگون نشان داده می شود.


شیوه های بیان اندیشه را دردانش بیان در چهار زمینه گنجانده اند که ما در این بخش به بررسی هر یک از آن ها می پردازیم. این چهار زمینه که مباحث علم بیان است، عبارت است از:

تشبیه ، استعاره ، مجاز و کنایه که  از نظر حالات سخن نیز به سه دسته ی ایجاز، اطناب و مساوات بخش می شود.


١ـ تشبیه :

تشبیه پیوند برقرار کردن میان دو چیز و همانند کردن آن ها است با واژه ها یا عباراتی ویژه، مانند:

«علم درهدایت انسان چون نور است »

در این مثال چهار پایه یا رکن وجود دارد که ارکان تشبیه نامیده می شود.

  
١ـ  مُشَبَه : چیزی که آن را به چیز دیگری مانندکرده ایم          (یعنی علم )
۲ـ  مُشَبَه به : چیز دوم که مُشَبَه،  به آن مانند شده است     (یعنی نور)
٣ـ  ادات تشبیه : واژه هایی که میان مشبه و مشبه به، پیوند برقرارمی کند که برخی از آن ها عبارت است از:

      چون، چو، همچون، مانند ِ، بسان ِ ، مثل ِ ، بکردار ِ، پنداری، گویی و ...
۴ـ  وجه شِبه:  صفت مشترک میان مشبه و مشبه به است  (یعنی هدایت )
نمونه ی دیگر:
ز خوشی باغ همچون دلبران شد /  ز خوبی شاخ همچون اختران شد

 

تشبیه مؤکدّ :
گاهی ممکن است ادات تشبیه حذف شود
روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان شود. ( که روی او چون ماه است بوده است)


تشبیه مجمل :

حذف وجه شِبه موجب می گردد تا ذهن خواننده خود تلاش کند تا دلیل همانندی را بیابد. مانند :
تنم چون سایه ی موی است و دل چون دیده ی موران

( وجه شبه در این جا باریکی (مو) و تنگی (دیده) است که حذف شده است)


 تشبیه تسویه
 هنگامی است که چند مشبه را به یک مشبه به تشبیه کنند، مانند:
نقش خورنق است همه باغ و بوستان  /  فرش ستبرق است همه دشت وکوهسار

 

  تشبیه چمع
 گاه یک مشبه را به چند مشبه به تشبیه می کنند، مانند:
من همچو خار و خاکم و تو آفتاب و ابر

 

تشبیه بلیغ
درتشبیه بلیغ ادات تشبیه و وجه شبه هر دو حذف می شود. مانند: عمر برف است.


در زبان ادبی گاه مشبه و مشبه به به کمک کسره به هم می پیوندد و به صورت اضافه ی تشبیهی بیان می شود. مانند: برف عمر
بنابراین اضافه ی تشبیهی گونه ای ازتشبیه بلیغ است.


چند نمونه :

کیمیای عشق، قد سرو، تیر مژگان، شبنم عشق، نیشترعشق، آتش عشق، سراچه ی دل، باران رحمت، خوان نعمت، اطفال شاخ، بنات بنات، کلاه شکوفه، مهد زمین، دایه ی ابر بهاری، نوردانش، چراغ علم، تخم محّبت، نسیم رحمت، سحاب رحمت، سیلاب اشک.

 

۲- استعاره :

هرگاه واژه ای به دلیل شباهتش با واژه ی دیگری به جای آن به کار رود، استعاره پدید می آید.

به گفته ی دیگر، استعاره تشبیهی است که یکی از طرفین تشبیه ذکر نشود.

 

استعاره از لحاظ ذکر یا حذف مشبه یا مشبه به بر دو نوع است :


الف ) استعاره ی مصّرحه :

هنگامی است که مشبه را حذف کنیم و تنها مشبه به را ذکر نماییم. مانند :


-  یکی « درخت گل » اندر میان خانه ماست /  که سرو های چمن پیش قامتش پستند (سعدی )
   استعاره از جوانی بلند بالا و خوش اندام

 

-  ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد                                     (حافظ )
   استعاره از یار زیبا روی

-  فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد                           (سعدی )
   استعاره از چمن و سبزه

-  همی زور کرد این بر آن آن بر این / نجنبید یک شیر بر پشت زین  (فردوسی )
   استعاره از پهلوان

-  کلاهش را برداشت و از زیر آن آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.
   استعاره از مو


ب) استعاره ی مکینه :

این استعاره وارونه ی استعاره ی مصّرحه است، یعنی درآن « مشبه به » را حذف کرده و مشبه را ذکر می کنند.

ولیکن «مشبه به» جای خود را به یکی یا چند اوصاف خود می دهد. مثلن وقتی می گوییم :کام ظلم، ظلم را به حیوانی تشبیه کرده ایم که کام و دهان برای بلعیدن دارد و مظلوم را درکام خود فرو می برد.
نمونه های دیگر:
-  به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب نگر / که کار جهان بی ثبات و بی محل است (حافظ )
-  یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود.
-  دست روزگار، رخسارصبح، چنگال مرگ، آستین عقل، دست طرب، چشم بخت.


٣- مجاز:

 مجاز به کاربردن واژه است درمعنایی غیرحقیقی به شرط آن که میان معنی حقیقی و معنی غیر حقیقی پیوندی برقرار باشد. مثلن هنگامی که می گوییم :« جهان انجمن شد بر تخت اوی » مراد ازجهان، مردم جهان است.
 معمولن رابطه های زیر باعث می شود که واژه ای در معنی مجازی به کار رود:
- رابطه ی حال با جا : سراسرهمه دشت بریان شدند. (دشت به جای مردم دشت آمده است)
- رابطه ی کل با جز: ایران درمسابقات فوتبال قهرمان شد. (که ایران به جای تیم فوتبال ایران آمده است)
- رابطه ی جزء با کل : به کشتن دهند سر به یکبارگی (سر به جای تمام وجود آمده است)
- رابطه ی لازم با ملزوم : فلان را در دوستی پای نیست .(پای به جای پایداری آمده است)

  در اصطلاح علم بیان  این رابطه ها را علاقه نیز می نامند.


نمونه های دیگر:

-  همی کند سودابه از خشم موی / همی ریخت آب و همی خست روی  (به معنی اشک) (فردوسی )
-  یکی تازی ای برنشسته سیاه / همی خاک نعلش برآمد به ماه  ( به معنی آسمان)       (فردوسی )

-  سر رفتن داشتن: که سر به معنی قصد و اراده می باشد.


۴ -کنایه :

کنایه به معنی پوشیده سخن گفتن است، اما در علم بیان، عبارت است از گفتن لفظی در معنی غیرحقیقی (معنی نزدیک)، آن گونه که بتوان معنی حقیقی (معنی دور) آن را نیز اراده کرد.

به عنوان مثال درجمله های:

« پرسیدم : پس چه خاکی بر سر بریزم »

و :

« مابقی را فعلن خط بکش »

عبارت های مشخص شده دارای دو معنی نزدیک و دور است، اما معنی دور آن ها موردنظر است.

«چه خاکی بر سر بریزم » در معنی حقیقی یعنی «چه کار باید بکنم » و عبارت «خط بکش » یعنی «نادیده بگیر».

به این کاربرد کنایه می گویند.
چند نمونه :

- در خانه ی او به روی همه باز است
  معنای نزدیک : همه می توانند وارد خانه ی او شوند
  معنای دور : مهمان نواز است

 

-  آب از دستهایش نمی چکد.
  معنایی نزدیک : نمی گذارد قطره ای آب از دستهایش به روی زمین بچکد.

  معنایی دور : هیچ چیزی از او به دیگران نمی رسد، خیلی خسیس است.
 

-  چشم به راه بودن
  معنای نزدیک : یکسره به راه نگاه می کند

  معنای دور :  انتظار کشیدن

 

- شکم را صابون زدن
   معنای نزدیک : به شکم صابون زدن
  معنای دور: امیدوار بودن

 

-  کمر بستن
  معنای نزدیک : کمربند را به کمر بستن
  معنای دور : همّت کردن


نمونه های دیگر:
-  سر به جیب مراقبت فرو بردن : کنایه از فرو رفتن در حالت تفکّر و تعّقل 

-  سیه گلیم: کنایه از بدبخت

-  عنان پیچ : کنایه از سوارکار
تفاوت کنایه با مجاز و استعاره در این است که در کنایه به هر دو معنی می توان دست یافت و هر دو معنی می تواند درست باشد ( ولی گوینده معنی حقیقی را می خواهد).

 

علم بیان  که به یاری آن حالات گوناگون سخن را نیز در هماهنگی با حال شنونده و خواننده تعیین می کنند، به سه نوع ایجاز، اطناب و مساوات نیز بخش می گردد :


ایجاز : ایجاز عبارت است از بیان مقصود و معنی در کوتاه ترین لفظ و کم ترین عبارت، مشروط بر آن که رساننده ی مقصود باشد. به ترین نمونه ی ایجاز، کلام فردوسی در توصیف رستم درشاهنامه است .
چنانچه ایجاز به اندازه ای باشد که مخّل معنی باشد و یا بیان مقصود را نکند، آن را « ایجاز مخّل » می گویند.


اطناب : دراز گویی و آوردن واژه ها و عباراتی  است زاید و بسیار در سخن که معنی آن ها کم و اندک باشد.

اگر اطناب و دراز سخنی موجب ملال شنونده و خواننده گردد آن را «اطناب ممّل» می نامند.


مساوات : یعنی آوردن لفظ به اندازه معنی. دقت در مساوات ِ لفظ و معنی، موجب روشنی معنی می گردد و از این رو کلامی که با حفظ سادگی، در آن مساوات هم به کار رود، برای رسانیدن مقصود گوینده بسیار مناسب است. به ترین نمونه ی مساوات در کلام سعدی دیده می شود.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  |