( آریا ادیب )
 

شماره ی نوشته: ۴ / ١٢

دکتر ایران کلباسی

گفتاری پیرامون زبان، گویش و لهجه در فارسی

‏برای اين که تعريف دقيقی از زبان انجام بگيرد. من آن را از سه نظر تعريف می ‌کنم. زبان به معنی اعم آن، زبان از ‏نظر زبان‌شناسی و زبان از نظر گويش‌شناسی.

زبان به معنی اعم آن هر نوع نشانه يا قراردادی است که پيامی را به میان افراد يک ‏جامعه می برد، مثلن بوق اتومبيل، آژير آمبولانس، چراغ راهنمايی، زنگ اخبار، تابلوی ورود ممنوع، تابلوی توقف ‏ممنوع، و حرکات چشم و ابرو و سرو دست و غيره نوعی زبان است.

زبان از نظر علم زبان‌شناسی شامل تعداد محدودی ‏قاعده ی آوايی، معنايی و دستوری است که همراه تعداد محدودی واژه می‌تواند بی ‌نهايت جمله بسازد و اين جمله‌ها از طريق ‏دستگاه گفتار آدمی توليد می ‌شوند و واسطه ی ارتباط میان افراد می ‌گردند، مثلن در زبان فارسی، ما قاعده هایی داريم که جای فاعل، ‏مفعول و فعل در جمله کجاست، صفت و موصوف و مضاف و مضاف اليه نسبت به هم چه گونه قرار می ‌گيرند، يعنی اين چيز ‏که به آن می ‌گویيم دستور، جای حرف های اضافه، حرف های ربط، قيد و غيره کجاست، به اين قاعده ها دستور زبان گفته می ‌شود. ‏اين قاعده ها به کمک واژه‌هايی که در زبان فارسی وجود دارد می ‌تواند بی ‌نهايت جمله بسازد. ملاحظه می ‌کنيد که با اين ‏تعريف چه گونه کليه ی گويش ها و لهجه‌ها را هم می ‌توانيم زبان بناميم، اين تعريف را من برای اين گفتم که به محض اين که ‏بحث زبان و گويش و لهجه می شود، فورن همه می ‌پرسند که آيا مثلن کردی زبان است؟ يا لهجه؟ بلوچی زبان است ‏يا لهجه؟ اين است که من اين جا تاکيد می ‌کنم که طبق اين تعريف، و تنها  از این دیدگاه ما به همه ی گويش ها می ‌توانيم زبان هم بگویيم .

ولی زبان از نظر ‏گويش شناسی تعريف ديگری دارد. در يک محدوده ی سياسی آن چيزی که ما به آن زبان می ‌گویيم بايد دو ويژگی داشته ‏باشد. نخست اين که زبان رسمی يک مملکت باشد، يعنی قدرت سياسی داشته باشد. مانند زبان فارسی در ايران، و دوم اين که ‏نسبت به زبان ها و گويش های اطراف خود، زبان مادری دیگری داشته باشد. مانند زبان های ارمنی، عربی و ترکی در ايران که به ‏ترتيب از زبان هاي مادری آرمنی، سامی و اورال آلتايی گرفته شده اند. در حالی که زبان فارسی از خانواده ی زبان های ايرانی است

گويش ها شاخه‌هایی از یک زبان واحد هستند، مثلن گویش های: فارسی، تاتی، کردی، بلوچی، مازندرانی، گيلکی و ... ‏گويش های گوناگون يک زبان ايرانی هستند که من آن را " زبان ايرانی نخستين" ناميده ام.

به انواع هر گويش، لهجه می گويند، براي مثال گویش ‏فارسی دارای لهجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تهرانی، اصفهانی، شيرازی، کرمانی و غيره است و گویش گيلکی دارای لهجه‌های رشتی، لاهيجانی، ‏رودسری، آستانه ای و ... و گویش کردی دارای لهجه‌های مهابادی، سنندجی، کرمانشاهی، ايلامی و غيره است. گويش ها از نظر ‏آوايی، واژگانی و دستوری با هم تفاوت های بسياری دارند و فهم آن ها نياز به آموزش دارد، ولی لهجه‌های هر گويش معمولن ‏تنها تفاوت های آوايی و واژگانی دارند و فهم آن ها نياز به آموزش چندانی ندارد. مثلن يک نفر اصفهانی با يک تهرانی يا ‏شيرازی به راحتی می‌تواند هم صحبت شود، ولی همين فرد اصفهانی وقتی با گويشور گيلکی يا مازندرانی و يا بلوچی روبرو ‏می ‌شود، اگر نخواهد از فارسی که برای آنان زبان ميانجی به شمار می آيد استفاده کند، دچار مشکل می شود.

هر لهجه دارای گونه ‏های زبانی نیز هست که وابسته به شغل، تحصيل، سن و جنس گويشور است. مثلن يک مرد اصفهانی تحصيل کرده با يک مرد ‏بی ‌سواد اصفهانی تفاوت لهجه دارد. و يا يک جوان اصفهانی در مقابل افراد مسن لهجه متفاوتی دارد. شغل و جنس نيز در ‏ايجاد گونه‌های زبانی تاثير می گذارد

کارکرد زبان يعنی شیوه ی استفاده ی روزمره از زبان در ‏امور مختلف. مهم ترين کارکردهای زبان عبارت است از: ايجاد تفاهم و ارتباط، بيان عقيده، دادن و گرفتن ‏اطلاعات، فکر کردن و با خود حرف زدن، و از ديگر کارکردهای زبان، فرهنگ سازی است، به اين معنی ‏که از طريق زبان فرهنگ ساخته می ‌شود و به نسل های آينده منتقل می گردد.

زبان‌شناسی يعنی مطالعه ی علمی زبان، هر زبانی را که طبق قاعده های شناخته شده ی علمی مورد بررسی قرار بدهيم، ‏مطالعه ی زبان شناختی کرده ايم و کسی که به اين نوع مطالعه می ‌پردازد زبان شناس نام دارد.

کارکردهای علم زبان شناسی و ‏اهداف آن عبارت است از:  توصيف زبان و نوشتن دستور زبان، مقايسه ی زبان ها، طبقه‌بندی زبان ها، بررسی و شناخت وضعيت ‏گذشته ی زبان ها، بررسی لهجه‌ها و گويش‌ها، آموزش زبان، فرهنگ نگاری، بررسی زبان از نظر توليد و دريافت از طريق ‏اندام هاي گفتاری و دستگاه شنيداری و مطالعات آوا شناسی فيزيکی يا آکوستيکی.

تاريخ زبان‌شناسی بحث مفصلی دارد. اصولن بحث مربوط به زبان از سده های پیش از ميلاد، از زمان ارسطو و افلاطون و سقراط ‏آغاز شده و رفته رفته به سده ی بيستم رسيده است. ولی زبان‌شناسی جديد از سده ی بيستم با ‏پژوهش های فردیناند دو سوسور زبان شناس سویسی (١٨۵۷- ١٩١٣م) که او را پدر زبان‌شناسی نو می ‌نامند آغاز شده و پس از سوسور نظر ها و مکتب های مختلفی مانند مکتب ساخت‌گرايی، مکتب گشتاری و غیره در زبان‌شناسی پيدا ‏شده است. متاسفانه هنوز در ايران درباره ی زبان‌شناسی کسی نظريه ی جديدی نداده است و هر چه که داريم همان نظرياتی است که از زبان ‏شناسی خارجی گرفته ايم. ‏

زبان فارسی در شاخه ی زبان های هند و ايرانی قرار دارد. اين زبان های هند و ايرانی، خود شاخه‌ای از زبان هاي هند و اروپايی است. ‏شاخه ی هند و ايرانی به دو شاخه ی هندی و ايرانی بخش می ‌شود و شاخه ی ايرانی آن نیز به چندين زبان تقسيم می ‌گردد. که يکی از ‏آن ها فارسی است. زبان فارسي سه دوره ی باستانی، ميانه و نو دارد. فارسی امروز ما که همان فارسی نو است دارای لهجه های ‏فراوانی است. امروزه زبان فارسی در کنار ساير گويش های ايرانی به حيات خود ادامه می دهد.‏

ما اکنون  آثار نوشته شده ی بسياری از زبان های فارسی باستان و میانه در دست داريم و افزون بر رشته ی زبان شناسی همگانی، رشته ی زبان های باستانی را هم داريم که رشته ی گسترده ای ‏است و خيلی هم در آن کار می شود، استادان زبان باستانی اصلن از استادان زبان شناسی همگانی جدا هستند و رشته زبان های ‏باستانیبرای خود  رشته ی جدايی است.‏
‏فارسی امروز تحت تاثير زبان های ميانه و باستان است. اين زبان دنباله ی زبان فارسی ميانه، و فارسی ميانه هم دنباله ی ‏فارسی باستان است. اگر در نظر بگيريم که ما يک زبان ايرانی نخستين داشته ایم که زمانی از زبان هند و ايرانی جدا شده است، بنابراين ‏همه ی اين زبان ها، چه زبان های باستان و چه گويش های امروزی ما، چون همه از يک مادر واحد جدا شده اند, ‏شباهت هايی با هم دارند و چون در طول تاريخ از هم جدا شده اند تفاوت هايی پيدا کرده اند. ‏

‏ مسایل تاريخی در تحول های زبان موثر بوده اند، مثلن در پایان مرحله ی فارسی ميانه، فارسی نو، با آمدن اعراب به ‏ايران و از بين رفتن ساسانيان آغاز گردیده است، در آغاز این دوره زبان فارسی برای مدتی کنار گذاشته شد، زبان عربی جای آن را گرفت ولی اين ‏فارسی به کل از میان نرفت. يعنی زبان عربی زبان رسمی شد، ولی زبان فارسی در خانواده‌ها به کار رفت و سپس آمیزش زبان عربی و زبان فارسی تا حدی زبان فارسی را تحت تاثير قرار داد و تغييراتی در آن به وجود آورد.‏

اشتباهی که خیلی ها می کنند اين است که گويش های موجود ايرانی را گويش های زبان فارسی مي دانند، در صورتی ‏که گويش های ايرانی شاخه‌هايی از زبان فارسی نيستند، گويش های ایرانی و زبان‌فارسی هر دو از يک زبان واحد که همان زبان ايرانی نخستين ‏است جدا شده اند. بنابراين اين اشتباه است که بگویيم "گويش هاي زبان فارسي". يعنی اگر ما يک زبان ايرانی نخستين را در ‏نظر بگيريم، آن گاه زبان فارسی در کنار گويش ها قرار می ‌گيرد، نه اين که گويش ها از زبان فارسی جدا شده باشند. تصور کنيد چندين هزار ‏سال پيش وقتی آريایی ها از روسيه به سوی جنوب سرازير شدند بخشی به هند و بخشی به ايران آمدند. آن هايی که به ايران ‏آمدند، در آعاز زبان واحدی داشتند که همان زبان ايرانی نخستين است که بعدها به شاخه‌های گوناگونی بخش شد. يکی ‏از اين شاخه‌ها زبان‌فارسي است و ساير گويش های ايرانی شاخه‌های ديگر اين زبان واحد هستند. بنابراين نبايد گويش های ایرانی را ‏شاخه‌ای از زبان فارسی بدانيم. من تعريف زبان و گويش و لهجه را پیش از این بيان کردم. مثلن  کردی يک گويش ايرانی است و ترکی يکی ‏از زبان هايی است که در ايران به کار می ‌رود، چون از زبان مادری دیگری است. گويش های ایرانی  از نظر آوايی، واژگانی و ساختاری ‏استقلال دارند ولي چون همراه با زبان فارسی (گویش فارسی) از زبان مادری واحدی جدا شده اند، مسلمن شباهت هايی با هم دارند.‏
‏‏هر زبانی اگر در مقابل ورود واژه‌های بيگانه مقاومت کند و بتواند از قوانين واژه سازی که خود دارد استفاده کند و برای ‏واژه‌های بيگانه وارداتی واژه بسازد، توان به روز و مدرن شدن را دارد. یعنی با وارد شدن بی رویه ی واژه‌های بيگانه به زبان ما، زبان فارسی ‏مدرن نمی شود، بلکه خراب می شود. ولی وقتی که ‏ما اين زبان را با استفاده از قوانین واژه سازی خود به روز بکنيم، آن گاه شايد بتوانيم اصطلاح مدرن را برای آن به کار ببريم.‏ برخورد زبان ها به صورت بی ‌رويه و ‏حساب نشده ممکن است زبانی را از بين ببرد. در برخورد زبان ها با هم، سه اتفاق ممکن است رخ دهد:

نخست اين که زبان غالب ‏زبان مغلوب را از میان ببرد. مانند جايگزينی زبان ترکی با زبان قديمی ايرانی در آذربايجان يا جايگزينی زبان عربی با زبان ‏قبطی در مصر، يا زبان عربی با زبان های بابلی، آشوری و اکدی در بين النهرين. يا جایگزینی زبان ترکی با زبان يونانی و بيزانس، در آن هنگام که ترک ها به بيزانس حمله کردند، زبان يونانی را از ‏بين بردند و زبان ترکی فعلی در آن جا باقی ماند.

دوم آن که زبان مغلوب زبان غالب را از میان ببرد. مانند برخورد زبان عربی با ‏زبان فارسی پس از اسلام که زبان فارسی باقی ماند و زبان عربی را کنار زد.

و سوم اين که دو زبان در کنار هم باقی بمانند و ‏کاربرد هم زمان با هم داشته باشند، مثل زبان انگليسی و فرانسه در کبک کانادا و يا کاربرد هم زمان دو زبان انگليسی و ‏ايرلندی در ايرلند. انگلیسی و هندی در هندوستان.

دری افغانی و تاجيکی لهجه‌هايی از گویش فارسی اند. درست مانند تهرانی، اصفهانی، مشهدی که لهجه‌هايی از گویش فارسی ‏هستند و اين ها را زبان جداگانه‌ای نبايد دانست. دری افغانی و تاجيکی هم مثل ساير لهجه‌های گویش فارسی دارای ‏ويژگی های آوايی، واژگانی و گاهی ساختاری ویژه ی خود هستند.  من در سال ١۳٨٤ش کتابی با عنوان "فارسی ايران و ‏تاجيکستان" نوشتم که در آن تفاوت ها و ‏شباهت های اين دو نوع فارسی را يعنی فارسی تاجيکستان و فارسی ايران را برشمردم. دری افغانی و تاجيکی در مقايسه با ‏ساير لهجه های فارسی امروز ويژگی های بيش تری از فارسی دری را در خود حفظ کرده اند و دليل آن هم اين است که بر خلاف فارسی رايج در ايران که اکنون زبان علم و ادبيات ‏ما شده، صيقل يافته و به عبارتی ساده‌تر شده است، اين دو لهجه، تنها زبان خانواده بوده اند و طبيعی است که ويژگی های زبان ‏قديم را بيش تر در خود حفظ کنند. درست مانند حفظ اين ويژگی ها در گويش ها و روستاهای ما. می ‌دانيد که بسياری از ويژگی های زبان هاي قديمی را ما اکنون در گويش‌هايی که ‏در روستاهايمان به کار می روند می ‌توانيم ببينيم، و اين همان حالتی است که مثلن در تاجيکستان وجود دارد . زبان ‏فارسی در تاجيکستان زبان خانواده بوده و زبان علم آنان برای مدت زيادی زبان روسی بوده است، از این رو بيش تر  ‏ويژگی های قديمی را در خود حفظ کرده است.

زبان فارسی افزون ‌بر لهجه‌هايی مانند تهرانی، اصفهانی، شيرازی و جز آن، دارای گونه‌ای است که به آن فارسی ‏معيار می ‌گويند. فارسی معيار دارای دو‌گونه ی نوشتاری و گفتاری است، اين دو گونه از نظر واژگان و ساختار تفاوتی با هم ندارند ‏و در واقع يکی هستند. تفاوت آن ها در اين است که فارسی معيار نوشتاری را می‌نويسيم و فارسی معيار گفتاری را به همان شکل اصلی از روی ‏نوشته می ‌خوانيم، آن چه با فارسی معيار متفاوت است فارسی گفت و گویی (محاوره ای) است، يعنی همان فارسی که با آن حرف می زنيم. اين نوع ‏فارسی از نظر آوايی،  واژگانی و ساخت دستوری تفاوت هايی با فارسی معيار گفتاری دارد. مثلن وقتی در فارسی معيارگفتاری می‌گویيم، "‏می‌گويم" يا "می‌روم"، در فارسی گفت و گویی (محاوره ای) اين دو فعل می‌شود "می‌گم" و "می‌رم"، می بینید که در فارسی گفت و گویی ‏چه قدر کلمات را کوتاه می‌کنيم و يادر آن واژگان ویژه ی محاوره به کار می‌بريم، مثلن خانه می‌شود خونه، نان می‌شود نون، ‏دندان می‌شود دندون، و غيره. بنابراين اين جا بايد بر اين نکته تاکيد بکنيم که نباید دو اصطلاح فارسي گفت و گویی و فارسي ‏معیار گفتاری را با هم اشتباه گرفت.‏‏ در مقايسه ی لهجه‌ها و گويش‌ها نیز آن ها را با فارسي معيار مقايسه می کنند نه با فارسي گفت و گویی. ‏
‏‏فارسي معيار، در واقع فارسی آموزش است، یعنی ما وقتی می ‌خواهيم بنويسيم به فارسي گفت و گویی نمی ‌نويسيم. البته ممکن است ‏برخی به عنوان یک سبک آن را به کار ببرند، ولی همه متوجه می ‌شوند که این فارسی معيار نيست. نوشتن را باید آموزش دید، حرف زدن را هر کسی در خانواده یاد می گیرد ولي مساله ی نوشتن چيز ديگری است. فارسی معيار همانی است ‏که آن را می ‌نويسيم و همان است که تا آموزش نبينيم نمی ‌توانيم آن را خوب بنويسيم. برای خوب نوشتن باید آموزش دید. ‏ ‏

 

کوتاه شده از : کانون ادبیات ایران

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  |