X
تبلیغات
زبان و ادبیات فارسی - گفتاری پیرامون صرف فعل در زبان علمی فارسی
( آریا ادیب )
 

شماره ی نوشته: ۸ / ۱۱

دکتر محمد حیدری ملایری

گفتاری پیرامون صرف فعل در زبان علمی فارسی

بیان مفهوم های علمی و فنی غرب به زبان پارسی همواره با مسایل فراوانی رو به رو بوده است. مقاله ی حاضر گفتاری است درباره ی یکی از جنبه‌های این دشواری ها. در اوایل سده ی نوزدهم، ایرانیان با فرهنگ و تمدن اروپایی تماس بیش تری یافتند. رفتن برخی از ایرانیان به اروپا برای آموختن علوم و فنون و نیز دعوت از اروپاییان برای آموزش در ایران، سبب آشنایی هر چه بیش تر ایرانیان با علوم و فنون نو شد. به ویژه، پس از مشروطه، گرایش بسیار به تالیف و ترجمه ی کتاب های علمی و فنی پدید آمد و دانش های نو به حوزه‌های درسی ایران وارد شدند.

این دانش های نو مفهوم هایی داشتند که در زبان فارسی بی سابقه بودند، و طبعن فارسی می‌بایست آن ها را در خود جای دهد. اشکال، تنها در نداشتن اصطلاح های نو نبود، زیرا در انتقال های فرهنگی، همیشه هر زبان مفهوم هایی را که ندارد به هر ترتیب از چند راه فراهم می‌آورد - مثلن از وام گرفتن اصطلاح های بیگانه، و نیز ساختن واژه‌های نو در برابر آن مفهوم ها. اشکال بنیادی یکی این بود که زبان دری چندان تجربه‌ای برای درآوردن واژه‌های بیگانه به قاعده‌های دستوری خود نداشته است. دیگر آن که نثر علمی فارسی در هنگام تماس با فرهنگ اروپایی توانایی چندانی نداشت، و به گفته ی ملک الشعراء بهار نه عربی بود و نه پارسی، و پر بود از روابط بی‌رویه و جمله‌های بی‌سروپای. [۱]

زبان فارسی با شیوه ی منظم و منسجم اصطلاح‌شناسی یا ترمینولوژی علمی اروپا رو به رو بود که پس از رنسانس و انقلاب صنعتی رفته رفته روش‌دارتر و تواناتر شده بود. مؤلفان و مترجمان آن دوره، شماری از اصطلاح های اروپایی، به ویژه فرانسوی، را در گفته‌ها و نوشته‌های خود وارد ساختند و نیز از زبان عربی کمک گرفتند - اما در این کارها ضابطه‌ای وجود نداشت؛ به علاوه عربی نیز با همین اشکالات، البته از جنبه‌های دیگری روبرو بود. به عنوان نمونه می‌توان از اصطلاح های زیر که در آن روزگار به کار می‌رفته نام برد:
ضغظه، جرثقیل، بارومطر، تحمیص، قوای معاونه، قوه اتصالیه، مطلوئید، موازنة المیاه، آلت سباحه، میزان الثقل، ایزومرفیسم، اراضی مرسوبه.

بعدها بر اثر فزونی گرفتن اصطلاح های غربی و «بی‌تحرکی» واژه‌های عربی در بافت دستوری زبان فارسی، و نیز علاقه به فارسی‌نویسی، گرایشی به واژه‌های فارسی پیدا آمد. فرهنگستان ایران که در سال ۱۳۱۴ش تاسیس شد، بسیاری واژه‌های علمی در رشته‌های پزشکی، جانورشناسی، زمین‌شناسی، طبیعی، گیاه شناسی، فیزیک، و شیمی وضع کرد، که بیش تر آن ها جایگیر شده‌اند و به کار می‌روند. به عنوان نمونه می‌توان از اصطلاح های زیر نام برد: آبفشان، آذرسنج، آذرین، آوند، انگل، بازتاب، بازدانگان، بازدم، بافت‌شناسی، برآیند، برچه، بُردار، بزرگ‌سیاهرگ زیرین، بسامد، بندپاییان، بیگانه‌خوار، پدیداری، پرچم، پیدازا، تاقدیس، تخمک، چگال، دریچه ی دولختی، راستا، سرخرگ، کاسبرگ، گشتاور، نهنج، واگرایی، و بسیاری دیگر. از دقت در اصطلاح های فرهنگستان چنین برمی‌آید که کوشش های آن بیش تر در زمینه ی «اصطلاح‌شناسی واژگانی» بوده است، و به یکی از مهم ترین جنبه‌های اصطلاح‌شناسی منظم زبان های اروپایی - یعنی «اصطلاح‌شناسی مورفولوژیک» - چنان که باید توجه نکرده است.

یکی از ویژگی های عمده ی اصطلاح‌شناسی علمی زبان های اروپایی، قدرت «صرف فعلی» (conjugation) آن ها در ساختن مشتق های فراوان از یک مفهوم واحد است. و این از جهتی یکی از جنبه‌های ضعیف زبان فارسی است - یعنی چیزی که در گذشته بر اثر به کار نگرفتن الگوهای زبانی و سپس به علت نبودن درک «صحیحی» از زبان همچون «تابو» خودنمایی کرده است. قدرت تحرک صرف فعلی و شخصیت زبانی ساخت ها یا الگوهای دستوری، این توانایی را به زبان های اروپایی داده که مفهوم های فراوان و وابسته به هم را با اصطلاح های کوتاه بیان دارند. ولی در زبان فارسی نه تنها بسیاری از مشتق های فعلی «سماعی» قلمداد شده‌اند، بلکه یک مانع دیگر بر سر راه وجود همه ی مشتق های فعلی دیده می‌شود، و آن فراوانی «همکرد» است که خود نیز همین اشکال یادشده را دارد. در زبان فارسی سه نوع مصدر وجود دارند: ۱) مصدر بسیط، مانند «بریدن»؛ ۲) مصدر مرکب، مانند «تاب خوردن»؛ و ۳) عبارت فعلی، مانند «به کار بردن». بنابر تعریف، مصدری که با اسم یا صفت ترکیب می‌شود و فعل مرکب می‌سازد «همکرد» نام گذاری شده است.

از آن جا که هریک از الگوهای صرفی زبان معنی ویژه ای را می‌رساند، و در اصطلاح‌شناسی علمی نیز هریک از الگوها می‌تواند دارای شخصیت بامعنایی باشد، امکانات زبان فارسی را برای ترجمه ی یک مفهوم فیزیکی می‌آزماییم. این مفهوم پدیده ی gravitation یعنی آن ویژگی اجسام مادی است که بر اثر نیروی زاییده ی جرم خود، یکدیگر را جذب می‌کنند. این واژه در زبان انگلیسی، اسم مصدر to gravitate است که اصلن از واژه ی لاتین gravis به معنی «سنگین» یا «گران» گرفته شده است. چنان که آشکارا دیده می‌شود، در ذات این اصطلاح مفهوم سنگینی یا گرانی وجود دارد. در فارسی آن را چه می‌توان گفت؟ «جذب کردن»، «جلب کردن»، «کشیدن»، «سنگینی کردن»؟ همه ی این ها ناتوان‌اند. می‌توان آن را ترجمه کرد: «نیروی ناشی از جرم وارد کردن به» یا «جذب کردن بر اثر نیروی جرم». در این که این عبارت ها طولانی و غیرقابل استفاده‌اند شکی نیست. «جذب کردن»، «جلب کردن»، و «سنگینی کردن» به تنهایی نه فقط مفهوم را چنان که باید نمی‌رسانند، زیرا بسیار کلی و دوپهلو هستند، بلکه چنان که خواهیم دید، از دیدگاه ساختمان مورفولوژیک نیز کارآیی کمی دارند. اصولا، نکته‌ای که باید همواره در اصطلاح‌شناسی علمی و فنی در نظر گرفته شود این است که اصطلاح ها هرچه دقیق تر و منحصر به فردتر برگزیده شوند، زیرا این لازمه ی دقت علمی و مناسب ترین راه رساندن آن مفهوم است.

آزمون اصطلاح‌شناسی

با توجه به ریشه‌شناسی مصدر، رساترین برابر برای آن «گرانیدن»، یعنی ساختن مصدر از صفت «گران» است. (البته «گرانیدن» در فرهنگ ها وجود دارد، ولی نه به این معنای خاص.) جدول زیر نماینده ی چند امکان گوناگون زبان فارسی برای ترجمه ی اصطلاح یادشده و مشتق های آن است. ستون یکم از سمت چپ، مهم ترین اصطلاح هایی هستند که در فیزیک و رشته‌های وابسته ی آن به کار می‌روند، ستون دوم اصطلاح های نارسایی هستند که بیش تر تا چند سال پیش به کار می‌رفته‌اند، ستون سوم متعلق به الگوی اصطلاح‌سازی با استفاده از مصدر مرکب است، و ستون چهارم به الگوی مصدر بسیط تعلق دارد، که امروزه در بیش تر نوشته‌های مربوط به آن به کار می‌رود.

الگوی مصدر

بسیط

الگوی مصدر

مرکب

اصطلاح های

قدیم

اصطلاح

انگلیسی

گرانیدن

گران کردن

جذب کردن

gravitate

گرانش

گران کنش

جاذبه

gravitation

گرانشی

گران کنشی

جاذبه ای

gravitational

گراننده

گران کننده

جذب کننده

gravitating

گرانیده

گران شده

جذب شده

gravitated

گرانی

گرانی

ثقل، سنگینی

gravity

گرانی سنجی

 

ثقل سنجی

جاذبه سنجی

gravimetry

گرانی سنج

 

ثقل سنج

جاذبه سنج

gravimeter

گرانیتون

 

 

Graviton

گرانی ایست

 

 

gravipause

گرانی سپهر

(گرانی کُره)

 

 

gravisphere

در این جا باید نکته‌ای را درباره ی این جدول توضیح داد. شش اصطلاح نخست ستون یکم واژه‌های دارای مورفِم های وابسته‌اند (bound morphemes) و پنج اصطلاح بعد، به جز graviton از مورفم های آزاد (free morphemes) تشکیل شده‌اند، که کمابیش به طور مستقل هم به کار می‌روند، و در ضمن می‌توانند مورفم های وابسته داشته باشند. از این رو، پنج اصطلاح آخر ستون چهارم می‌توانند در ستون سوم نیز جای گیرند. گفتار ما بیش تر دربارهء شش اصطلاح اول است، و آوردن بقیه برای معرفی مشتق های دیگر مفهوم «گرانش» بوده است.

تأکید می‌شود که پایه ی ستون چهارم بر این فرض نهاده شده که هر مشتق مصدری معنای خاصی برای خود داشته باشد. چنان که دیده می‌شود، اصطلاح های ستون چهارم، که از آن مصدر بسیط‌اند، نسبت به ستون سوم کم‌هجاترند و فردیت بیش تری دارند. البته همکردی که در این جا به کار رفته، «کردن» است که دو هجا بیش تر ندارد. اگر همکرد ما مصدر پرهجاتری باشد، اختلاف هجاهای ستون های سوم و چهارم بیش تر خواهد شد. برای پی بردن به این نکته که مشتق های مصدر مرکب تا چه اندازه می‌توانند دراز باشند می‌توان مشتق های «آلودن» را با «آلوده کردن» و «گرانیدن» را با مثلن «گران گردانیدن» سنجید.

یکی از ویژگی های مصدر مرکب در زبان علمی، این است که در اصطلاح مورفولوژیک، ماهیت پیراگویی (periphrastic) دارد - که شاید بتوان آن را به «اطناب ممل» یا به مثل «لقمه را دور سر گرداندن» تشبیه کرد.

زبان، علاوه بر خاصیت های دیگرش، یک وسیله ی ارتباطی است، و می‌توان قانون های نظریه ی ارتباطات را درباره ی آن صادق دانست. در هر سیستم ارتباطی، عامل مزاحمی وجود دارد که در فرستادن و گرفتن پیام ها اشکال ایجاد می‌کند، و در فیزیک و مهندسی به آن نوفه (noise) گویند. فراوانی همکرد در زبان علمی، یکی از نوفه‌ها به شمار می‌رود.

اهمیت مصدر بسیط

با توجه به این ها، پس از متوقف شدن کار فرهنگستان پیشین، این اشکال های صرفی توجه بسیاری از کسانی را که دست اندر کار تالیف و ترجمه ی علمی بودند جلب کردند، و آنان برای از میان برداشتن دشواری های ترجمه ی روزافزون از زبان های اروپایی به فارسی، به اهمیت الگوی مصدر بسیط پی بردند. به ویژه، مفهوم هایی را که جنبه ی بین‌المللی دارند، چنان که رسم زبان های فعال است، مانند جزیی از واژگان زبان فارسی دانستند و مشمول قاعده‌های دستوری آن قرار دادند. برای توضیح بیش تر، به جدول زیر توجه شود. ستون دوم که قبلن به کار می‌رفته و هنوز گاه به کار می‌رود، الگوی بی قاعده‌ای است که آینده ی زبان را تهدید می‌کند. ستون سوم که بر مبنای صرف فعلی زبان فارسی ساخته شده، اکنون تا اندازهء نسبتن زیادی جای خود را در نوشته‌های علمی فارسی باز کرده است.

الگوی

مصدر بسیط

الگوی

قدیم تر

اصطلاح

یونیدن

پونیزه کردن

ionize

یونش

یونیزاسیون

ionization

یونی

یونی

ionoc

یوننده

یونیزان

یونیزه کننده

ionizing

یونگر

یونیزان

یونیزه کننده

ionizer

یونش پذیر

قابل یونیزه

ionizable

یونیده

یونیزه

ionized

چنان که از ستون دوم برمی‌آید، مصدر مرکب در این جا نیز راه حل بسنده‌ای به دست نمی‌دهد.

شماری از مصدرهای بسیطی که در سال های گذشته در زبان علمی و فنی فارسی ساخته شده‌اند و هر یک معنای ویژه ای دارد، این ها هستند:
آبیدن، اکسیدن، نبضیدن، سختیدن، آشکاریدن، پسابیدن، حسابیدن، قطبیدن، جفتیدن، هالوژنیدن، دگرآهنگیدن، فهرستیدن، همنواییدن، یونیدن، برقیدن، فلسفیدن، صافیدن، ولکانیدن، تنکیدن، پژواکیدن، بازآواییدن، کوآنتومیدن.

همچنین، تعدادی از مصدرهای مهجور دوباره به کار گرفته شده‌اند. از جمله می‌توان مصدرهای زیر را نام برد:
تاشیدن، دیسیدن، تنجیدن، دوسیدن، تباهیدن، نهشتن، ویراستن، گشنیدن، اوژنیدن، پراشیدن، رمبیدن، آمودن، هلیدن، خلیدن، شیویدن، نویدن.

همچنین شماری اسم مصدر نیز به طور مستقل ساخته شده است:
جرقش، ئیدروژنش، وارونش، درستش، واشیشش، فرمانش، نوردش، پاستوریزش، فرزانش.

البته ممکن است نزد برخی کسان ساختن مصدر denominative یا به زبان غیرعلمی مصدر «جعلی» از ریشه ی اسم یا صفت، تابو باشد. برخی نیز آن را نمی‌پسندند و با کار تفننی "طرزی افشار"، شاعر دوره ی صفوی، یکی شمارند. آری، نقض روش علمی و چشم بستن بر واقعیت های چون آفتاب، بر مبنای پیشداوری ها، در زبان نیز مانند هرجای دیگر دور از وسعت نظر و آزادمنشی و واقع‌بینی است. از سوی دیگر، به گفته ی عین‌القضات همدانی (حدود ۵۲۵-۴۹۲ ه.ق): «پس هر قومی در عالم، به وضع اسامیی چند مخصوص‌اند که دیگران از آن مستغنی‌اند. ادیب را بسیار معانی در صنعت خویش است و فقیه را نیست، و متکلم و نحوی و منجم را همچنین؛ و طبیب و محاسب و کاتب و عروضی را همچنین؛ و جولاه و حلاج و کناس را همچنین. و در میان یوزداران و بازداران و سگ‌داران اصطلاحی هست که ایشان از آن مستغنی نیستند. و علی‌الجمله هیچ قومی نیابی تا وا دزدان و طراران رسی الا هر قومی که اصطلاحی دارند که دیگران را آن اصطلاحات معلوم نیست. زیرا که اسامی بر معانی توان نهاد. و هر قومی را حاجت است به نظر کردن به معانیی، که دیگران را حاجت نیست.» [۲]

ویژگی ذاتی

وانگهی، ساختن مصدر از ریشه ی اسم یا صفت در زبان فارسی هیچ چیز تازه و عجیبی نیست، و چون به سیر تحولی زبان بنگریم، می‌بینیم که در هر دوره بنابر نیاز، مصدرهای جدیدی ساخته شده‌اند. اهل فن بر این باورند که مصدرهای زیر همه جعلی‌اند: آغازیدن، آماسیدن، بوسیدن، ترسیدن، ترشیدن، جنگیدن، جوشیدن، چرخیدن، خمیدن، خیسیدن، دزدیدن، رنجیدن، شوریدن، غلتیدن، گامیدن، گندیدن، لنگیدن، و این ها تنها چند نمونه‌ای هستند.

اصولن، طرح مطلب بدین‌سان، صحیح نمی‌نماید، زیرا مصدرسازی از اسم، از ویژگی های ذاتی زبان فارسی است. چنان که اهل تحقیق معتقدند، فارسی دری دنباله ی پهلوی یا فارسی میانه است. زبان پهلوی توانایی صرفی بسیاری داشته، و در آن از اسم و صفت و قید و ضمیر مصدر بسیط می‌ساخته‌اند. البته، فعل مرکب و عبارت های فعلی در زبان پهلوی وجود داشته، و همچنان که درباره ی زبان فارسی دری نیز صادق است، یکی از امکانات این زبان بوده‌اند؛ ولی تعدادشان با فعل های بسیط مقایسه‌پذیر نیست. برای پی‌بردن به نیرومندی این زبان در ساختن مصدرهای بسیط به چند نمونه ی زیر توجه شود:
گوشیتن (=گوشیدن: گوش دادن)، هوشیتن (=هوشیدن: فهمیدن)، کنیتن (=کینیدن: کین داشتن)، خوشنیتن (=خویشیدن: اختصاص دادن)، واچیتن (=واژیدن: سخن گفتن)، فرموشیتن (=فراموشیدن: فراموش کردن)، اچنیتن (=هیچیدن: هیچ کردن)، ویناسیتن (=گناهیدن: گناه کردن)، پاسپانیتن (=پاسبانیدن: پاسبانی کردن).

پس از حمله ی عرب ها به ایران، الگوهای زبانی بر اثر به کار نرفتن کم کم فراموش یا مهجور شدند. در دوره ی نخست زبان فارسی دری که از آغاز حمله ی عرب ها تا سده ی هفتم هجری است، الگوهای بازمانده از پهلوی، مثلن پیشاوندها و پساوندها و مصدرهای بسیط بیش ترند. ولی بعدها بر اثر فزونی گرفتن واژه‌های عربی، مصدرهای مرکب فراوان می‌شوند، زیرا واژه‌های عربی را مشمول قاعده‌های دستوری فارسی نمی‌کردند. از سده ی هفتم پیشاوندهای فعل نیز از رواج می‌افتند. حتا بسیاری از فعل های بسیط جای خود را به فعل های مرکب می‌دهند. مانند:
آکندن -> پر کردن، آسودن -> استراحت کردن، آلودن -> آلوده کردن، اندودن -> اندود کردن، شتافتن -> شتاب کردن، شایستن -> شایسته بودن، ستدن -> پس گرفتن، بیختن -> الک کردن، بیوسیدن -> منتظر بودن.

در نتیجه، اکنون بیش تر فعل های فارسی با «کردن» و «ساختن» و «شدن» و غیره است، و در بسیاری موردها می‌توان جای آن ها را با هم عوض کرد. (و علت دگرگون شدن معنی اصلی مصدر «نمودن»، خودداری از تکرار فراوان «کردن» بوده است.) البته در این میان، شماری مصدر جعلی دورگه نیز ساخته شده‌اند که این ها هستند:
فهمیدن، فهماندن، قبولاندن، بلعیدن، طلبیدن، رقصیدن، رقصاندن، غارتیدن، شلیدن، صرفیدن [=فایده داشتن]، قاپیدن.

خویشاوندان فارسی

مصدرسازی از اسم و صفت و قید در زبان های دیگر هندواروپایی، که خویشاوند فارسی‌اند، سخت متداول و عادی است؛ و هر گاه لازم باشد سایر مشتق های مصدری آن ها را نیز به کار می‌برند. برای نمونه در مصدرهای زیر در زبان های انگلیسی و فرانسوی توجه کنید. در زبان انگلیسی:
to book, to ski, to telephone, to ugly, to skin, to pen to north, to ground, to near, to foot, to deepen,
و در زبان فرانسه
boycotter, perler, jardiner, masquer, skier, téléphoner, voiturer, télescoper, neiger, majorer

در این جا لازم است به نکته‌ای اشاره شود. اگر از اسم «کتاب» مصدر ساخته شود، «کتابیدن» به چه معنا می‌تواند باشد؟ «کتاب نوشتن»، «به صورت کتاب در آوردن»، یا معناهای دیگر؟ این مسhgi به سمانتیک یا معناشناسی واژه‌ها مربوط می‌گردد، که دایره ی این مقاله بیرون است. تنها اشاره‌ ی کوتاهی می‌شود. اگر پرسش بالا مطرح‌کننده ی اشکالی سمانتیک باشد، شاید بتوان آن را به همه ی مصدرهای فارسی گسترش داد. چنان چه به فرض، مصدر «چرخیدن» معنای آشکار و آشنای خود را نداشت، از دیدگاه معناشناسی، به چه معنا می‌بود؟ «چرخ ساختن»، «رشتن پنبه توسط چرخ»، یا معناهای دیگر؟ «افراشتن» چه؟ این مصدر از سه قسمت «اف» (به معنای «بالا») و «راشت» (به معنای «راست») و نشانه ی مصدری ساخته شده است. ولی آیا معنای «بلند ساختن» و «برپا کردن»‌ در ذات آن هست؟ «بالیدن»، «افروختن»، «پریدن»، «دزدیدن» و غیره و غیره چه؟ پس، از آن جا که واژه‌ها نشانه هستند، و زبان، سیستمی از چنین نشانه‌های قراردادی است که آدمیان به وسیله ی آن ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌سازند، مصدر «کتابیدن» بر طبق قرارداد می‌تواند بر یکی از آن معناها دلالت کند. خوشبختانه، زبان علمی فارسی در گرایش تازه ی خود به سوی توانایی و غنای بیش تر، با چنین اشکالی روبرو نیست، زیرا در این گرایش، برابر اصطلاح های واضح علمی را می‌سازد. از این رو، تنها معنایی که مثلن به مصدر «آبیدن» در علم داده شده این است: «ترکیب کردن با آب».


آثاری که برای نوشتن این مقاله مورد استفاده قرار گرفته‌اند:

۱) احمد آرام و دیگران، «فرهنگ اصطلاحات جغرافیایی»، تهران، ۱۳۳۸

۲) دکتر میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، «راهنمای آماده ساختن کتاب»، اثر انتشار نیافتهء مؤسسه ی انتشارات فرانکلین، ۸ و ۷-۹-۸

۳) پروفسور لازار پیسیکوف، «سخنی چند راجع به مناسبات کلمه‌سازی اسم و فعل در زبان فارسی»، مجله ی سخن، دورهء ۲۰، خرداد ۱۳۵۰، شماره ی ۱۲

۴) «دایرةالمعارف فارسی»، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، انتشارات فرانکلین، تهران، ۱۳۴۵، جلد اول، ا - س

۵) و. س. استارگویوا، «دستور زبان فارسی میانه»، ترجمه ی دکتر ولی الله شادمان، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۷

۶) دکتر بهرام فره‌وشی، «فرهنگ پهلوی»، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۶

۷) دکتر پرویز ناتل خانلری، «تاریخ زبان فارسی، بخشی از جلد دوم، ساختمان فعل»، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۹

۸) جزوه ی واژه‌های فرهنگستان، ۱۳۱۹

۹) Simon Potter, Language in the Modern World, Pelican Books, England, 1971

۱۰) Mario Pei, Frank Gaynor, Dictionary of Linguistics, Littlefield, Adams & Co., ed. 1969

۱۱) Max Black, The Labyrinth of Language. Pelican Books, England, 1972


پانویس:


[۱] رجوع کنید به «سبک‌شناسی»، ج ۳، کتاب های پرستو، تهران، ۱۳۴۹، ج ۳ برگ های ۳۹۱-۳۸۶

[۲] «نامه‌های عین‌القضات همدانی»، به کوشش علینقی منزوی، عفیف عسیران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، نامه ی شماره ی نوزدهم


از: کتاب امروز، ۱۳۵۲- برگ های ۴۵ تا ۴۸

از: شهربراز 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  |